پنبه‌ها

۱۰ تیر ۱۳۸۸

امروز هم رفتیم پیش پنبه‌ها … همون اول کاری یک دعوای نصفه نیمه‌ی درون گروهی داشتیم که منجر به تقسیم زمین به ۵ قسمت شد که حداقل وقتی دو نفر همش بی خود و بی جهت غیبت میکنن فکر نکنن اون ۳ نفر باقی مونده باید وظیفه اونا رو هم انجام بدن و هر کس هم که سرعت کارش بالاست اینطوری ضربه نمیخوره . بله ! مطمئن شدم که اینجا نمیشه کار گروهی انجام داد.

اینم پنبه‌های امروز…

پنبه‌های امروز

پنبه‌های امروز

قد بلندی پنبه‌ای

قد بلندی پنبه‌ای

پ‌ن۱ : تا یادم نرفته بگم که امروز صبح وقتی دوستم زنگ زد  با صدای تلفن بیدار شدم و تقریبا خواب مونده بودم و نفهمیدم چجوری خودم رو رسوندم به اتوبوس : )) .

پ‌ن۲: فردا آخرین روز کارآموزی خواهد بود .

پنبه‌ها

۳ تیر ۱۳۸۸

امروز هم رفتیم پیش پنبه‌ها … قسمتهایی از مزرعه که از اون اول زیاد بهش توجه نکرده بودیم پر از علف هرز شده بود … اونقدر که اصلا پنبه ها توشون دیده نمیشد … و متاسفانه از گروه ۵ نفریمون فقط ۳ نفر رفته بودیم و همه کارا ریخته بود رو سر ما ۳ تا… دیگه اینکه مدتی که خواستیم چایی بخوریم هم به شدت مورد هجوم پشه ها قرار گرفتیم ( تعداد پشه‌زدگی ها  قابل شمارش نیست اصلا : )) )

اینم پنبه های امروز

پنبه‌ها

پنبه‌ها

پنبه‌

پنبه‌

بیداری …

۳۱ خرداد ۱۳۸۸

Time change every thing.

دلم میخواد بخوابم و وقتی بیدار شدم همه چیز تموم شده باشه …

پنبه‌ها

۲۸ خرداد ۱۳۸۸

هر اتفاقی هم که بیوفته ما باید به پنبه‌ها برسیم … امروز برعکس هفته‌های پیش هیچ حرفی از هیچ کس نبود … حتی غیر سبز‌ها هم صداشون در نمیومد …

ما همچنان غمزده‌ایم …

ردیف پنبه‌ها

ردیف پنبه‌ها

۲۸ خرداد

۲۸ خرداد

این دفعه به نظرم خیلی قد کشیده بودن : ) …

با این لینک سیر رشد پنبه‌ها رو ببینید

چهار سال دیگه …

۲۳ خرداد ۱۳۸۸

همه این جریانات سبز و چینج و… یه طرف ؛ این ماجرای خودکارهای نامرئی شونده یه طرف.

پ‌ن : چهار سال دیگه میشه ۲۶ سالم .

RSS