پرستووو

دوره …

مرداد۱۸

 

سلام به همگی

هه به همین سرعت تابستون از نیمه گذشت … با اینکه خیلی بیکارم ولی وقتی به این فکر میکنم که باز کلاسا شروع بشه و درس و استاد و اون همه الافی بین کلاسا و آزمایشگاها و … دلم میخواد بازم تابستون بمونه!…رفتم کلاس نفاشی ثبت نام کردم همون موقع هم استادش انگار اصلا نمیخواست کلاسی تشکیل بشه ولی اون خانومه که اونجا بود اسم منو نوشت فرداش که رفتم خانومه با شرمندگی گفت : استادش گفته این کلاس حذف بشه! … خب اینم از شانس من.I don't know - New!straight face

چند شب پیش رفته بودیم دوره خونه یکی از دوستان مامانم . از اول ِ اول که این دوره شروع شد من با مامان میرفتم… از خیلی ها که الان پای ثابت این دوره شدن پیشگسوت ترم!! تقربیا میشه گفت از همه بی بخار ترم! chatterbox برام مهمه که کی پیشم بشینه . اون موقع ها که نازنین بود حتما پیش هم میشستیم …بعضی وقتا مایسا بود یا نگار یا مارال … حالا که اینا هیچ کدوم نیستن پیش کسی میشینم که بچه کوچیک داشته باشه … که خب اینم مراحلی داره  … بچه هه همین طوری بی خودی که نمیاد بغل آدم … باید تلاش کنی تا باهاش دوست بشیdaydreaming - New! … من الان دیگه تو این کار استاد شدم … سر سه سوت با بچه های کوچیک دوست میشم و با هم بازی میکنیم … البته بعضی وقتا مامانم شاکی میشه  …  .

پ ن : چه حالی میده این اسمایلی ها.

پ ن : بلاخره یه کلاس جور شد : کلاس بدمینتون.

ارسال شده با موضوع خاطرات
۱۴ نظر برای

”دوره …“

  1. در روز مرداد ۱۸م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۰:۰۲ قبل از ظهر ماریا گفته:

    اول میشویم

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز مرداد ۱۸م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۰:۰۳ قبل از ظهر ماریا گفته:

    سلام خرسند و شادانیم که از اینکه اولیم بروم بخونم

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز مرداد ۱۸م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۰:۰۶ قبل از ظهر ماریا گفته:

    اخه خوشبحالت که بچه دوست داری من دوست ندارم امیدوارم تا آخر تابستون یه برنامه ریزی کنی که بهت خوش بگذره عزیزم راستی مبعث هم بهت تبریک میگن عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز مرداد ۱۸م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۰:۱۳ قبل از ظهر ایلیا گفته:

    پرین ؟!!!
    مگه اون مارسی بود ؟!!
    بعدش کجا این به کجای اون شبیه میباشد ؟!
    محل تولداشون فقط ؟!

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز مرداد ۱۸م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۰:۱۴ قبل از ظهر ایلیا گفته:

    چه اسمایلی های خوشملی !

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز مرداد ۱۸م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۰:۴۸ قبل از ظهر نازلی گفته:

    واقعا که تابستون داره زود میگذره
    من هم از الان غصه رفتنم داره دیوونه م میکنه
    اسمایلی هات هم خیلی با متنت مچ بودند

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز مرداد ۱۸م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۲:۳۱ بعد از ظهر سانی گفته:

    من هنوز تابستونو درک نکردم تعطیلیشو می گما

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز مرداد ۱۸م, ۱۳۸۶ و زمان ۵:۳۹ بعد از ظهر لیلیان گفته:

    ای بچه ی بی دندون…..

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز مرداد ۱۸م, ۱۳۸۶ و زمان ۸:۱۳ بعد از ظهر کیمیا گفته:

    چ خاله ی ماهی دارم من

    اووووم

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز مرداد ۱۸م, ۱۳۸۶ و زمان ۸:۳۹ بعد از ظهر فرهاد گفته:

    سلامممممممممممممممم!
    بابا چقدر شانست خوبه!!!
    من به قول پسر خالم یه بدبخت نامه نوشتم….بخونیش نظرت بررررام مهمه!

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز مرداد ۱۸م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۰:۱۷ بعد از ظهر ایلیا گفته:

    من کجا عصبانی شدم خواهر !
    اون اسمایلی ٍ مادر مرده رو نمیبینی که آخر کامنتم داره قهقهه میزنه !!؟

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز مرداد ۱۹م, ۱۳۸۶ و زمان ۳:۲۲ بعد از ظهر Sadra گفته:

    Salam ba mobile mikhoonam

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز مرداد ۱۹م, ۱۳۸۶ و زمان ۹:۰۶ بعد از ظهر قهوه گفته:

    سلام پرستو جونی.
    خوبی. آخی مگه دوست نازنین کجاست الان. اگه اشتباه نکرده باشم این بار دوم که درباره اش نوشتی. خیلی دلم میگیره وقتی می بینم دوستای جون جونی از هم جدا میشن. بیشتر ازش بنویس تا ما هم با نازنین خانوم بیشتر آشنا بشیم. اگه خواستی البته.

    دانشگاه من ۲ هفته دیگه شروع میشه. اگه راستشو بخوای از بیکاری خسته شدم. منم الان یه چند وقتیه که کلاس تیر اندازی میرم. همه مسخره ام میکنن ولی برام اهمیتی نداره. میخواستم پیشنهاد کنم ثبت نام کنی خیلی خوبه ولی مثل اینکه یه کلاس دیگه برات جور شده. بدمینتونت خوبه؟؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز مرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ و زمان ۹:۰۹ بعد از ظهر پرهام گفته:

    he!

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: