گریز از یکنواختی
تیر۲۱
امروز علیرضا همش میگفت : یادته اون روز بهت میگفتم بریم کاج بکندیم ؟… البته توضیحات منم فایده نداشت . رو بکندیم تاکید میکرد.
نازنین علاقه عجیبی به کالسکهش داره . اونقدر که وقتی من بغلش کرده بودم و علیرضا رفت نشست توی کالسکه؛ شاکی شده بود و گریه میکرد و میگفت : کالســــــــکــــم . که مجبور شدیم علیرضا رو پیادهاش کنیم
) .
پن: این پست برای گریز از یکنواختی گذاشته میشود.
Tweet
می گما من این همه بالا و پایینش نوشتم که این پست واسه خنده ست و مسخره کردن وبلاگای عاشقونه … بازم هیچ کس متوجه نشد
[پاسخ به این نظر]
وای خدا رو شکر … آخه کامنتای اولیارو دیدییییییی؟
[پاسخ به این نظر]
برای شما توفیق آرزو می کنم
[پاسخ به این نظر]
[پاسخ به این نظر]
خوب بود . شما چجوری دات کام داری بلا؟؟
[پاسخ به این نظر]
[پاسخ به این نظر]
هاست و دامین خریدم
[پاسخ به این نظر]
به هر علتی که این پست گذاشته بوده خوبه. چون من کلی به بکندیم خندیدم!!!!!
[پاسخ به این نظر]
بازم نظر من نیومده؟!


)
چقدر این بچه ها شیطونیاشون شیرینه :angel:
اما تحملشون به از یه ساعت چه مشکله!
با آهنگ بخون (شعر گفتم
[پاسخ به این نظر]