پرستووو

امیدی هست؟ ( یه پست بی ربط )

تیر۱۹

 

 

امروز اولین روز تعطیلات تابستونی منه … همیشه ظهر اولین روز تعطیلات تابستونی اصلا خوابم نمیبره (این در حالیه که تو امتحانا حتما ظهر ها میخوابیدم ! )…  چقدر کار تو ذهنمه که باید انجامشون بدم …چه جاهای مختلفی تو ذهنمه که تو امتحانا دلم میخواست برم … و چه افراد مختلفی رو به شدت دلم میخواد بعد مدت ها ببینم …

 

همیشه روز آخرین امتحان کهاز اتاقم بیرون میرم با خودم میگم : برگردم اینجا رو مرتب میکنم …وقتی برمیگردم میبینم اصلا حالش نیست . با خودم میگم ( گول زنانه)(<—– چه کلمه ای شد) :  خب امروز که امتحان داشتم باشه فردا … الان فرداست …بیییییییییییی خیال باباااااااااااا.

 

اول اولش فقط تو وبلاگم شعر* مینوشتم …(اینجا نبود اینجا بود) … با این حال همیشه دلم میخواست مثل دیگران خاطره بنویسم…دوست داشتم لینک اینجا تو وبلاگهای دیگه باشه…از صمیمیت تو کامنت دونی ها خوشم میومد …بعدش دیدم اون وبلاگ  آرشیوش کار نمیکنه …( اون موقع تازه وارد دانشگاه شده بودم)… در نتیجه اومدم اینجا … از همون اول وبلاگهایی که برای بچه ها نوشته میشد رو دوست داشتم و دنبال میکردم … وبلاگ  همسن و سال ها هم که جای خود داشت …و به راحتی میشد براشون کامنت گذاشت و باهاشون دوست وبلاگی بود … ولی بعضی وبلاگها هستن که با وجود دوست داشتنی بودن نمیدونم چرا نمیتونم براشون کامنت بذارم (کامنت دونی هاشون درسته ها) ولی شاید به خاطر سبک نوشتاری زیباشون یا فاصله سنی  که باهاشون دارم یا شاید خیلی چیز های دیگه  انگار نمیتونم به خودم اجازه بدم براشون کامنت بذارم و شاید هم از این میترسم که اونا از اینجا خوششون نیاد یا اصلا نخوان که من وبلاگشونو بخونم … با این حال برای اینکه آدرسشونو گم نکنم و همیشه مطالبشونو بخونم لینکشونو این کنار میذارم …حالا همه اینا رو گفتم که بگم دیروز لینک اینجا رو  تو یکی از همون وبلاگ ها دیدم  … یه احساس خوشحالی و ذوق زدگی عجیب  

هنوزم وقتی یکی لینکم رو میذاره خوشحال میشم …  امیدی هست؟   

* : شعرهایی که دوست داشتم  … من که شاعر نیستم که .

ارسال شده با موضوع خاطرات
۲۷ نظر برای

”امیدی هست؟ ( یه پست بی ربط )“

  1. در روز تیر ۱۹م, ۱۳۸۶ و زمان ۴:۲۹ بعد از ظهر محیا گفته:

    به نام حضرت دوست
    دوست من
    سلام ؛
    وبلاگ جذاب شما دوست گرانقدر در کوتاه زمانی در لیست پیوند های وبلاگ من قرار خواهد گرفت . خرسند می شوم اگر شما نیز« پس از مطالعه شناخت نامه » ، وبلاگ من را در لیست پیوندهای وبلاگتان قرار دهید و برای اینکه وبلاگتان در لیست پیوند های من قرار گیرد مرا مطلع فرمایید. این اولین گام برای همکاری های بعدی مشترک و سر آغازارتباط دوستانه ما است پیشاپیش از عنایت و توجه شما سپاسگزاری می کنم .

    عنوان وبلاگ من :
    سخن ؛ تبلور اندیشه برتر

    وبلاگ من :
    http://sokhangah.blogfa.com/

    دوست جدید شما
    محیا

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز تیر ۱۹م, ۱۳۸۶ و زمان ۴:۴۴ بعد از ظهر آرزو مامان آرش وروجک گفته:

    خوشحالم که برگشتی

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز تیر ۱۹م, ۱۳۸۶ و زمان ۴:۴۵ بعد از ظهر .·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·. گفته:

    الهی بگردم
    چه حس قشنگی داری
    توی وبلاگا سن مهم نیست. مهم ارتباطیه که میتونی با افراد برقرار کنی
    پس راحت باش .
    نکنه به منم چون چند سال ازت بزرگترم به همین دلیل کم سر میزنی

    بیخیال بابا

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز تیر ۱۹م, ۱۳۸۶ و زمان ۴:۵۹ بعد از ظهر رونیکا گفته:

    ایول

    خیلی حال داره

    من می دونم

    البته من اینطوری نشدم
    ولی برام پیش اومده که یکی بگه فلان وبلاگ روخوندی؟ خیلی خوبه و اینا

    بعد من آدرس بگیرم برم بخونم ببینم لینکم هست
    خداییش جیگر آدم حال میاد
    بیشتر از خوردن یخ در بهشت تو گرما می چسبه

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز تیر ۱۹م, ۱۳۸۶ و زمان ۸:۱۸ بعد از ظهر رویا ( مامان ایلیا ) گفته:

    ای بابا این چه حرفیه ببین اسمت تو لینکای پسر من هستش
    تازه هر چی هم می خوای بگو ناراحت نمی شم

    پرستو جون هم خودت گلی هم وبلاگت …

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز تیر ۱۹م, ۱۳۸۶ و زمان ۸:۲۰ بعد از ظهر سانی گفته:

    من که وبتو نوشته هاتو دوست دارم لینکتم گذاشتم

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز تیر ۲۰م, ۱۳۸۶ و زمان ۹:۰۳ قبل از ظهر بهانه گفته:

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز تیر ۲۰م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۱:۳۱ قبل از ظهر .·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·. گفته:

    اره عزیزم خوندم کامنتتو
    اتفاقا تو از معدود افراد موافق بودی

    عنوان خوبی انتخاب کردی
    بن زین قاب ل شم ا … رو داره. خواستم بگم نداره دیدم بابا دارم دروغ میگم نرخش رفته بالا قابلدار شده

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز تیر ۲۰م, ۱۳۸۶ و زمان ۴:۳۶ بعد از ظهر نوید مهرپویا گفته:

    سلام خوبی ؟ تو نظرت رو بده حالا طرف خوشش بیاد که میذارتش نیاد هم که پاکش میکنه .. یه سری هم به من بزن اگه دوست داشتی هم تبادل لینک کنیم .. خوشحال میشم بیایی طرفم .

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز تیر ۲۰م, ۱۳۸۶ و زمان ۵:۰۹ بعد از ظهر ایلیا گفته:


    اتفاقا من تو رو اصلا در سطح خودم نمیدونستم ولی خب همون دفعه ی اول برات کامنت گذاشتم که تو ذوقت نخوره !
    .
    چند روزیه دچار اقیانوس زدگی ِ مفرط شدیم . اینجا اقیانوسش هم اقیانوس نیست بابا

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز تیر ۲۱م, ۱۳۸۶ و زمان ۷:۳۱ قبل از ظهر سحر گفته:

    من که نود درصد دوستای وبلاگیم از خودم بزرگترن یا زیاد یا کم
    البته منم بعضی وبلاگهایی هست که همیشه میخونم و هیچ وقت کامنت نذاشتم ! وقتی نظر دادنم نمیاد نمیدم دیگه

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز تیر ۲۱م, ۱۳۸۶ و زمان ۴:۱۵ بعد از ظهر مامان مریم گفته:

    هییی خوش به حال پرستو جونم. کاشششکککییی من الان به جای تو بودم. من هفته دیگه امتحانام شروع میشه ولی بعدش باید اجباراً و ناگزیر یه چادر به کمر ببندم!!!! و بسابم این خونه رو. مادر شوهر پس فردای امتحانات داره میاد اینجا و خونه خیلی فرقی با طوی… نمی کنه جز اینکه این تو آدم زندگی می کنه !!!!

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز تیر ۲۱م, ۱۳۸۶ و زمان ۴:۵۰ بعد از ظهر پرستوووو گفته:

    به مامان مریم : وای مردم از خنده از این کامنتتون

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز تیر ۲۱م, ۱۳۸۶ و زمان ۶:۱۴ بعد از ظهر ویولت گفته:

    اره عزیز اولی کسی انتظار نداره الان آپ کنم

    [پاسخ به این نظر]

  15. در روز تیر ۲۱م, ۱۳۸۶ و زمان ۹:۳۷ بعد از ظهر قهوه گفته:

    پرستو جون نه به اون موقع که جیره ای مطلب میذاشتی نه به الان.

    شوخی میکنم. خوشحالم که با دست پر بر گشتی. امیدوارم امتحاناتم خوب بدی خانومی. شعرا رو از خودت می نوشتی؟؟

    تو از کجا میدونی من تو چه موقعیتی هستم شیطون خانوم. دلم برات تنگ شده بود.

    [پاسخ به این نظر]

  16. در روز تیر ۲۲م, ۱۳۸۶ و زمان ۴:۰۹ بعد از ظهر البرز گفته:

    سلام
    مرسی از توجهت .
    حدس می زدم که حشره هاتون را پس ندن.
    در هر صورت موفق باشی.
    راستی توی اگه اهل چت کردن هستی خوشحال می شم آیدیم را اد کنی تا توی تعطیلات وقت بگزرونیم.

    [پاسخ به این نظر]

  17. در روز تیر ۲۳م, ۱۳۸۶ و زمان ۸:۳۳ بعد از ظهر حمیدرضا گفته:

    خیلی هم بی ربط نبود ! حالا تازه فهمیدم چرا واسه من کامنت نمی ذاری !

    [پاسخ به این نظر]

  18. در روز تیر ۲۳م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۰:۲۹ بعد از ظهر آرژین گفته:

    با شرمندگی بسیار زیاد سلامممممممممممم
    باور کن پرستو جان از بس تایم کاریم بد جوره که نه وقت میکنم آپ کنم نه کامنت بدم به خدا. ممنون که برام همیشه کامنت میگذاری عزیزم. منم از تو فکر کنم سه سال و نیمی بزرگتر باشم ولی انقده خانومی وخوب مینویسی که من همیشه دوست دارم پست هاتو بخونم. فکر کنم تو اولین نفری بودی که براش ایمیل دادم فکر کنم یه سال پیش اینا بود وقتی مشغله کاری نداشتم. لینکتم که زود گذاشتم. خلاصه اینکه خیلی گلی.

    [پاسخ به این نظر]

  19. در روز تیر ۲۴م, ۱۳۸۶ و زمان ۱:۲۷ بعد از ظهر لیلیان و خاله گفته:

    خیلی وبلاگت قشنگه. جدی میگم..
    از اینکه میای وب لیلیان واقعا خوشحال میشم.. بازم بیا.

    اینارم لیلیان خودش برات فرستاده (دااااذتاتااعغعغغلاغلااذافااغاالاتلعالعتلالالللباااباباباابغ)

    [پاسخ به این نظر]

  20. در روز تیر ۲۴م, ۱۳۸۶ و زمان ۲:۵۹ بعد از ظهر مامان دیبا و پرند گفته:

    سلام دوستم
    ببین مرتب کردن اتاق – خوندن کتابهای مورد علاقه – خوابیدن مخصوص شبهای امتحانه وقتی اون دوره بگذره دیگه هیچ علاقه ای برای انجام هیچ کاری وجود نداره . همگی تجربه کردیم.

    [پاسخ به این نظر]

  21. در روز تیر ۲۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۱:۴۲ قبل از ظهر شبنم گفته:

    خانم خانما خسته نباشی … عیبی نداره همه ما از این “گول زنانه” ها داریم : ) … مطمئن باش فاصله سنی خیلی مهم نیست… اونی که دوست نداشته باشه جایی رو بخونه کسی نمیتونه زورش کنه … مرسی که تولدم رو تبریک گفتی پرستو جان …شاد باشی …شبنم

    [پاسخ به این نظر]

  22. در روز تیر ۲۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۸:۳۰ قبل از ظهر ماریا گفته:

    سلام پرستو جونم نمی دونم چس میخواستم بنویسم بازم میامم

    [پاسخ به این نظر]

  23. در روز تیر ۲۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۲:۴۵ بعد از ظهر ایلیا گفته:

    سلام عزیز خوبی؟ خوشی؟
    ببخشید که نتونستم این مدت بهت سر بزنم چند روزی نبودم
    ممنونم که این مدت به من سر زدی دست گلت درد نکنه(کنایه)
    اومدم تا باز هم دعوتت کنم که به کلبه تنهاییم قدم بزاری
    منتظرت هستم تا باز با محبتت به خونه دلم سر بزنی
    یادت نره انتظار تلخه پس زودتر به دیدارم بیا
    خوش باشی
    همیشه و در همه حال









    [پاسخ به این نظر]

  24. در روز تیر ۲۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۸:۰۶ بعد از ظهر ندا گفته:

    me 2
    sometimes
    that’s too hard
    2find
    the person
    who
    really
    really
    unerestands
    what
    i
    do
    feel
    deep inside
    my heart
    but lonelines
    itself

    [پاسخ به این نظر]

  25. در روز تیر ۲۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۸:۰۷ بعد از ظهر ندا گفته:

    این نیز بگذرد…

    [پاسخ به این نظر]

  26. در روز تیر ۲۶م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۲:۲۸ بعد از ظهر مامان دیبا و پرند گفته:

    سلام دوستم
    پیکه بوو همون دالی موشه خودمون است به فارسی . بچه ام از توی سایت بی بی تی وی یاد گرفته.موقع لود شدن تصاویر یک لاک پشت میاد و میگه پیکه بو .

    [پاسخ به این نظر]

  27. در روز تیر ۲۶م, ۱۳۸۶ و زمان ۴:۲۱ بعد از ظهر پریسا در دریای خوشبختی گفته:

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: