پرستووو

اینم از این ترم.

بهمن۷

بله … ترم دوم هم تموم شد ، یعنی از ۵ بهمن تموم شده … ما فردا اتاقمون رو تخویل میدیم و برمیگردیم خونه تا ابتدای ترم بعدی.

این روزای آخر توی امتحانا خیلی خوب بود ، همه با حوصله تر شده بودیم و هر روز یه غذای جدید داشتیم !

این ترم هم خیلی خیلی زود گذشت ، فقط همین یه ماه آخر که امتخانامون بود با اینکه فقط ۴ تا امتحان داشتیم ولی با فاصله بود و سخت گذشت.

کلی چیز میز در نظر داشتم بیام برای این پست بنویسم الان چیزی به ذهنم نمیرسه …

ممنون از همه تون که این مدت سر زدین و من نیومدم …

ارسال شده با موضوع خاطرات، خوابگاه، دانشگاه | ۲ نظر »

۲۵ ساله شدم.

دی۳

دیروز تولدم بود. ۲۵ سالم تموم شد. برعکس سالهای پیش که شب تولد و روز تولد به شکل غریبی بداخلاق میشدم، امسال اونطوری نبود :) ) خوش گذشت. این کیک رو با خانواده خوردیم و یه کیک دیگه هم قراره با دوستان بخوریم. ;)

ارسال شده با موضوع خاطرات | ۲۴ نظر »

اینجا خوب است.

آذر۲۴

اینجا خوابگاه است.

اینجا هیچ وقت تکراری نیست.

هر لحظه که حوصله مون سر بره یهو یکی از بچه ها تازه از راه میرسه و کلی تنوع ایجاد میشه.

اینجا یه لحظه داریم با هم دعوا میکنیم، چند لحظه بعد داریم یکی از خودمون رو سوژه میکنیم و بهش میخندیم.

اینجا هر روز از بالا برامون تصمیم میگیرن و یه چیزی برامون میفرستن. مثلا چند وقت پیش تصمیم گرفتن برای خوابگاه پتوهای جدید بگیرن و قبلی ها رو از دور خارج کنن. خب پتوهای نو رسید و جالب اینکه همه ما از خونه برای خودمون پتو آورده بودیم اما اونا رو جمع کردیم و پتوهای نو رو استفاده میکنیم؛ الان همه مثل همیم و اتاقا مثل پرورشگاه شده.

امروز هم طبق طرح همسان سازی روفرشی های اتاقها عوض شد و حالا اونها هم نو شده.

امروز ۲ تا میز تحریر نو هم به اتاق مطالعه اضافه شد و عجیب اینکه برای بلوک های کارشناسی یکی اضافه شده و ما منتظر اعتراض اونها هم هستیم.

اینجا همه نسبت به غذای سلف حس خوبی ندارن و هر طور شده خودمون غذا درست میکنیم.

اینجا صبح در بهترین حالت از ساعت ۱۱ شروع میشه.

اینجا یهو ساعت ۱۲ شب دلمون برای بچه های بلوک ۱ تنگ میشه و با تک زنگ زدن از خواب نبودنشو مطمئن میشیم و پا میشیم میریم پیششون.

اینجا خوب است.

ارسال شده با موضوع با خودم هستم، خاطرات، خوابگاه | ۱۳ نظر »

وبلاگم.

آذر۲۰

وقتی حال به روز کردن وبلاگ نباشه، وقتی برای به روز کردن احتیاج به فکر کردن باشه، وقتی فکر کنی برای نوشتن تو وبلاگت وقت نداری! در حالی که کلی وقت داری و … یعنی که … بله.

خب این اصلا به این معنی نیست که دیگه نخوام بنویسم. خیلی ام میخوام. فقط مسئله اینجاست که الان نیم ساعته این صفحه بازه و من دارم همینا رو مینویسم و پاک میکنم. :‌))

 

ارسال شده با موضوع با خودم هستم | ۸ نظر »

خوابگاه

آبان۲۸

توی خوابگاه و دقیقا در اتاق ۴ تخته ما ، ۲ نفر هستیم که همیشه با همیم ، چون همرشته هستیم و از یک جا میایم. چهارشنبه ها کلاس داریم و از صبح که بیدار میشیم برنامه روزانه مون رو هم با هم تنظیم کردیم. ناهار ۴شنبه ها تا امروز کتلت بوده. به اینصورت که مامان به مقدار زیاد درست میکنه و من میبرم تو فریزر خوابگاه میذارم و هر چهارشنبه میریم و وقت ناهار میخوریم … البته این کتلت سرد و بی بو کجا ؟ و اون کتلت در حال سرخ شدن و خوش بو کجا؟ آخه من عاشق کتلتم …

این هفته برنامه یه کمی متفاوته ، چون یه تعداد از همگروهی ها که ترم پیش یه درس پیش نیاز داشتن رو دانشگاه میبره اردو و ما این هفته چهارشنبه کلاس نداریم و در نتیجه اومدیم که یه هفته خونه بمونیم …

ارسال شده با موضوع خاطرات، خوابگاه، دانشگاه | ۱۴ نظر »
« نوشته های قدیمی تر