پرستووو

وضعیت این روزها …

اردیبهشت۳

 

نوشتن اونم ساعت ۴.۵ – ۵ صبح وقتی کلی با خودم چونه بزنم که پاشم یا نه ؟ واقعا سخته …در نتیجه الان یعنی روز یکشنبه ساعت ۱۲.۱۵ ظهر مینویسم …

 

 

خیر سرشون برای درس آفا ت گیا ها ن ز را عی مون بازدید گذاشتن … استاد این درس ازونجایی که درسش عقبه ( نمیدونم چرا ما همیشه همه درسامون عقبه!!!) بازدید رو تو یه روزی که کلاس خودش نبوده گذاشته …حالا اون روز شده  کلاس یه استاد دیگه که باهاش بیمار ی های گیا ها ن ز را عی داریم … که همین استاد دیروز اومده و برای دوهفته دیگه ( روز بازدید) برامون امتحان گذاشته ( اونم چون درسش عقبه! تو ساعت خودش امتحان رو نذاشته ها) وقتی بچه ها گفتن که اون روز باید بریم بازدید و نمیتونیم امتحان بدیم ، امتحان رو انداخت یک هفته جلوتر! مسئله تقریبا حل شده بود. ( خب ما به هر حال باید کلاس این استاد رو ، روز بازدید ، غیبت میکردیم ، که بتونیم بریم بازدید) استاد دومی دیروز رفته فکر کرده!! و احتمالا احساس کرده اون یکی استاده بهش اهانت کرده که تو ساعت ایشون بازدید رو گذاشته درنتیجه ازونجایی که نمیخواد با اون استاد شاخ به شاخ بشه اومده به ما میگه یا شما نباید بازدید رو برین یا من ۲ نمره از امتحانتون رو خارج از درس میگم!!!… فردا با استاد اولی صحبت می کنیم وازش میخوایم که ساعت بازدید رو از ۸ صبح بذاره ۱۰ صبح که ما کلاس استاد دومی رو رفته باشیم … اگه قبول کنه که همه چیز به خیر و خوشی روال خودش رو طی میکنه !!! ( کل بازدید ما از ز مین های ز ر اعی در زمانی که خورشید وسط آسمونه انجام میشه  تا استادا با هم دعواشون نشه)… اگه قبول نکرد یه نامه نوشتیم به معاون آموزش و همه بچه ها زیرش رو امضا کردن و پس فردا میدیم به معاون آموزش تا اون این وسط ضامن بشه … … … امیدوارم به خیر بگذره …

 

پ ن : پری جون انشاا… توی بازی که  دعوتم کردی شرکت خواهم کرد.

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه، طنز
۱۱ نظر برای

”وضعیت این روزها …“

  1. در روز اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷ و زمان ۹:۱۵ قبل از ظهر فرزانه گفته:

    این هماهنگی در سیستم آموزشی من رو کشته
    برو جمله ت رو بیاب ببینم چه می کنی ها !

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۰:۳۸ قبل از ظهر نگار(tasnim) گفته:

    اول

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۰:۳۹ قبل از ظهر نگار(tasnim) گفته:

    وقت نداشتم پستت رو بخونم بعدا سر فرصت میام میخونم

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۱:۰۲ قبل از ظهر اسیردل گفته:

    سلام پرستو جون.
    خوبی خانومی؟
    آخ که از دل من گفتی.
    ما هنوز ترم اول هستیم و کلی واسه این برنامه های فوق العاده بحث کردیم که بابا کلاسها تو ۳ روز تشکی بشه که بهمون فشار نیاد ولی هر چی کلاس و کلاس جبرانی دارین انداختن توی ۲ روز.
    به خدا پدرمون در اومد .

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۲:۳۲ بعد از ظهر نوشین مامان هستی گفته:

    انشالا که ختم به خیر میشه

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۲:۴۵ بعد از ظهر مامان نازگل گفته:

    بازدید که خیلی خوبه اونم از طبیعت


    آره اگه بذارن با خیال راحت انجام بشه!!

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷ و زمان ۲:۰۰ بعد از ظهر سانی گفته:

    امان از دست این استادا با هم لجبازی می کنن و دودش توی چش دانشجوا میره

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷ و زمان ۸:۴۶ بعد از ظهر ایلیا گفته:

    عجب استاد تو استادی شده بابا !!

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۷ و زمان ۹:۰۰ قبل از ظهر سجاد رحیمی مدیسه گفته:

    عشق صدای
    فاصله هاست
    صدای فاصله هایی که غرق ابهامند
    - نه
    صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
    و مثل آیینه از شنیدن یک هیچ می شوند کدر
    عبور باید کرد
    و من مسافرم ای بادهای همواره
    مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید…

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۷ و زمان ۹:۴۴ قبل از ظهر لیلی مامان یونا گفته:


    برم بخونم ببینم این پرستو خانم چی نوشته تو پست قبلی

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز اردیبهشت ۷م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۱:۵۴ بعد از ظهر پرستو گفته:

    سلام پرستو جون:
    منم پرستوام…یکی از مشتریهای پروپاقرص وبلاگت…
    چندروزه پیش موفق شدم یه وب بسازم…
    به من سر بزن…
    خوشحال میشم…
    ازطرف:پرپری(پرستو)

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: