مدرسه

دیشب خواب میدیدم که توی یکی از کلاسهای مدرسهمون نشستم با بچه ها. معلم زبان اومده میگه امتحان دارین! برگهها رو پخش میکنه و امتحان ریاضی! میگیره. سوالا شامل تقسیم اعداد دو رقمی بر دو رقمی هستند!!( خدایـــــــا) بعد منم اینقدر اعصابم داغون ِ که نخوندم:)) همش هم نوک مدادم میشکنه و پاککنم هم هی میوفته زیر میز. آخرشم آقای معلم زبان میگه فقط ۵ دقیقه دیگه مونده ، درحالی که همه تموم کردن و من هنوز سوال ۲ هستم . :))
پن : خیلی میشه که خواب مدرسه و استرسهاش رو میبینم ، معلوم نیست کی میخواد بیخیال بشه …
خال

علیرضا (۶ساله) و نازنین (۳ساله ) اینجا بودن و علیرضا شدیدا در حال شلوغی و به هم ریزونی … اومدم حواسش رو پرت کنم ،
گفتم : اِ چه جالب ، رو دستت یه خال داری.
علیرضا ( در حالی که آستینش رو میده بالا ) : یکی دیگه هم اینجا دارم.
من (مثلا ذوق زده از اینکه نقشهم گرفته): وای چه جالب ، دو تا خال رو دستت داری.
علیرضا لباسش رو میزنه بالا و خال روی پهلوش رو هم نشون میده! … و در ادامه بچه حسابی جو گرفته ، شروع میکنه به در آوردن شلوارش که خال رو پاش رو هم نشون بده :)) .
در این لحظه نازنین هم بهش ملحق میشه و پاچه شلوارش رو میکشه بالا و ما میبینیم که رو پاش در چند نقطه مُـهر پدرش رو زده :)))) .
کنکور ارشد با طعم آلودگی صوتی
پشت جایی که پنج شنبه رفته بودم کنکور بدم ، در حال ساختمونسازی بودن و تمام مدت در فاصلههای زمانی ده دقیقه تا یه ربع صدایی شبیه گاز دادن شدید کامیون – فکر میکنم داشتن بتون ریزی میکردن – میومد ؛ شیشههای سالنها و کلاسها با صدای قییییییژژژژژ میلرزید ، یه دقیقه ای که کارشون رو متوفق میکردن ، همه سالنها و کلاسها سکوت مطلق میشد ، صدای نفسهای عمیق همه بچهها رو ، که نشونهی نارضایتیشون بود رو میشد شنید.
پ ن : به نظر بد نبود … ببینیم چی میشه :)
پ ن : حواشی کنکور پارسال
