پرستووو

هستیم…

اردیبهشت۲۴

  خبر خاصی نیست … همه خوبیم … میگذره … میگذرونیم…

    این روزا رو داریم با امتحانا میگذرونیم … با برنامه ریزی بچه هاهفته ای یک امتحان داریم خوشبختانه ، که خب همون یکی کل هفته رو تحت پوشش خودش میگیرهالبته بعضی هفته ها هم جور میشه و هیچ امتحانی نداریم… هر هفته یکشنبه ها تو کلاس تربیت بدنی حسابی ورزیده میشیمهمون یکشنبه که گرمیم هنوز حالیمون نیست!!! دوشنبه ها راه رفتنم برامون سخت میشهاز بس که همه وجودمون گرفته از تربیت بدنی دیروزش… سه شنبه ها هم  به پشت بند همون تربیت بدنی یکشنبه انگارخستگیش باقی مونده و تو کلاسهای سه شنبه ها که از ۸ صبح شروع میشه تمام مدت خمیازه میکشیم

      هستیم … زنده ایم فعلا …

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه
۲۴ نظر برای

”هستیم…“

  1. در روز اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۷ و زمان ۹:۰۵ بعد از ظهر سامان گفته:

    سلام مث این که اول شدم
    خوبی پرستو؟
    حالا وقتی امتحان تربیت بدنی و بدی یه ترم هر صبح خمیازه میکشی نگران نباش!!!!
    نه؟؟؟
    فعلا

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۰:۰۲ بعد از ظهر ایلیا گفته:

    خب خوشچحالیم که شما هم مثل ما – من و خودم – زنده اید و هنوز اکسیژن استنشاق مینمایید .
    .
    امتحانات منم از هفته ی دیگه شروع میشه . بعدش هم فوری فرجه شروع میشه و امتحانات پایان ترم

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۷ و زمان ۹:۱۷ قبل از ظهر لیلی مامان یونا گفته:

    خسته نباشی

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۷ و زمان ۳:۳۴ بعد از ظهر ملیکا گفته:

    ما که ۵شنبه ها میریم استخر تا جمعه شب کوفته میشیم.
    ما که امتحانامون از ۱ خرداده

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۷ و زمان ۴:۱۷ بعد از ظهر مامان نازگل گفته:

    ما هم امتحاناتمون شروع شده البته یک هفته است بچها تشریف نمیارن مدرسه

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۷ و زمان ۷:۱۶ بعد از ظهر سها گفته:

    منم زندماااااااااااااا ! فکرای بد بد نکنین یهو !

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۷ و زمان ۲:۴۰ بعد از ظهر نوشین مامان هستی گفته:

    موفق باشید

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۷ و زمان ۸:۰۷ بعد از ظهر پریسا گفته:

    سلام
    من آپم!!!

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۷ و زمان ۹:۲۲ بعد از ظهر امیرحسین گفته:

    سلام چطوری ؟
    داشتم نظرات وبلاگم رو در تاریخ ۲۵ تیر ۸۵ می خوندم نظر تو هم بودو این نشان از دوستی طولانی مدت ماست

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۲:۴۴ قبل از ظهر پری گفته:

    سلام پرستو جونی چطور مطوری خانومیییییی
    خوفیییییییی؟
    به جای منم تا میتونی درس بخون ننه
    راستی اون پست قبلی که اون کامنته رو به جات گذاشته بودن خیلی خندیدم
    دوستات میخواستن حتما واست تبلیغ کنن

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷ و زمان ۲:۰۵ بعد از ظهر سامان گفته:

    سلام …
    بدو آپ کردم

    منتظرتم

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷ و زمان ۶:۴۲ بعد از ظهر Jozeph گفته:

    عجب عکسی اون پایین گرفتی
    جایی بس زیبا

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۲:۴۹ قبل از ظهر Jozeph گفته:

    آره اون عکسه واسه دانشگاه بود… یه آب نمای قشنگ نزدیک سلف

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷ و زمان ۳:۴۳ بعد از ظهر اسما گفته:

    ای پرستویه شیطونم

    [پاسخ به این نظر]

  15. در روز اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷ و زمان ۳:۴۴ بعد از ظهر اسما گفته:

    عجب جایه خوشگلی رفتینا

    [پاسخ به این نظر]

  16. در روز اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷ و زمان ۴:۰۱ بعد از ظهر مامان دیبا و پرند گفته:

    سلام دوستم
    خوش که میگذره؟
    دیگه چیزی به پایان ترم نمونده.
    دخترم خوب درسهاتو بخون

    [پاسخ به این نظر]

  17. در روز اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۷ و زمان ۸:۴۵ قبل از ظهر نگار(tasnim) گفته:

    سلام. وای راست میگی بعد از کلاس تربیت بدنی حسابی بدن آدم درد میکنه
    ولی خوش میگذره نه؟


    آره خوش میگذره … اتفاقا همین الان از تربیت بدنی اومدم :)

    [پاسخ به این نظر]

  18. در روز اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۱:۴۹ بعد از ظهر مامان پریسا و پارسا گفته:

    سلام. کامنت با مزه ای گذاشته بودی ( پارسا کامینگ سون) موفق باشی دوست جونم.

    [پاسخ به این نظر]

  19. در روز اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۷ و زمان ۲:۱۲ قبل از ظهر mamansameh گفته:

    وای از تربیت بدنی دانشگاه نگو که منم عاجز میشدم نه اون روز روزای بعد سوار تاکسی نمیتونستم بشم با اخ وواخ بود از همه بدتر ببخشید روم به دیوار بود موقع نشستن دادو بیداد موقع بلند شدن هم همینطور خلاصه اگر مهمون داشتیم باید میرفتم از دستشویی زیر زمین استفاده میکردم ….. مینویسم حال نوشتنم زیاد خوب نیست

    [پاسخ به این نظر]

  20. در روز اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۷ و زمان ۲:۳۴ قبل از ظهر اوهام گفته:

    [پاسخ به این نظر]

  21. در روز اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۱:۰۱ قبل از ظهر فرزانه گفته:

    به به ! چه هفته ی مفیدی … خوش باشی

    [پاسخ به این نظر]

  22. در روز اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۷ و زمان ۱:۳۱ بعد از ظهر ننه گلی گفته:

    سلام
    تو امتحانات موفق باشی چقدر خوبه که هفته ای یه امتحان دارین

    [پاسخ به این نظر]

  23. در روز اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۲:۴۵ قبل از ظهر پریسا گفته:

    [پاسخ به این نظر]

  24. در روز اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۷ و زمان ۹:۲۶ بعد از ظهر پرهام گفته:

    بلاگفا چرا این شکلی شده!!!!
    جلل خالق
    چیز خاصی نیست خاله٬ فقط باز من زده به سرم ! یسری نوشته های کوتاه خیالی که می خوام بنویسم مثلا از اون ۲۳ برگ اون دفترچه است..

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: