پرستووو

فقط یکی ، فقط یکی

آذر۴

سلام به همگی

۱-دیروز بعد از اومدن پیام  و بعد از کلی اصرار رفت یه خوراکی بگیره ( تازه جیبشم نشن میداد که ببین هیچی پول ندارم آخرش از خودم گرفت پولشو دیگه )خلاصه برگشت با یه پفک و یه پفیلا … پفیلا هه سر سه سوت تموم شد و پفکه باز شد ولی انگار این دوتا به هم نمیخورن چون با مون الین دونه پفک متوجه مزه ی بادمجون شدم!!! و دیگه نخوردم دیگه!

 

۲-یه تیکه از ا سما شیطونک :

   داره عکسای یکی از بچه های فامیلشونو رو موبایلش بهم نشون میده و حسابی قربون صدقه ش میره …

یهو میگه : من دلم میخواد یه عااااااااالمه بچه بیارم

من : نه نه اشتباه نکنیا ، فقط یکی ، فقط یکی

ا سما : ها ! اجازه نمیدی؟

۳-دیروز داشتیم از آزمایشگاه میومدیم به طرف در خروجی ، دیدیم یکی از بچه های گروه نشسته رو جدول ها و سرشو گذاشته رو زانوهاش و چند تا از دوستاشم دورشن … پرسیدم : چی شده؟ گفتن : فشارش افتاده ، شکلات دارین ؟ …ما هم چون نداشتیم و خیالمونم راحت شد که چیزی نیست اومدیم این طرف تر که یه پسره از دور میومد ، میگه : چی شده؟ تنفس مصنوعی بدم؟ … ( ای (….)ما فکر کردیم اومده کمک کنه!)

۴-دیروز کنفرانس آف*ت شناسی  ما بود از بس یکی از اعضای گروه عجله کرد نذاشت اونچیزی بشه که باید … کلی خورد تو ذوقمون .

۵- پرهام عزیز هم وبلاگش رو تعطیل کرد … اولش دلم گرفت ولی دیدم اینطوری بهتره … باید بره امسال رو درس بخونه . خود منم برای کنکور یک سال وبلاگم رو و ۳ ماه اینترنت رو تعطیل کردم … پرهام جون به امید روزی که اسمت رو در قبولی های دانشگاه ببینیم.

۶-این دومین بار بود که یه نفر بهم گفت میخواد عکسی که گرفتم نقاشی کنه …نفر اول قهوه جون بود و نفر دوم معلم زبانم …از روی این عکس( روش کلیک کنید تا بزرگ بشه ) :

Entry for November 22, 2007

پ ن :  بازدید افتاد هفته بعد … ایلیا اینقدر آه نکش بذار ما رو ببرن

ارسال شده با موضوع خاطرات، طنز
۲۷ نظر برای

”فقط یکی ، فقط یکی“

  1. در روز آذر ۴م, ۱۳۸۶ و زمان ۹:۳۹ قبل از ظهر سعید گفته:

    سلام

    با تشکر وبلگ بسیار زیبای دارید و ما شما رو لینک کردیم

    خوشحال میشم به منم سری بزنید ومنو از اومدن خودتون با خبر کنید و ردی بگذارید

    خواستید لینک کنید و مارو با خبر کنید

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز آذر ۴م, ۱۳۸۶ و زمان ۹:۴۲ قبل از ظهر جواد 3600. پاردکس l-xl=lxl گفته:

    سلام
    عالی بود وبلاگ قشنگی داری
    راستی دنیای ماوراء آپ شد خوشحال می شم یه سر بزنی
    موفق باشی

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز آذر ۴م, ۱۳۸۶ و زمان ۹:۴۵ قبل از ظهر لیلی مامان یونا گفته:

    سلام گلم خوبی؟عکسه برام باز نمیشه.راستی پفیلا با پول خودت نوش جان.وقتی از دانشگاه مینویسی خیلی دلم برای دوران دانشجوییم تنگ میشه.یادش به خیر.قدر این روزا رو بدون

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز آذر ۴م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۱:۵۸ قبل از ظهر نازلی گفته:

    سلام پرستو جان
    جالبه تو این همه آپ کردی چرا من متوجه نشدم
    از اسما که میگی من یاد رونیکا میافتم

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز آذر ۴م, ۱۳۸۶ و زمان ۲:۳۶ بعد از ظهر .•* *•.پرستو.مشکی.پرست.•* *•. گفته:

    بادمجوووووووون

    …هر کی یه روزی باید کرکره رو بکشه و بره….حتی من و تو

    یاعلی

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز آذر ۴م, ۱۳۸۶ و زمان ۳:۳۴ بعد از ظهر پرهام گفته:

    ممنون از این همدردیت ولی من قبول نمیشم!
    اسما چه بامزه گفت
    اون پسره را بگو! نفس مصنوعی
    پرستو رشته ات را دوست داری آره؟
    این عکست از بس قشنگی کلی معروف شده چه بامزه که یکی بخواد از روی یه عکس نقاشی بکشه! تاحالا نشنیده بودم
    موفق و شاداب باشی

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز آذر ۴م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۱:۰۳ بعد از ظهر مریم گفته:

    من تو قاطی پاتی خوردن استادم
    قربون قدرت خدا برم که این توانایی رو بهم داده که شور و شیرین و شور رو با هم بخورم و چیزیم نشه !

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز آذر ۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۸:۰۷ قبل از ظهر مریم گفته:

    وااااااااااای منم عاشق پفک و پفیلا هستم

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز آذر ۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۹:۰۳ قبل از ظهر لیلی مامان یونا گفته:

    دست شما درد نکنه خیلی زیبا بود

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز آذر ۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۹:۵۴ قبل از ظهر شیدا گفته:

    اسما همچین یه دونه که بچه بیاره از کرده خودش پشیمون بشه که از حرفی که این روزا زده اظهار ندامت میکنه

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز آذر ۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۹:۵۶ قبل از ظهر شیدا گفته:

    چه عکس خوشگلی

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز آذر ۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۱:۳۰ قبل از ظهر نگار2 گفته:

    چقدر پسره پر رو بوده
    چی کار به اسما داری بذار یه عالمه بچه بیاری بدبختی هاش مال خودش کیف و بازیش مال تو

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز آذر ۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۱:۵۵ قبل از ظهر آرزو مامان آرش وروجک گفته:

    من نتونستم عکس را ببینم پرستو جون؟

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز آذر ۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۴:۱۵ بعد از ظهر نوشین مامان هستی گفته:

    سلام عزیزم
    برای توضیح عکس هستی که نفهمیدی باید بگم:میخواستم از هستی عکس بگیرم (تو کشتی)اما آقایی که با دخترش پیش هستی نشسته بود چشم ازم بر نمیداست و من نمیتونستم راحت عکس بندازم ،آخرش هم بابای هستی متوجه نگاهش شد و هم زن خودش که طفلی با کلی ذوق داشت ازشون عکس میگرفت.
    بر چشم بد لعنت
    دوباره اومدی وب ما عکسو ببین.

    [پاسخ به این نظر]

  15. در روز آذر ۵م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۱:۱۷ بعد از ظهر علیرضا گفته:

    سلام
    این ویروس بستن وبلاگ ها ضریب نفوذش از آنفولانزای مرغی بین بچه های وبلاگ نویس بیشتر شده

    [پاسخ به این نظر]

  16. در روز آذر ۶م, ۱۳۸۶ و زمان ۷:۰۴ قبل از ظهر ننه گلی گفته:

    سلام پرستوووو جون
    خیلی ممنون که به ما سر زدی.
    وقتی اومدم اینجا یه جوری شدم خوشبحالت که می ری دانشگاه من ورودی ۷۲ بودم خیلی خوش می گذشت. ولی رشته ی باحالی هم دارین ها . امیدوارم مسافرت خیلی برین با بچه های دانشگاه و غیردانشگاه

    [پاسخ به این نظر]

  17. در روز آذر ۶م, ۱۳۸۶ و زمان ۷:۵۱ قبل از ظهر النازمامان الینا گفته:

    حرف نداشت .
    مرسی که سرزدی بااجازت لینکت میکنم اگه خواستی توهم لینکم کن

    [پاسخ به این نظر]

  18. در روز آذر ۶م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۲:۵۲ بعد از ظهر نگار2 گفته:

    [پاسخ به این نظر]

  19. در روز آذر ۶م, ۱۳۸۶ و زمان ۸:۳۰ بعد از ظهر درنا گفته:

    خیلی عکس قشنگی بود بابا هنرمند

    [پاسخ به این نظر]

  20. در روز آذر ۷م, ۱۳۸۶ و زمان ۷:۰۶ بعد از ظهر چشم غمگین گفته:

    چه باحال بوده پسره :) ) . این عکس رو نشد ببینم!

    [پاسخ به این نظر]

  21. در روز آذر ۸م, ۱۳۸۶ و زمان ۱:۲۳ قبل از ظهر mamansameh گفته:

    من همیشه در خوردن پفک با بچه ها شریک میشم اونم با مشت باز

    [پاسخ به این نظر]

  22. در روز آذر ۸م, ۱۳۸۶ و زمان ۱:۲۶ قبل از ظهر مامان کیا گفته:

    عکست باز نشدشمنم اپم

    [پاسخ به این نظر]

  23. در روز آذر ۸م, ۱۳۸۶ و زمان ۴:۴۹ قبل از ظهر نوشین گفته:

    سلام پرستو جان … من ین مطلبه بدمینتونت رو خوندم. خیلی دلم یه جوری شد من اخه یه زمان کلی تواین تیم و اون تیم بودم . میتونم بپرسم مربیت کیه؟ ایا خانوم مطهری نامی هنوز مربی هست؟ سوزان جلالی؟…. بهم خبرشو میدی؟

    [پاسخ به این نظر]

  24. در روز آذر ۹م, ۱۳۸۶ و زمان ۱۰:۱۵ قبل از ظهر ایلیا گفته:

    ا من اینجا رو خوندم همون روز اول ! پس چرا نظر ندادم ؟
    هاها ! من نمیدونستم اینهمه آهم گیرا می باشد !

    [پاسخ به این نظر]

  25. در روز آذر ۱۰م, ۱۳۸۶ و زمان ۷:۰۶ قبل از ظهر ننه گلی گفته:

    سلام صبح بخیر
    عجب سحرخیزی ها باریکلا

    [پاسخ به این نظر]

  26. در روز آذر ۱۰م, ۱۳۸۶ و زمان ۸:۵۸ بعد از ظهر نگار گفته:

    سلام پرستو جون
    عکس خیلی قشنگی گرفتی منم عاشق عکس گرفتن از طبیعتم

    [پاسخ به این نظر]

  27. در روز آذر ۱۰م, ۱۳۸۶ و زمان ۹:۰۳ بعد از ظهر رونیکا گفته:

    ایلیا فکر کنم دستش رو مشت کرده می کوبه به سینه اش:))

    خوبی؟
    چه خبرا؟
    خوش می گذره؟
    عکست برام باز نشد:(

    راستی پرستو یه سر بیا وبلاگ نازلی یه تولد کوچولو براش گرفتم

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: