پرستووو

من تهدید میکنم

خرداد۲

خب امروز که سه شنبه هستش

و گویا نازنین قصد به روز کردن اینجا رو نداره

پس دوباره خودم دست به کار میشم!

**

اول باید بگم که ازون کلکسیون امتحانات فقط یکیشون  

اونم “زبان” برگذار شد . جالب اینکه استاده نکرده بود

خودش سوال دریاره همون سوالایی که چند ترم پیش

 یه استاد دیگه امتحان گرفته بوده رو داده بود.تازه سوالای

اون قسمتهایی که درس نداده بودم حذف نکرده بود!!

میگفت : خب شما جواب ندین!!

**

دیگه اینکه….

نازنین پنج شنبه میاد خونه ی ما (یعنی باید بیاد من کار ندارم)

البته تنهایی نه … با ۶۹ نفر دیگه؟!

**

تهدید میکنم!!

کسانی که دیر به روز بشن  دفعه دیگه اسمشونو سر صف ! میگما .

نازنین خانوم با شمام هستم!

**

پ . ن. : ممنون از دوستانی که لطف میکنن و در باغچه ء سبز من نظر میدن

لطفا اگه میخواین شیطونی کنین تو کامنت دونی همینجا  نه تو سبزینه! آخه آدرس اونجا رو

به استادامم دادم… حالا اگه شیطونی حتما لازمه کامنت مخفی بذارین(علی آقا با شمام).

 

ارسال شده با موضوع خاطرات
۲۰ نظر برای

”من تهدید میکنم“

  1. در روز خرداد ۲م, ۱۳۸۵ و زمان ۸:۰۸ بعد از ظهر سایه گفته:

    ما خدائی را میجوئیم که آب روان است، و تخم هستی ما، آن را شب و روز مینوشد، تا بروید و درفرازش ، خوشه بینش شود ، وتا ازمکیدن این آب، تخم هستی ما ، بروید و دراین گیتی بهشت ازما برآید، و سراپایمان ، خنده شود . تا ازخنده وشاد شدن ، گوهرما و اوباهم، زیباشود ، تا باهم اصل زیبائی باشیم .ما خدائی را میجوئیم که درهم بپیچیم ، مانند پیچکی به تنه درختی ، تا باهم ، اصل زیبائی / هم آهنگی وجشن و بینش باشیم . جائی ترس و بیم هست، که خدا و انسان، هم آغوش و جفت و آمیخته باهم نیستند . از بریدگی خدا ازانسان، زشتی و بیم درگیتی، پیدایش می یابد . انسان ، زشت میشود، چون دراین بریدن ، گناهکارمیشود، و خدا میترسد که صورت خود را بنماید .هنگامی خدا از انسان بریده میشود، خدا ، تبدیل به خالق ومعبود ، و انسان، تبدیل به مخلوق وعبد میشود ، و دیگر،« یارهمدیگر» نیستند، و با این بریدگی ازهم ، زشتی ودوزخ، پیدایش می یابد، که « بیم وترس» است ، وهردو ازهم میترسند وازهمدیگر میگریزند . یکی منکرخدا میگردد ، تا ازاو، آزادی بیابد، و دیگری ، قدرت انحصاری میطلبد، تا انسان را بزنجیروبند بکشد .هنگامی که خدا از انسان بریده و پاره کرده شد، و ناهمسرشت شدند، گناه و بیم و دوزخ ، پیدایش یافت . آنگاه خدا، از دنیا بریده شد، دنیا زشت وفانی شد ، و بهشت ازدنیا ، تبعید گردید …..

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز خرداد ۲م, ۱۳۸۵ و زمان ۹:۳۷ بعد از ظهر علی _ب گفته:

    اولا سلام دوما من هم تو اون ۶۹ نفر هستم یا نه؟ سوما من که نظر بدی ندادم که ترس برت داشته از استادها چهارما نازنین اینقدر امتحان داره که ما رو نمیشناسه چه برسه بیاد هر روز آپ کنه پنجما بای

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز خرداد ۳م, ۱۳۸۵ و زمان ۸:۲۱ قبل از ظهر سانی گفته:

    اگه جواب ندین که نمره کم میارین عجب استادی :(

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز خرداد ۳م, ۱۳۸۵ و زمان ۹:۳۵ قبل از ظهر علی سیاه سابق گفته:

    می گم من که نفهمدیم چند تا بلاگ داری … فقط این رو می دونم که میهن بلاگ مرده

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز خرداد ۳م, ۱۳۸۵ و زمان ۹:۵۳ قبل از ظهر علی _ب گفته:

    سلام چه شیطونی حال میده نه؟

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز خرداد ۳م, ۱۳۸۵ و زمان ۱۲:۵۸ بعد از ظهر امیر گفته:

    سلام ممنون که اومدی سراغم بازم بیاید خوشحلال میشم وبلاگ زیبایی دارید از همه لطف هاتونم ممنون
    راستش الان دیگه دوره افول ماست قدیم تر ها سر حال تر بود این وبلاگ ما

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز خرداد ۳م, ۱۳۸۵ و زمان ۱۲:۵۹ بعد از ظهر امیر گفته:

    راستی نه من هر چی آپ میکنم برا همه دوستانی که منو ادد کردن ( یاهو ) پی ام میدم

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز خرداد ۳م, ۱۳۸۵ و زمان ۱:۰۰ بعد از ظهر پری و یکی گفته:

    سلام پرستو جان
    من شیطونی نمیکنم اما بازیگوشی میکنم یه کمی اومدم بازم نگی دیر به دیر سر میزنم

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز خرداد ۳م, ۱۳۸۵ و زمان ۲:۰۷ بعد از ظهر فیروزه گفته:

    سلام :)

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز خرداد ۳م, ۱۳۸۵ و زمان ۵:۰۹ بعد از ظهر مهـ ــرزادیـ ــوونه گفته:

    کجایی رفیق…

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز خرداد ۳م, ۱۳۸۵ و زمان ۵:۴۱ بعد از ظهر قلب خسته...! گفته:

    بگذار اشکارا بگویم بی انکه دوستم بداری تو را می پرستم

    بی انکه بخواهم محبوب من باشی مجنون و وفادار تو خوا هم بود

    بی انکه بخواهم در غم من اشک بریزی ارزومندانه در غم تو خواهم مرد

    چون تویی که تیر نگاهت زندگانی مرا روشن می سازد تویی که تصویر زیبایت

    خواب جوانی مرا روشن می سازد زمانیکه قلب من صدای تو را می شنود

    و اشعه ی خورشید به دیدگان تو می تابد ان وقت است که به یاد تو و به عشق

    ..اگه تونستی به ما هم سر بزن..!

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز خرداد ۳م, ۱۳۸۵ و زمان ۹:۵۱ بعد از ظهر نوید... گفته:

    درود
    جالب بود….موفق باشی
    هر جا هستی و در هر کاری…
    وارونه با یک چرت و پرت دیگر…سر بزن خوشحال میشم…
    در پناه تاریکیها و تا درودی دیگر….

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز خرداد ۴م, ۱۳۸۵ و زمان ۵:۳۲ بعد از ظهر صابر گفته:

    سلام
    وبلاگه قشنگی داری .
    به من هم سر بزن
    امید وارم که همیشه موفق باشی

    بای.

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز خرداد ۴م, ۱۳۸۵ و زمان ۱۰:۱۵ بعد از ظهر آدم شاد گفته:

    سلام خاله جونD:
    خاله یکم ازت دلخورم !
    خوب من نمی خوام زیاد بیام تو اینترنت یا اینکه وقت نمی کنم به وبلاگا سر بزنم و براشون نظر بدم بد شما هی به من….
    آدم شاد هیچکدوم از دوستاش را که بهشون سر میزده را فراموش نکرده ولی خوب لابد نمی تونه دیگه;)
    ————
    ولی حالا از این حرفا بگذریم نازنین کیه؟D:
    از فامیلا ما میشه یا نه از دوستا میشه؟:))
    ———–
    Movafagh bashi…

    [پاسخ به این نظر]

  15. در روز خرداد ۴م, ۱۳۸۵ و زمان ۱۰:۱۶ بعد از ظهر آدم شاد گفته:

    راستی برای این که شیطونی نکنه کسی توی نظر دهید می تونی نظر دهید را کاری کنی که نظرات پس از تایید نمایش داده بشه.
    خدافظ

    [پاسخ به این نظر]

  16. در روز خرداد ۵م, ۱۳۸۵ و زمان ۱۱:۱۸ قبل از ظهر سپیده گفته:

    سلام
    وب باحالی داری
    حیفه که وب فوقالعاده من و هری تک رو نخونی
    و البته الناز جون که قدیما با من شریک بود

    [پاسخ به این نظر]

  17. در روز خرداد ۵م, ۱۳۸۵ و زمان ۱۱:۳۵ قبل از ظهر آدم شاد گفته:

    خاله! دشمنت شرمنده;)

    [پاسخ به این نظر]

  18. در روز خرداد ۵م, ۱۳۸۵ و زمان ۱:۲۵ بعد از ظهر م گفته:

    سلام. زبان دانشگاه آزاد واحد حومه زاهدان اونم رشته کاردانی باغبونی (پاره وقت شبانه ) توقع داری بهتر از این باشه؟ احتمالا پروژه پایانی هم ۲ بار رونویسی از ترجمه کتاب “خاک خوب “. برو انصراف بده … آهای پرستو ! با توام هستم.

    [پاسخ به این نظر]

  19. در روز خرداد ۵م, ۱۳۸۵ و زمان ۸:۰۱ بعد از ظهر محمد گفته:

    آب کیفی بود از نشعه عریان شدنش

    باد سطریست زتوجیه گریزان شدنش

    نه من آلوده اویم که خدارا حتی

    گاه در وسوسه انداخته شیطان شدنش

    بودم آرام زآرامش زلفش اما

    هستی ام را به هواداد پریشان شدنش

    در سیه آتش چشمش نه فقط من که خلیل

    بارها سوخت به امید گلستان شدنش

    هان ملائک همه بر سجده او بنشینید

    لحظه ای بیش نمانده است به یزدان شدنش

    سلام عزیز
    وبلاگ قشنگی دارین
    با مطالب جالب
    تبریک میگم بهتون
    به امید فتح قله های ترقیتان
    سبز باشید وموفق
    یا حق

    [پاسخ به این نظر]

  20. در روز خرداد ۶م, ۱۳۸۵ و زمان ۱:۵۰ بعد از ظهر م گفته:

    جواب شما در وب ما می باشد .

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: