حذف و اضافه
انتقال از گذشته وبلاگ پرشین بلاگم به اینجا
سلاااااااااااااااام به دوستای گلم تو وبلاگستان
امروز می خوام در مورد
همین امروز بنویسم
امروز رفته بودیم برای حذف و اضافه
یعنی اصلا من قرار نبود واحدی رو کم و زیاد کنم.
فقط می خواستم با دوستام باشم
خلاصه همون طور که میدونید باید هر کی میرفت
پشت یه کامپیوتر میشست{می نشست}
و کارشو انجام میداد
خلاصه از گفتن این که چند بار ما این پله های دانشگاه رو
بالا پایین رفتیییییییییییییییییم تا بالاخره کد مورد نظرو
پیدا کردیم میگذرم
اینم بگم که تواین رفتو آمدا دیگه آخراش من یه کامپیوتر خالی پیدا کردم و نشستم پشتش تا
بچه ها که اومدن منتظر کامپیوتر نشن
تو این مدت هم بی کار نبودم
بعضیا میومدن میپرسیدن که کارم خیلی طول میکشه؟
اولاش میگفتم نه الان دوستم بیاد یه کار کوچیکه زود تموم میشه میریم
ولی وقتی دیدم دوستم انگار رفته یه ۲واحدی به ثبت برسونه
{انقدر که دیر کرد}
به خاطر همین از اونجا به بعد کار کلی آدمو با همون کامپیوتر که پشتش نشسته بودم راه انداختم
تا بالاخره دوستم اومد
ولی با یک ۱ واحدی
دیگه انقدر خسته بود که نمیشد بهش تیکه انداخت
که بابا زحمت کشیدی و اینا… خلاصه همه ی دوستام همون ۱ واحدو برداشتن
وقتی داشتیم میومدیم بیرون یکی شون گفت پرستو توام همینو برمیداشتی دیییییگه
یه دفعه تازه به فکرم رسید که ااااااااااااااااااااا خوب من که این
همه وقت پای کامپیوتر بودم…
اول فکر بچه ها فقط دارن اصرار میکنن
هیچکدوم حوصله ی وایسادن ندارن
ولی دیدم نه همه تا منم اون واحدو بردارم واییمستن
برگشتیم دیدیم دیگه کامپیوترا صفی شدن
خودمم حوصله نداشتم
گفتم ولش کنین من بر نمیدارم
اونام بی خیال شدن و داشتیم میومدیم بیرون من گفتم
خوب میرم از خونه همین کارو میکن
در نتیجه این همه وقتمو تلف کردم آخرشم از
خونه حذف و اضافه مو انجام دادم
با سلام
جهت اطلاع به عزیزان…
دومین جشنواره وبلاگ نویسی شهر، شهروند، شهروندی
دومین جشنواره شعر طنز شهر، شهروند، شهرداری
نخستین جشنواره داستان کوتاه و کوتاه کوتاه شهر، شهروند، شهروندی
[پاسخ به این نظر]