پرستووو

پنبه‌ها

تیر۳۱

اتفاق مهم امروز رفتن چندمین باره به مزرعه بود … باور کنید ازین که پست‌هام اینقدر داره مثل هم میشه ناراحتم ولی خب اینم نوعی ثبت خاطره‌ست و همین روزا تموم میشه … به طور کلی امروز کار خاصی نکردیم ، چون دیگه علف هرزی نمونده و البته تقریبا پنبه ها به سمت رشد زایشی میرن و قرار نیست بزرگ شدن و قد کشیدنی توشون دیده بشه .

و میرسیم به تصمیم مهم امروز که این بود که زمان برداشت پنبه‌ها برگردیم و خودمون جمعشون کنیم تا بتونیم حداقل نفری یه متکا کوچولو یادگاری از عملیاتمون داشته باشیم. : )

اینم پنبه‌های این هفته :

ردیف پنبه‌ها

ردیف پنبه‌ها

امروز

امروز

ارسال شده با موضوع عمليات كشاورزي
۱۹ نظر برای

”پنبه‌ها“

  1. در روز تیر ۳۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۷:۱۴ بعد از ظهر یلدا گفته:

    کجاش مثل همه؟!
    اینا که خیلی بزرگ شدن
    وااای یه بالش :woot:
    خوش به حالت :wink:
    در مورد اوون پست دخترا کاملا موافقم!!! :kiss:

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز تیر ۳۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۲۵ بعد از ظهر آرمان گفته:

    این همون شتر در خواب بیند پنبه دانست نه؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز مرداد ۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۰۱ قبل از ظهر ایلیا گفته:

    منم میخوام منم میخوام :angel:

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز مرداد ۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۱:۲۳ بعد از ظهر یلدا گفته:

    :D من تُشک ( دُشک؟!) میخوام

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز مرداد ۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۳:۲۶ بعد از ظهر mamansameh گفته:

    ای بابا میریم که خودکفایی رو تا مرحله ی متکا داشتن داشته باشیم آفرین امیدوارم با اون متکا خواب های خوبی داشته باشی. خیلی خاطره ی قشنگی بود ومیشه :lol:

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز مرداد ۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۷:۴۱ بعد از ظهر مهـ ــرزادیـ ــوونه گفته:

    سلام پرستو. اصلا خودشو ناراحن نکنیا. فقط این روزاس که واست میمونه. یادش بخیر :sick:

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز مرداد ۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۱۸ بعد از ظهر پرستو گفته:

    :woot: میخرم برات … با این پنبه ها تشک نمیشه خب :wink:

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز مرداد ۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۱۹ بعد از ظهر پرستو گفته:

    :woot: ایول تموم کردی رفت …

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز مرداد ۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۲۰ بعد از ظهر یلدا گفته:

    نع. من تشک با همین پنبه ها میخوام :p

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز مرداد ۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۲۲ بعد از ظهر پرستو گفته:

    چشم بانو ما هر چه در توان داریم به کار میبندیم ۸)

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز مرداد ۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۲۴ بعد از ظهر یلدا گفته:

    لطف میکنین. حالا که داری زحمت میکشی قربون دستت یه بالش و پتو هم بزار کنارش. ( حیف که نمیشه خود تخت رو از پنبه درست کرد!) حالا فکر میکنم اگه چیز دیگه ای به زهنم رسید اضافه میکنم :D

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز مرداد ۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۲۶ بعد از ظهر پرستو گفته:

    اوه ! یعنی من پرستو نباشم اگه تخت و کمد و جالباسی و اتاقت رو با پنبه های همین مزرعه نسازم :woot: :whistle:

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز مرداد ۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۲۸ بعد از ظهر یلدا گفته:

    دمت گرم. میگما میشه از ساقه ش هم استفاده کرد ها. فکر کن. قشنگ با این مزرعه میتونی یه خونه ی مبله شده تحویلم بدی ^_^

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز مرداد ۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۱۳ قبل از ظهر یلدا گفته:

    با سلامی مجدد به پرستو خانوم، مدیر محترم چت روم اختصاصی parastoooo.com :woot:

    [پاسخ به این نظر]

  15. در روز مرداد ۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۳۸ قبل از ظهر پرستو گفته:

    :kiss: :love:

    [پاسخ به این نظر]

  16. در روز مرداد ۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۶:۱۵ بعد از ظهر فرهاد گفته:

    سلام!
    امروز دیدم…دات کام شدین؟!
    به منم یا می دین؟!
    منم از امتحانا خلاص شدم:D از این به بعد هم شروع می کنم به وبلاگ نویسی
    یه وبلاگ جدید هم راه اندازی می کنم……اون موقع خبرش رو بهتون می دم.
    امیدوارم که یه سری به ما بلاگفایی ها هم بزنید.:wink:

    [پاسخ به این نظر]

  17. در روز مرداد ۴م, ۱۳۸۸ و زمان ۲:۱۶ قبل از ظهر مامان ایلیا گفته:

    خسته نباشی با همه سختیها وقتی پایان کار نتجه خوبی بده اونقدر لذتبخشه که دیگه احساس خستگی نمیکنی
    موفق باشی

    [پاسخ به این نظر]

  18. در روز مرداد ۴م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۲:۳۰ بعد از ظهر maman nazgol گفته:

    :love: :kiss:

    [پاسخ به این نظر]

  19. در روز مرداد ۴م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۲:۳۱ بعد از ظهر maman nazgol گفته:

    :love:

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: