پرستووو

عکسهایی از بازدید امروز

اردیبهشت۱۸
Visit My Photos – 5 Pics

Bazdid 3
رفتیم و برگشتیم و به شدت گرما خوردیم …
قسمتی از بهشت ...
اول صبحی همگی از ساعت ۷.۵ تا ۸ آماده بودیم تو دانشگاه … استاد هم ساعت ۱۰ دقیقه مونده به ۸ اونجا بود … هر چی منتظر موندیم هیچ اتفاقی نیوفتاد از ساعت ۸ تا ۸و ربع تازه فهمیدیم اصلا با هیچ اتوبوسی هماهنگ نشده!!! … خلاصه استاد رفت تو دفتر و چند دقیقه ای تلفنی صحبت کرد و اومد و گفت که قرار شده یک اتوبوس بیاد ! ( یعنی همون موقع از یه مسافرت برسه!!!و ما رو ببره ) بچه ها شوخی میکردن و میگفتن الان اتوبوسه میاد و رانندش میگه من خسته ام و بازدید کنسل میشه …که خب خدا رو شکر راننده هه اومد و هیچ حرفی از خستگی هم نزد( ولی تا دلش خواست بد رانندگی کرد، خب خسته بود حق داشت همه مون رو به کشتن بده!!)… رفتیم رسیدیم به مقصد ( یه ۱.۵  ساعتی تو راه بودیم ) خلاصه آقای استاد و یه خانوم مهندس دیگه اونجا رو با کلاس درس اشتباه گرفته بودن!! اصلا انگار فراموش شده بود که اومدیم بازدید … همش در حال توضیح بودن و ما هم تو آفتاب واستاده بودیم … بعد از ۱ ساعت توضیح ( از طرف اساتید) و گوش ندادن ( از طرف ما) و سر زدن به دو مزرعه گندم و کلزا  سوار اتوبوس شدیم و برگشتیم.
پ ن : من این کامنت رو نذاشتم ها! یعنی کی بوده؟
ارسال شده با موضوع بازديد، دانشگاه، عكس‌
۱۸ نظر برای

”عکسهایی از بازدید امروز“

  1. در روز اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۰:۴۱ بعد از ظهر ایلیا گفته:

    دریاچه ی پرورش ماهیه این ؟ کروکودیل توش نداشت ؟


    تو یکی بسه مونی کروکودیل!!

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷ و زمان ۹:۳۷ قبل از ظهر نگار(tasnim) گفته:

    سلام خوبی؟
    اساتید دلشون میخوان هر چی بلدن به دانشجوهاشون یاد بدن.
    اینو از من که تجربه معلمی داشتم بپرس.

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷ و زمان ۹:۳۸ قبل از ظهر نگار(tasnim) گفته:

    امیدوارم دفعه دیگه که میرین بازدید تو آفتاب نسوزین

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۰:۱۳ قبل از ظهر سانی گفته:

    عکس های قشنگی بود فکر کنم ارزش آفتاب خوردن داشت!

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۰:۲۴ قبل از ظهر لیلی مامان یونا گفته:

    وای چه قشنگ بوده.منم بازدید

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷ و زمان ۱:۰۱ بعد از ظهر نگار(tasnim) گفته:

    سلامی دوباره
    من ۲۵سالمه و دبیری علوم راهنمایی خوندم
    ولی از بد روزگار نتونستم تو شغل مورد علاقم کار کنم
    تو هم از خودت برام بیشتر بگو پرستو جوننننننننننننن

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷ و زمان ۲:۱۰ بعد از ظهر پرستو گفته:

    سلام مرسی ازاین که اومدی
    چه جای خوشکلی
    …و…اینم فقط به خاطر تو

    بیا پیشم می فهمی

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷ و زمان ۲:۲۲ بعد از ظهر افسانه گفته:

    عجب بازدید باحالی
    ما هم تو اصفههون از این دید و بازدیدها زیاد داشتیم منتها با این تفاوت که ما از طرحهای عمرانی بازدید میکردیم.
    در کل بازدید با آفتاب که همراه باشه دیگه حسابی میچسبه

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷ و زمان ۴:۳۳ بعد از ظهر بابای فردا گفته:

    عجب جای بی نظیری… واقعا قسمتی از بهشت بوده

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷ و زمان ۴:۳۸ بعد از ظهر نگار(tasnim) گفته:

    خوشبختم از آشنایی بیشتر باهات پرستو جون

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۰:۱۹ بعد از ظهر نوشین مامان هستی گفته:

    سلام خانومی
    همیشه به گردش

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۷ و زمان ۹:۱۳ بعد از ظهر علیرضا گفته:

    رشته شما چی بود؟ آبیاری گیاهان دریایی؟ عجب دریاچه هایی داریدااااااااا

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۰:۵۴ قبل از ظهر فرزانه گفته:

    به به ! … خوش گذشت ؟ چه جای قشنگی رفتین ؟ … پیک نیکی و زیر انداز به راه بود دیگه ؟


    نه بابا کلا ۱ ساعت اونجا بودیم اونم وایستاده

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۷ و زمان ۳:۵۹ بعد از ظهر لیلی مامان یونا گفته:

    سلام پرستو جان خوبی؟
    میگم بازم سوال دارم
    چه جوری دو طرف اسم دوستای فلفل رو علامت بذارم؟اخه علامته میره زیرش.

    [پاسخ به این نظر]

  15. در روز اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۷ و زمان ۱:۵۸ بعد از ظهر ننه گلی گفته:

    سلام دوستم
    ممنون که جواب منو با صبوری دادی. آمادگی خودتو حفظ کن چون ممکنه ۱۰بار دیگه هم این سوالو ازت بپرسم یه کمی خنگم دیگه

    [پاسخ به این نظر]

  16. در روز اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۷ و زمان ۵:۲۱ بعد از ظهر نگار(tasnim) گفته:

    [پاسخ به این نظر]

  17. در روز اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۷ و زمان ۷:۳۷ بعد از ظهر mamansameh گفته:

    فکر میکنم اون گل ریز زردها باید بابونه باشه ؟من عاشق بابونه هستم چای بابونه ودستمال کاغدی با عطر بابونه شامپو بابونه و…… بازدید بعدیتون پروانه گرفتنه؟

    [پاسخ به این نظر]

  18. در روز اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۷ و زمان ۸:۲۷ قبل از ظهر ملیکا گفته:

    عجب دور و زمونه ای شده.آدم دیووونه میشه.حتی پرستو ای که نوشته شده نباید اینطوری نوشته می شد. باید می نوشت پرستوووو!!!!

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: