پرستووو

… و باز هم سیرفیده..!

آبان۲۷

 

توی کامنتای پست قبل فیروزه جون یه پیشنهاد جالب داده بودن


فصل بهار یه اردو بذار و دوستهای وبلاگی رو ببر با خودت تا برات مگس سیرفیده جمع کنند)) ))


این پیشنهاد خییییییییلی با حاله ولی فقط چند تا مشکل داره!

۱-ما فقط تا دوشنبه ی همین هفته وقت داشتیم که سیرفیده جمع کنیم!!

۲-(این مشکل یه ذره حلش سخت تره) فاصله ی دوستان وبلاگ نویس(یه ذره!!)

از هم زیاده یکی مثل مامان امیر مهدی از کانادا لطف میکنن میان اینجا . یکی مثل خود

فیروزه جون از تهران و یکی مثل کاکو شیرازی از شیراز!!

۳-من خودم بعد از کلی دوییدن دنبال این مگسای خوشگل تونستم ۳ تا شونو بگیرم.

(((پس دیگه حله)))

::

*یکی از پسرای کلاس حوصلش نیومده بود دنبال این مگسای شیطون بودوئه!

برداشته بود سه چهار تا کفشدوزک آورده بود(یعنی ما حق نداشتیم بهش بخندیم؟)

::

خودمم دیگه خسته شدم اینقدر در مورد مگس!! نوشتم انشالله دفعه ی دیگه یه

موضوع بهتر پیدا میکنم. راستی دیگه از ((خ)) به جای ((ق)) استفاده نکردماا!

***

داداش: پرستو! جات خالی! رفتیم که بریم سر کلاس دیر رسیدیم. دوستم به


استاد گفت : ببخشید میتونیم بیایم تو؟ استاده گفت : نه عزیزم!!!!

::


یه چیزه دیگه : من از اول این هفته تو ترکم

ترک چی؟ …بله ترک اعتیادم به اینترنت!!

این استفاده ی زیادم از نت توی تابستون شدت

گرفت و از اونجا باخودم آوردمش تو پاییز

و الآن… من پرستو هستم… یک مسافر!!

از اول هفته که اشتراک روزانه م تموم شده دیگه

نگرفتم تا فقط از شبانه ها استفاده کنم

منم که نصفه شب نمیشینم پای کامپیوتر

به خاطر همین مجبورم صبح زود پاشم

با شنیدن اولین نغمه !!ی ساعت مثل فشنگ

از جام میپرم و میام پای کامپیوتر!


**

…۸thousand…

ضرب در ۱۰ به توان ۳… ۸…

…هشت هزار جلد…

” …وقتی تو پایتخت همچین اتفاقی بیفته…”

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه، دوست‌داشتني
۲۷ نظر برای

”… و باز هم سیرفیده..!“

  1. در روز آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ و زمان ۳:۰۴ قبل از ظهر آدم شاد گفته:

    اول شدم…هوراااا

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ و زمان ۳:۰۹ قبل از ظهر آدم شاد گفته:

    اول که شدم دومم بشم دیگه حیفه….

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ و زمان ۳:۱۰ قبل از ظهر آدم شاد گفته:

    میگما حالا که کسی نیست این وقت شب سومم بشم…بد می گم؟

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ و زمان ۳:۱۳ قبل از ظهر Muzician گفته:

    سلام.وبلاگ جالبیه.موفق باشی.بای

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ و زمان ۳:۱۳ قبل از ظهر آدم شاد گفته:

    میگما این خونه چه خوشگله….!
    بیچاره هر روز آب شد تا تموم شد….

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ و زمان ۳:۲۷ قبل از ظهر تحقیق گفته:

    به نام خدا
    با سلام:
    قرار است تحقیقی در مورد نوشته های زیبای مردم به انجام برسد.
    قدرت نوشتن شما متواند این امر را عملی کند.
    پس با کمال احترام خواهش دارم تا با نوشتن یکی از زیبا ترین نوشته هاتون مرا در این امر یاری دهید.(آدرس ها در انتها)
    لطفا به این سؤال ها نیز پاسخ دهید:
    (لطفا فقط جواب سوال ها را با نوشتن شماره سؤال و پاسخ آن بنویسید)
    ۱_محل تولد تان کجاست؟(شهر و استان)
    ۲_محل زندگیتان کجاست؟(شهر و استان)
    ۳_جنسیتان را مشخص کنید:
    ۴_چند سال دارید؟
    ۵_شغلتان چیست؟(دانش آموز، دانشجو، بیکار و غیره.)
    ۶_چه مدت است نوشته هایتان را جدی گرفته اید و آن ها را نگه می دارید؟
    ۷_چه کسانی شما را به نوشتن تشویق می کنند؟
    ۸_آیا سبک مخصوصی را دنبال می کنید؟ اگر جواب بله است بگویید چه سبکی است؟
    ۹_آیا از روش بزرگ یا هنرمندی پیروی می کنید؟اگر جواب بله است او کیست و بیشتر کدام نوع از آثارش است؟
    ۱۰_آیا از روش بزرگ یا هنرمندی تقلید می کنید؟اگر جواب بله است او کیست و بیشتر کدام نوع از آثارش است؟
    لطفا اگر فکر می کنید کسی از آشنایان شما قدرت نوشتن دارد آدرس وبلاگ را بدهید
    با تشکر بسیار زیاد
    منتظر شعر و یا نثر زیبای شما هستم
    دانشجو
    Weblog: tahghighirani.blogfa.com
    e-mail: tahghigh_irani@yahoo.com
    ID:tahghigh_irani

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ و زمان ۵:۵۲ قبل از ظهر sepideh گفته:

    سلام………….میشه بپرسم رشته ی شما در دانشگاه چیه.؟ممنون میشم که در وبم جوابمو بدی پرستو جون………..موفق باشی

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ و زمان ۷:۳۰ قبل از ظهر فیروزه گفته:

    سلام … یعنی الان یک و نیم نمره داتری از پایان ترم؟؟؟ … ۳ تا مگس جمع کردی؟ … حالا از نجا گیر آوردی؟؟؟ … جریان عکس چی بود؟؟؟ … بدون شرح بود؟؟؟ … ۳ خط آخر هم نفهمیدم!!! :دی … همیشه خوب باشی و موفق …

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ و زمان ۷:۳۰ قبل از ظهر فیروزه گفته:

    داتری= داری … نجا= کجا …

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ و زمان ۸:۲۹ قبل از ظهر صبا گفته:

    ههههههههههههههههه ..میگفتی میبردمت بررره اونجا حتما چند تا بیشتر میگرفتی …
    مگش سیرفیده یعنی همون خر مگس بنفش؟(خنده غشواره )
    وای پرستووووووووووو چقدر دلم برات تنگولیده بود …
    بعدم ها ایی عکسه که گذاشتی اول این پست خویعنی چه؟؟؟ها؟؟؟
    من هرچی نگاش کردم متوجه نشدم :(
    بوووووووووووووووووووس ..بابای

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ و زمان ۸:۳۵ قبل از ظهر صبا گفته:

    پرستو تو حالا که سه تا گرفتی …یه ایمیل میزدی منم یه حلزون اهلی :) )دارم بهت میدادم میشد شش تا هههههههههههههههههههههه …
    آخه حلزون من اندازه ۳ تا مگس سیرفیده میارزه …:دی

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ و زمان ۹:۴۶ قبل از ظهر اروند گفته:

    اشکالاتی که به پیشنهاد فیروزه گرفتی کاملاَ منطقی بود! ا خوشحالم که تو ترکی! ولی تا کامل ترکش نکردی جریان سوتی تو مدرسه رو تعریف کن!

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ و زمان ۱۱:۵۲ قبل از ظهر پرنده تنها گفته:

    این سیرفددت منو کشته !

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز آبان ۲۸م, ۱۳۸۴ و زمان ۳:۰۳ قبل از ظهر پرستوووووووووو گفته:

    ازاین به بعد جوابهارو همینجا میدم…
    به سپیده جون: من که اون کنار نوشتم رشته م چیه! مهندسی کشاورزی- گیاه پزشکی
    به فیروزه جون:ببین استاد محترم بعد از کلی مغلطه(املا؟) به ما فهموند که هر وقت درباره ی سیرفیده کنفرانس دادیم اونم نمره داده!!!
    به صبا جون: سلاااااااااااااااااااام خانوووووووم خوش اومدی در مودر عکس اونجا خونه ی پرهام ایناس .من که نرفتم که این عکسه قشنگ بود دادش به من!!(خواهر زادمه دیگه). صبا حلزون اهلی؟!
    به اروند گل: فکر کنم اگه بخوام به اون مقوله بپردازم باید ۴یا۵ تا از پست هام رو بهش اختصاص بدم!

    [پاسخ به این نظر]

  15. در روز آبان ۲۸م, ۱۳۸۴ و زمان ۵:۳۴ قبل از ظهر مامان امیر مهدی گفته:

    اخ جون اردو من که هستم اگه خدا بخواد عید می خوایم بیایم ایران.این از من دیگه کی میاد

    [پاسخ به این نظر]

  16. در روز آبان ۲۸م, ۱۳۸۴ و زمان ۷:۰۵ قبل از ظهر مامان ورونیکا گفته:

    حالا که من اینجا رو پیدا کردم ،شما میخوای بری تو ترک.عجب بده بستونی شدا!!!!!!!!!!!

    [پاسخ به این نظر]

  17. در روز آبان ۲۸م, ۱۳۸۴ و زمان ۱:۴۲ بعد از ظهر پریسا در دریای... گفته:

    برای اینکه قضیه مگس هارو بفههمم مجبور شدم یکی دوتا پست قبلی ات رو هم بخونم………………………..این فیروزه را یک وقتی ندزدند با این پیشنهاداتش!!

    [پاسخ به این نظر]

  18. در روز آبان ۲۸م, ۱۳۸۴ و زمان ۱:۴۳ بعد از ظهر پریسا در ... گفته:

    راستی کم پیداییییییییییییییی…………………….امیدوارم ترکت موفقیت امیز باشه!

    [پاسخ به این نظر]

  19. در روز آبان ۲۸م, ۱۳۸۴ و زمان ۳:۴۶ بعد از ظهر اروند گفته:

    راستی می شه در مورد این عکس زیبا بیشتر توضیح بدی؟

    [پاسخ به این نظر]

  20. در روز آبان ۲۹م, ۱۳۸۴ و زمان ۹:۵۵ قبل از ظهر فیروزه گفته:

    سلام … خوبی؟ … میگم که این چند خط آخر رو توضیح ندادی … من خب نفهمیدم یعنی چییییییییییییییی …

    [پاسخ به این نظر]

  21. در روز آبان ۲۹م, ۱۳۸۴ و زمان ۱۰:۲۵ قبل از ظهر ریحانه گفته:

    سلام :
    ممنون که به بلاگ ما سر زدین

    [پاسخ به این نظر]

  22. در روز آبان ۲۹م, ۱۳۸۴ و زمان ۱۱:۲۷ بعد از ظهر مامان گیگیل گفته:

    پرستوی عزیزم سلام. امیدوارم منو بابت این تاخیر ببخشی. دلم برات تنگ شده بود. شاد باشی و سرافراز

    [پاسخ به این نظر]

  23. در روز آبان ۳۰م, ۱۳۸۴ و زمان ۲:۴۵ قبل از ظهر پرستووووووووووو گفته:

    سلام به دوستان گلم:
    به فیروزه جون: منظورم اون ۸ هزار جلد کتاب بود که در دومین روز از هفته ی کتاب خوانی در کتابخونه ی یکی از دانشگاه های تهران دوووووووووووووووووووووود شد. راستی شما جای ویرگول رو به من نگفتین که!

    به اروند گل: به گیرنده ی عکس(پرهام – همون آدم شاد) گفتم تا برای پست بعدی توضیح کامل بده

    به مامان گیگیل: خوش اومدین مان جان . امیدوارم سرتون خلوط شده باشه و بتونین بیشتر برای گیگیل بنویسین.

    [پاسخ به این نظر]

  24. در روز آبان ۳۰م, ۱۳۸۴ و زمان ۲:۵۹ قبل از ظهر اروند گفته:

    شب به خیر دختر! تو کی می خوابی؟

    [پاسخ به این نظر]

  25. در روز آبان ۳۰م, ۱۳۸۴ و زمان ۷:۲۳ بعد از ظهر مامان ورونیکا گفته:

    چشم پرستو جون در اسرع وقت یک عکس بزرگ توی وبلاگ میزارم.

    [پاسخ به این نظر]

  26. در روز آبان ۳۰م, ۱۳۸۴ و زمان ۸:۵۰ بعد از ظهر مامان آیسان گفته:

    آره اردو خیلی خوبه اما راه دور بد چیزیه

    [پاسخ به این نظر]

  27. در روز آذر ۱م, ۱۳۸۴ و زمان ۲:۳۹ قبل از ظهر اروند گفته:

    تبریک می گم!!

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: