ببخشید

قرارمون ساعت ۷.۵ بود جلوی کیوسک. راس ۷.۵ اونجا بودم . ۲ -۳ دیقه بعد فریبا اومد . توضیح داد که چون هوا دیشب سرد بوده ماشینشون راحت روشن نشده . بهش گفتم : هنوز شکوفه نیومده ها. گفت : باشه وایمستیم. منتظر بودیم تا ۱۰ دیقه به ۸ . دیدیم نیومد زنگ زدیم . میگه : من همین الان مقنعه مو بپوشم اومدم!!! شما برین تو آزمایشگاه . رفتیم . بعد از نیم ساعت رسید . میگه : اول ببخشید دوم ببخشید سوم ببخشید اِاِ من اینو آوردم ( یه گوجه فرنگیه سالم!! آخرشم از مجبور شد از میوه های آلوده ء ما استفاده کنه!)
پ ن : جواب سانی
از همه درست تر بود . ار اون لوله هاست که اول پارکا میذارن و بهش زنجیر وصل میکنن که با ماشین کسی وارد نشه.
سلام و عرض ادب
وبلاگ زیبایی دارین . تبریک میگم.
منم در وبلاگم پیرامون ان ال پی و اعتماد به نفس یه چیزایی نوشتم. اگه بیای ببینی و نظر هم بدی خیلی خوشحال میشم. ضمنا آیدی من هم هست. اگه خواستی بیشتر با هم هم اندیشی کنیم. بدرود
[پاسخ به این نظر]
اوووووووووووول
[پاسخ به این نظر]
بچه ضایع می کنی
[پاسخ به این نظر]
[پاسخ به این نظر]
دیقه = دقیقه.
[پاسخ به این نظر]
سانی ۴ تا ۵ مورد گفتی یکیش درست درومده حالا

[پاسخ به این نظر]
ولی جواب سوال اساسی منو ندادی !
اون عنکبوته اولین تار رو چطوری از این ور لوله برده اون ور لوله ؟
[پاسخ به این نظر]
نمی توانم فقط تماشاگر زیبائی باشم.
دلم می خواهد به کام زیبائی فرو روم و همچون شب پره ای که خود را به آتش می زند، بسوزم.
این گونه است که روشنی و رهایی را به چنگ می آورم
[پاسخ به این نظر]