پرستووو

این قصه سر دراااااااز دارد …

مرداد۲۵

مسئله خیلی ساده ست .


مکان :کلاس بدمینتون

زمان : جلسه دومش ( امروز جلسه چهارم رو رفتم )

     -    پریا (دختر دوست مامانم که امسال میره اول دبیرستان)خطاب به دوستش : به نظرت پرستو چند سالشه ؟ 

 دوستش : همسن توه ؟

پریا :oh go on

من :


 مکان : کلاس زبان  

زمان : جلسه اولش (البته بعد از کلاس وقتی دم در بودیم که یکی بیاد دنبالمون)

یکی از دختر های کلاس : مگه شما چند سالتونه؟

من : ۲۰ سالمه . چرا؟

اون :  ا ِ ؟ موقعی که گفتین کشاورزی میخونین (منظورش تو کلاس موقعی که همه باید از موقعیت الانشون توضیح میدادن بود) من با خودم گفتم هنوز که نتایج کنکور ٌنزدن !!!

این یکی خیلی لطف داشته حداقل منو در سن پشت کنکور فرض کرده!


 

I don't know - New!

ارسال شده با موضوع خاطرات، طنز
۲۲ نظر برای

”این قصه سر دراااااااز دارد …“

  1. در روز مرداد ۲۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۸:۱۹ بعد از ظهر defectorsat گفته:

    ….. webloge khobi dari movafagh & payande bashi

    network magazine

    http://www.defectorsat.blogsky.com

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز مرداد ۲۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۸:۲۹ بعد از ظهر حامد گفته:

    پرستو سلام وبلاگت زیباست موفق باشی در ضمن منم متولد دی ماه ۶۵ هستم

    خوشبختم به من سر بزن و نظرت رو راجب وبلاگم بگو

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز مرداد ۲۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۹:۱۹ بعد از ظهر پونه گفته:

    یا مثلا گوشی رو بر میداری دوست بابات میگه : عمو جون بابا خونه است؟! (انگار ۴ سالته!)

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز مرداد ۲۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۰:۳۰ بعد از ظهر سانی گفته:

    خوب آدم سنش کمترر از ظاهرش بزنه

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز مرداد ۲۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۱:۴۵ بعد از ظهر کیان گفته:

    خیلی جالبه برای من هم اتفاق افتاده البته مورد مشابهش!

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز مرداد ۲۶م, ۱۳۸۶ و زمان ۸:۳۳ قبل از ظهر Jozeph گفته:

    من دوست داشتم همیشه ۱۷ بمونم

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز مرداد ۲۶م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۱:۲۶ قبل از ظهر ایلیا گفته:

    خب دخترم دوره ی راهنمایی با دبیرستان فرق داره ! شما امسال میری اول دبیرستان باید بدونی که از مقطعی به مقطع دیگه ای میری و کلا اصلا باید یه جور دیگه درس بخونی . تاز از همین حالا شروع کن برای کنکور درس خوندن . بهتره با پریا دو تایی درس بخونین اینجوری اشکالات همدیگرو هم رفع میکنین !!
    .

    .
    آخه کلاس بدمینتون یه مقدار برای یه خانوم ۲۰ ساله زود نیست ؟! حق دارن بگن جوجه ای هنوز خب !

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز مرداد ۲۶م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۲:۰۰ بعد از ظهر پرهام گفته:


    پدرام دادشم خونه خودشونه دیگه با خانومش
    بعد یه روز زنگ میزنه بیان کولرشون را تعمیر کنند، یار میاد دم در
    - پدرام در را باز میکنه
    تعمیر کار: برو به بابات بگو تعمیر کار کولر آمده
    پدرام: بابام

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز مرداد ۲۶م, ۱۳۸۶ و زمان ۱:۳۹ بعد از ظهر سعیدرضا گفته:

    یعنی می خوای بگی خوب موندی؟

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز مرداد ۲۶م, ۱۳۸۶ و زمان ۳:۵۹ بعد از ظهر کیان گفته:

    جواب سوالتون رو که کامنت گذاشته بودید در این پست وبلاگم نوشتم در ضمن لینک وبلاگ شما رو هم در وبلاگم قرار دادم. تا بعد…

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز مرداد ۲۶م, ۱۳۸۶ و زمان ۴:۱۰ بعد از ظهر نگار گفته:

    همیشه غصه میخوردم که چرا کفشهام پاره است .
    یه نفرو دیدم اصلا پا نداشت ..

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز مرداد ۲۶م, ۱۳۸۶ و زمان ۴:۲۹ بعد از ظهر گوگولی گفته:

    سلام من تازه اینجارو پیدا کردم وب خوبی داری ها
    منم ۲۰ سالمه و دانشجوام
    چن روز پیش یه ماموه برق اومده بود خونمون امار مرگ و میر وسایلامون و در اثر نوسان برق بگیره یهو در اتاق من و باز کرد و منو دیده فوری رفت بیرون چند دقیقه بعد صداشو شنیدم داشت به بابام میگفت منم یه دختر دارم همسنه دختره شماست اول دبیرستانه

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز مرداد ۲۶م, ۱۳۸۶ و زمان ۵:۰۴ بعد از ظهر نگار گفته:

    همیشه غصه میخوردم که چرا کفشهام پاره است .
    یه نفرو دیدم اصلا پا نداشت ..

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز مرداد ۲۷م, ۱۳۸۶ و زمان ۸:۵۰ قبل از ظهر ندا گفته:

    برای من هم پیش اومده…
    اشکال نداره…اینجوری چند سال از همشون جلوتریم

    [پاسخ به این نظر]

  15. در روز مرداد ۲۷م, ۱۳۸۶ و زمان ۹:۴۸ قبل از ظهر ماریا گفته:

    سلام خوبی این موضوع که برای من هم خیلی پیش امده من تو دانشگاه از همه بزرگترم ولی به نظر همه استادهام کوچکترین فرد منم ولی خوبه ها چون همه فکرمیکنن بچه ای

    [پاسخ به این نظر]

  16. در روز مرداد ۲۷م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۰:۴۷ قبل از ظهر پریسا در دریای خوشبختی گفته:

    عزیزم…….الان بهت مزه نمی ده… ولی وقتی اندازه من شدی و بهت گفتن………اصلا بهتون نمی اد…ساله باشین و پریسا دخترتون باشه کلیییییییییییییییییییییی حال می کنی

    [پاسخ به این نظر]

  17. در روز مرداد ۲۷م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۰:۴۹ قبل از ظهر پریسا در دریای خوشبختی گفته:

    یکبار هم خونه مادرشوهرم بودم….تلفن زنگ زد.. دوست برادر شوهرم بود.. به من گفت: کوچولو گوشی را بده بزرگترت!!! منم از رو نرفتم گفتم من عروسشون هستم.. بیچاره قطع کرد تلفنو از خجالتش!!

    [پاسخ به این نظر]

  18. در روز مرداد ۲۷م, ۱۳۸۶ و زمان ۱:۵۹ بعد از ظهر ماریا گفته:

    سلام مگه ندیده بودی عکسم رو مرسی بابا اون قدر ها هم فک مکنی خوشگل نیستم چشمات خوشگل دیده عزیزممرسی

    [پاسخ به این نظر]

  19. در روز مرداد ۲۷م, ۱۳۸۶ و زمان ۳:۰۴ بعد از ظهر ماریا گفته:

    [پاسخ به این نظر]

  20. در روز مرداد ۲۷م, ۱۳۸۶ و زمان ۹:۲۴ بعد از ظهر کیمیا گفته:

    سلام خاله جون جونی من

    [پاسخ به این نظر]

  21. در روز مرداد ۲۷م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۰:۲۱ بعد از ظهر ندا گفته:

    ساحل “چمخاله” است‘ “لنگرود”

    [پاسخ به این نظر]

  22. در روز مرداد ۲۸م, ۱۳۸۶ و زمان ۷:۵۳ قبل از ظهر آرزو مامان آرش وروجک گفته:

    پرستو جون از اتفاق خیلی هم خوبه که آدم BabyFace باشه. من را هم هیچ‌کس نمیتونه حدس بزنه که ۳۲سالمه

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: