پرستووو

کم کم …

تیر۲۷

 

 

 

دیگه کم کم دلم داره برای خونمون تنگ میشه

ارسال شده با موضوع خاطرات
۸ نظر برای

”کم کم …“

  1. در روز تیر ۲۷م, ۱۳۸۵ و زمان ۶:۴۸ بعد از ظهر bamshad گفته:

    salam salam…roze zan mobarak:D

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز تیر ۲۷م, ۱۳۸۵ و زمان ۸:۲۰ بعد از ظهر آدم شاد گفته:

    خاله این پوریا چه بچه باحالیه!

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز تیر ۲۷م, ۱۳۸۵ و زمان ۸:۵۴ بعد از ظهر پرنده تنها گفته:

    ا تو هم یه خطی نوشتی …
    علیک سلام

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز تیر ۲۸م, ۱۳۸۵ و زمان ۶:۱۴ قبل از ظهر آرژین گفته:

    سلام
    تو هنوز اونجایی دختر؟؟؟ حالا گردش میبرنت یا نه؟؟؟ منتظرتیم تا برگردی خونه.

    مواظب خودت باش

    ×)

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز تیر ۲۸م, ۱۳۸۵ و زمان ۲:۵۶ بعد از ظهر علی _ب گفته:

    سلام خوب اگه صلاح میدونی برگرد به نازنین هم بگو آپ کنه بای

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز تیر ۲۸م, ۱۳۸۵ و زمان ۹:۴۳ بعد از ظهر امین گفته:

    سلام پرستو جان … منم موافقم هر جا که باشی بازم دوست داری توی اتاق خودت برگردی

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز تیر ۲۹م, ۱۳۸۵ و زمان ۵:۱۶ بعد از ظهر مامان امیر مهدی گفته:

    خونه ادم یه چیز دیگه اس

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز تیر ۲۹م, ۱۳۸۵ و زمان ۸:۲۶ بعد از ظهر پیروز گفته:

    … غصه نخور … فردا میان … دنبالت …

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: