شنبه
اردیبهشت۸
عجب روزی بود امروز …
صبح ساعت ..شروع شد…بازدید…کنسل…کلاس!!…باهمون استاد!!…شروع …تمام…برگشت …رفت!…نمیاد…همه میرن… اِ اومد!!!…برگردین!!…خیلیا برنمیگردن … تقصیر ما میشه!!!!!…بیکـــــــــــhــــ۲.۵ـــــــــــــــــــــــار…کلاس …شروع … تمام … بارون…بارون … رعد و برق… برگشت … اینترنت بازی!!!
خلاصه … عجب روزی بود امروز …
سلام دوست گلم وبت خیلی قشنگه اگه منو قابل دونستی بهم سر بزن یا علی
[پاسخ به این نظر]
باباب دانشجوها
بابا دانشگاه
بابا کتابخونه
بابا درس
بیاین طرف من بد نمیگذره
[پاسخ به این نظر]
خاله خداحافظ تا آخر های خرداد(تقریبا)
[پاسخ به این نظر]
آخرش خوشایند بود

اون بارون بارون و اینترنت بازی
از همه بدترش هم همون برگشتن استاد بود به گمانم
[پاسخ به این نظر]
“غریبم” …
“بی قرار” از خویش و “در پناه” خویش.
[پاسخ به این نظر]
واقعاً عجب روزی بود دیروز
[پاسخ به این نظر]
پرستوی بهاری !!

ممنون که به وبلاگ دخترم سر زدید…
وبلاگ جالبی دارید و کمی هم با حال و هوای من سازگار…
منبعد بیشتر بهتون سر می زنم …
[پاسخ به این نظر]
میگم بهتر بود عنوان پست رو میذاشتی (( … )) . ببینم احتمالا دکتر اعلام کرده کمبود سه نقطه داری که هی نوشتی : … !!!




.
این پست اصولا نوع جدیدی از وبلاگ نویسی به سبک پست مدرنیسم میباشد .
ایول خیلی خوب تونستیم صحنه ها رو مجسم کنیم !! عرض شود که بابا ایجاز ! بابا بیهقی !
.
(( …شروع …تمام…برگشت …رفت ))
ببینم شما اول برمیگردین بعد میرین ؟ چگونه میباشد ؟ والله تو ولایت ما اول میرن بعد برمیگردن !!!
.
مخلص مندیم !
[پاسخ به این نظر]
به ایلیا: خب تو دانشگاه بودیم بعدش “برگشتیم” خونه بعد دوباره “رفتیم” دانشگاه
[پاسخ به این نظر]
[پاسخ به این نظر]