پرستووو

مشترک…اشتراکی…دو نفر با یکی!!!

مهر۲۷

 

تنها کلاسی که از بچه های گروه گیاه جدام همین کلاس آیین زندگیه(بعضی دانشگاها میگن اخلاق کاربردی)

درنتیجه تو این کلاس با یه دختری که اسمش شهلا ست دوست شدم…

دیروز تقریبا آخرای کلاس بود که کناری شهلا

یکی ازین رژ مایع ها در آورد و زد بعد این شهلا هم ازش گرفت و زد !!

منو میگی:

فکر کنم هر دوشون فهمیدم که من خیلی حالم بد شد ازین کارشون.

 در نتیجه هردو باهم گفتن : ما خواهریماااااااا

پ ن : خب اینکه آدم با خواهر از یه رژ اونم از نوع مایع استفاده کنه بهتر از اینه که فقط دوستش باشه و …

 

پ ن : عکس اون کنارو دارین؟…

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه
۱۱ نظر برای

”مشترک…اشتراکی…دو نفر با یکی!!!“

  1. در روز مهر ۲۷م, ۱۳۸۵ و زمان ۸:۴۶ قبل از ظهر پرستووو گفته:

    کامنت های این پست قرار نیست ظاهر بشه

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز مهر ۲۷م, ۱۳۸۵ و زمان ۱۰:۴۱ قبل از ظهر پیروز گفته:

    … به به ! … چشم مامان روشن ! … از این دوست ها هم داری ؟! …

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز مهر ۲۷م, ۱۳۸۵ و زمان ۱۰:۵۱ قبل از ظهر رونیکا گفته:

    چرا؟؟؟
    قرار نیست ظاهر بشه رو میگم؟؟؟
    نمی دونم انقدر بدم نمیاد من
    اما خودم این کار رو نمی کنم

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز مهر ۲۷م, ۱۳۸۵ و زمان ۱۲:۰۰ بعد از ظهر ایلیا گفته:

    حالا یه بار که ما خواستیم کامنت بذاریم قرار نیست ظاهر بشه ؟ !

    ان رژ مایع که گفتی چی چی هست ؟
    نخند ! من که تاحالا نزدم بدونم چیه ! تازه مگه مسواکه نباید دو نفر ازش بزنن ؟

    فعلا بای . بازم سر میزنم مزاحمت ایجاد مینمایم برات ! (یعنی مزاحم میشم باز . ۱۱۰ خبر نکنی یه وقتی ! )

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز مهر ۲۷م, ۱۳۸۵ و زمان ۱۲:۵۶ بعد از ظهر سانی گفته:

    چقدر سخت می گیری؟!

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز مهر ۲۷م, ۱۳۸۵ و زمان ۳:۰۲ بعد از ظهر علی_ب گفته:

    سلام خوبی/؟ چه خبر چه کم پیدا شدی؟میشه منم از رژ لب شما بزنم؟

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز مهر ۲۷م, ۱۳۸۵ و زمان ۱۰:۵۹ بعد از ظهر شهرزاد مامان حسین گفته:

    سلام پرستوی عزیز. خانی ممنون از کامنت قشنگت. از خوندنش خیلی خوشحال شدم. ولی امیدوارم هیچوقت داغون نباشی و با لب شاد وبلاگ حسین رو بخونی.
    از آشنایی به شما هم خوشحال شدم.سر فرصت می یام و مطالب وبلاگت رو می خونم که بیشتر باهات آشنا بشم

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز مهر ۲۸م, ۱۳۸۵ و زمان ۱۰:۱۲ قبل از ظهر علی سیاه سابق گفته:

    وااااا این قدر نازنازی بیدی ؟؟؟ رژ مایع که سهله ما با کل رفقا از یه حوله و مسواک و ریش تراش و … استفاده می کنیم…

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز مهر ۲۸م, ۱۳۸۵ و زمان ۹:۰۸ بعد از ظهر آرژین گفته:

    سلام پرستو جونم. مرسی. منم خوشحالم تا حدودی. در مورد این پستت هم منم رو این چیزا حساسم. ولی خوب خواهرن دیگه. برای اونا اشکال نداره. ای کاش بودم و قیافتو میدیدم.. راستی از کلاسات راضی هستی خانومک؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز آبان ۱م, ۱۳۸۵ و زمان ۱۰:۱۴ قبل از ظهر رونیکا گفته:

    من دارم(عکس کنار صفحه رو می گم)

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز آبان ۲م, ۱۳۸۵ و زمان ۱۰:۳۴ قبل از ظهر علی سیاه سابق گفته:

    اللهم اهل الکبریاء و العظمه و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمه و اهل التقوی و المغفره اسئلک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا ……. عید سعید فطر مبارک
    انشاالله خداوند توفیق روزه گیری دوباره در سالهای بعد با خانواده محترم و تنی سالم دهد.

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: