پرستووو

در حواشی کنکور ارشد ..

بهمن۲۵

همون طور که در پی نوشت پست قبل گفتم امروز کنکور ارشد داشتم .

امسال کارت های ورود به جلسه رو خودمون باید از اینترنت میگرفتیم . ازونجایی من در این مواقع احساس خودکفایی و البته مساعدتم میزنه بالا ، کارت خودم و دوستم رو با پرینتر کم جوهر  ِ ــ که چه عرض کنم ، بدبخت جوهر ــ خودم پرینت گرفتم . همه چیز درست چاپ شده بود به جز عکس ها . که از عکس من فقط یه مقنعه سیاه دیده میشد و دو تا نقطه که چشمام باشه  :) ) و عکس دوستم همن دو تا نقطه هم نبود :) ))) من و دوستم خیلی طبیعی با این مسئله برخورد کردیم :) ) اصلا انگار نه انگار که عکس مهمه :) ) :دی

خلاصه امروز آخرای جلسه یکی از مراقب ها اومد بالای سر من و دوستم(که اتفاقا پشت سر هم افتاده بودیم!!)گفت که وقتی پاسخنامه رو دادیم جهت پاره ای توضیحات،به دفتر مراجعه کنیم.این خانوم که رفت.یه خانوم دیگه ای چند دقیقه بعد اومد و خواست همون توضیح رو خیلی سریع بده.به جای اینکه بگه : وقتی پاسخنامه ت رو دادی از در نرو بیرون،گفت:پاسخنامه ت رو که دادی در نری !!! :) ))) دید سوتی داده یه لحظه مکث کرد ببینه من فهمیدم ؟ که منم به روی خودم نیاوردم و اون جمله اش رو تصحیح کرد.

خوشبختانه یکی دیگه از مراقب ها به صورت کاملا اتفاقی ناظم دوران دبیرستانم در اومد درنتیجه قبول کردند که من همون پرستو ام . :) ) وقتی گفتم کارت اون نفر دیگه رو هم من پرینت گرفتم ، همه مراقب های تجمع یافته در دفتر تقریبا داشتن غش میکردن از خنده . یکیشون گفت : پس این یکی هم زیر سر خودت بوده :) ) و بعد از امضا و اثر انگشت آزادم کردن . :دی

پ ن : پست قبلی رو هم تازه نوشتم.

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه
۲۳ نظر برای

”در حواشی کنکور ارشد ..“

  1. در روز بهمن ۲۵م, ۱۳۸۷ و زمان ۹:۳۸ بعد از ظهر حکیمه گفته:

    سلام خانم مهندس.
    کنکور چطور بود؟ سخت بود؟
    چه ماجرایی داشتین پس . جالب بود . یعنی اثر انگشت ازتون گرفتن؟ وااااا .
    امیدوارم توی کنکور قبول شی

    قربانت


    پاسخ :
    ممنونم حکیمه جون …
    میبینی تو رو خدا !! اینا نمیدونن ما که میریم کنکور ارشد بدیم سواد داریم :) ).

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز بهمن ۲۵م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۰:۰۳ بعد از ظهر pooma گفته:

    عجب خنگ هایی بودن خوب ! روی شماره صندلیتون که عکس رو خودشون چاپ کردند برا همین با اون تطبیق می دادند :) کلا اینها اینکار نبودن خواستند گیر بدن


    پاسخ :
    آره خب کلا هیچ کارشون درست و به موقع نبود مراقب های امروز

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز بهمن ۲۵م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۰:۲۳ بعد از ظهر mamansameh گفته:

    موفق باشی پس یه شیرینی افتادیم
    یکی از دوستای دوره دانشگاه تعریف میکرد وقتی میخواست فرم کنکور رو پر کنه منظور روشندل رونفهمیده بوده وعلامت زده وبرادرش متوجهش کرده بوده حالا مال شما هم دور از جونتون ها مفقود الاثر شده بوده امیدوارم اسمتون هر چی زودتر دربیاد شیرینی من یادتون نره


    پاسخ :
    ای خدا :) )))))))) مردم از خنده :) ))) روشندل رو علامت زده بوده … یعنی دقیقا چی فکر کرده بوده ؟؟ :) )))

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز بهمن ۲۵م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۰:۲۸ بعد از ظهر شیرازی گفته:

    من رفتم کارتو سیو کردن با این IE ابله عکس ها ذخیره نشده بود. رفتم دوباره کارت رو سیو کنم تا عکسم هم باشه دیدم حسش نیست گفتم مهم نیست همون عکسی رو که واسشون فرستادم رو توی همین صفحه می‌گذارم و پرینت می‌کنم بعد یک لحظه گفتم حالا یه باره دیگه بگیرم اشکالی که نداره. رفتم کارتو دوباره گرفتم دیدم به‌به ! روی عکس مهر زدن !!!!‌
    البته اینقدر IQ اون ها پایین بود که فکر نکنم به این مسائل اهمیت بدهند


    پاسخ :
    حسش نیست ؟ :) )) احتمالا در مورد من و دوستم هم حسش نبوده دیگه … چون مراقب دقیقا ۴ بار تکرار کرد که بقیه پرینت رنگی گرفتن به اون قشنگی بعد تو … :) )

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز بهمن ۲۵م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۰:۳۰ بعد از ظهر mamansameh گفته:

    وای عکسا رو ندیده بودم خیلی جالب بودن مخصوصن سابقه رشته تحصیلیتون راستی گیاه پزشکی زیر شاخه ی کشاورزیه؟! یا خودش جداست؟


    پاسخ :
    ممنون دوست جونم :*
    اسم اصلی رشته ام : مهندسی کشاورزی – گیاهپزشکی هست :)

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز بهمن ۲۵م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۱:۰۰ بعد از ظهر نوشین مامان هستی گفته:

    انشالا که نتیجه قبولیت باشه عزیزممنم کنکور ارشد دادم و قبول نشدم و دیگه……….


    پاسخ :
    ممنونم … ولی خب من امسال نخونده بودم که … انتظار قبولی ندارن خب :) )

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز بهمن ۲۶م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۲:۱۸ قبل از ظهر آقا امین گفته:

    امیدوارم قبولشی و به اون سطحی که می خوای برسی :)


    پاسخ :
    ممنونم امین عزیز :)

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز بهمن ۲۶م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۲:۴۸ قبل از ظهر جناب کروکودیل گفته:

    خود را به جای دیگری جا میزنید ؟ به جای او میروید سر جلسه . و او نیز به جای شما تا بعد ها با اوردن رتبه خوب وارد دانشگاه های معتبر شوید و باند خود را گسترش دهید بین دانشجویان مسلمان ؟ من که میدانم آن ناظم اسبقتان هم جزو همان باند خودتان است . شما قصد براندازی نرم دارید . شما مخالف نظام هستید . مرگ بر منافق


    پاسخ :
    O.oایلیا پاشو بیا این کروکودیلت رو جمع کن !! اینجا خانواده رد میشه … میترسن بابا :) )
    ما رو چه به این کارا جناب کروکودیل … از من مظلومتر؟ :) )

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز بهمن ۲۶م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۲:۵۲ قبل از ظهر ایلیا گفته:


    حواشی کنکور از خود کنکورت استرس زا تر بوده ! ( چه جمله ای گفتم من )


    پاسخ :
    :) ) بله بله … شما چطور دادی کنکورت رو ؟

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز بهمن ۲۶م, ۱۳۸۷ و زمان ۱:۰۷ قبل از ظهر پرهام گفته:

    بامزه بوووود


    پاسخ :
    چشمات قشنگ میبینه خاله جان :)

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز بهمن ۲۶م, ۱۳۸۷ و زمان ۹:۰۱ قبل از ظهر عمو هوشنگ گفته:

    سلام پرستو خانوم
    کلی خندیدیم، ایشالا.. که قبولی


    پاسخ :
    ممنونم عمو هوشنگ :)

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز بهمن ۲۶م, ۱۳۸۷ و زمان ۴:۲۸ بعد از ظهر ملیکا گفته:

    سلام!
    خیلی باحال بود.خوب شد من جای اون مراقبا نبودم وگرنه می مردم از خنده!
    (آخه دقیقاً تونستم خودم رو تو شرایط شما قرار بدم).
    موفق باشید!


    پاسخ :
    :) ) بله اونام دیگه خیلی خندیدن :) )

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز بهمن ۲۶م, ۱۳۸۷ و زمان ۶:۲۰ بعد از ظهر هلیا گفته:

    ای ول چه با حالاین خانومه ما هم خیلی بیچاره به زحمت افتاد تا فهمید اون عکس ابرو قشنگه تو شناسنامه ی من که مال دوران دایناسوراس همینه که اینجا نشستهکلی هم وقت گرانبها ی من و هدر داد نیم ساعت چشم تو چشم بودیم تا راضی شد خانوم


    پاسخ :
    وای وای مردم از خنده :) )) یعنی دیگه تا این حد ؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز بهمن ۲۷م, ۱۳۸۷ و زمان ۱:۴۹ بعد از ظهر مامان دیبا و پرند گفته:

    سلام دوستم
    پس بیا توی شرکتی که ما داریم می زنیم خدمات کنکور کارشناسی ارشد هم میگذاریم. تو هم پرینت می گیری و هم سر جلسه میری دیگه . تقسیم کار عادلانه بود ؟؟؟؟؟


    پاسخ :
    راست میگینا من اصلا به فکر شغل آیندم نیستم … باید از دیبا جون یاد بگیرم :) )

    [پاسخ به این نظر]

  15. در روز بهمن ۲۷م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۰:۵۲ بعد از ظهر دوره‌گرد گفته:

    سلام. دیروز اومدم نظر در کنم نظردانیتان باز نمیشد.
    این جمله “من و دوستم خیلی طبیعی با این مسئله برخورد کردیم” کلی منو خندوند
    ایشالله موفق باشی پرستوی عزیز.


    پاسخ :
    آن جمله اصلا قابل شما رو نداشت میتونی ازش استفاده هم بکنی با ذکر منبع البته :دی
    خارج از شوخی مرسی لطف داری :*

    [پاسخ به این نظر]

  16. در روز بهمن ۲۷م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۱:۱۳ بعد از ظهر حمید گفته:

    [پاسخ به این نظر]

  17. در روز بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ و زمان ۶:۳۳ قبل از ظهر مامان پریسا و پارسا گفته:

    عجب شانسی اوردی پرستو جون. والا امان ار وقتی که بخوان به چیری گیر بدن.
    ایشالله که امتحان ارشد را خوب داده باشی و در این آزمون هم موفق باشی.


    پاسخ :
    ممنونم :) البته خودم که امیدی برای امسال نداشتم .

    [پاسخ به این نظر]

  18. در روز بهمن ۳۰م, ۱۳۸۷ و زمان ۲:۴۶ بعد از ظهر ننه گلی گفته:

    سلام دوست جون جونم
    چطوری؟
    ارشد شدی ؟
    آفرین
    ممنون که یادم بودی دلم کلی برات تنگ رفته بود.


    پاسخ :
    ممنونم دوست جون … فقط ارشد امتخان دادم :) …خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  19. در روز بهمن ۳۰م, ۱۳۸۷ و زمان ۳:۴۴ بعد از ظهر لیلی مامان یونا گفته:

    سلام
    از دست پرستو خانم شیطون که کارشناسی ارشد دادنش هم با ماجراست.
    من که امتحان ندادم ولی دوستام میگفتم سوالای رشته ما (عمران)سخت بوده.
    شما راضی بودی ؟


    پاسخ :
    راستش لیلی جون من نخونده بودم امسال . فکر نمیکنم خوب داده باشم اصلا . و واقعا هم البته سخت بود .فکر میکنم اگه میخونم آیا میتونستم ؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  20. در روز بهمن ۳۰م, ۱۳۸۷ و زمان ۸:۱۲ بعد از ظهر نیلوفر گفته:

    خداییش من اگه جات بودم قبل از اینکه مراقبه جملشو تصحیح کنه ولو میشدم کف زمین


    پاسخ :
    نیلوواقعا موقیت جوری نبود که بخندم … خب من تخلف کرده بودم مثلا :) )) بعد فکر کن وسط جلسه کنکور بود :) )))

    [پاسخ به این نظر]

  21. در روز بهمن ۳۰م, ۱۳۸۷ و زمان ۸:۵۴ بعد از ظهر آرش گفته:

    سلام . به نظرم بهتر بود عنوان پستت رو می ذاشتی ” وقتی پرستو از کارت ورود به جلسه پرینت می‌گیرد”
    منم از این بازی های وبلاگی خوشم اومده توی این بازی عکس بچگی هم همین امروز شرکت کردم. راستی من مطالبی راجع به اینترنت و کامپیوتر می نویسم. خوشحال می شم سر بزنی و نظرتو بدونم راجع به مطالب کامپیوترم.


    پاسخ :
    اون که میشد کپی اسم یازی پست قبل :) ) الان اومدم دیدم :) چشم حتما سر میزنم بازم

    [پاسخ به این نظر]

  22. در روز بهمن ۳۰م, ۱۳۸۷ و زمان ۱۰:۰۱ بعد از ظهر آرش گفته:

    ممنون. راستی به نظر من عکس نی‌نی گیت (همین اولیه) در پست قبلی، از همه جالبناک تر بود


    پاسخ :
    ممنون :)

    [پاسخ به این نظر]

  23. در روز بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۰۲ بعد از ظهر سبز گفته:

    یادش بخیر قدیما………..
    با خوندن دست نوشته های جوونا،آدم دلش گرم
    می شه……..به زندگی. ۸)

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: