پرستووو

تجربه‌ی دو طرفه

مرداد۲۲

تجربه

علیرضا رفته کلاس نقاشی و من و نازنین در فضای سبز موسسه منتظرش هستیم . نازنین با دختر بچه‌ای که مشخصه یک سالی ازش بزرگتره دوست! شده . دخترک چمن میکنه و روی سر نازنین میریزه … هلش میده … بدون کفش روی چمن‌ها راه میره خب البته چند باری مامان نازنین خیز برمیداره که دخترک رو از نازنین دور کنه که به خاطر رفتار مهربونانه نازنین جریان ختم به خیر میشه …

در یک لحظه میبینم که دخترک روی دیوار باریکی راه میره و هر لحظه ممکنه بیوفته . نازنین هم همونجا ایستاده و بهش نگاه میکنه .

جلو میرم و به دختر بچه میگم : بیا پایین اونجا خطرناکه … بیا با نازنین بازی کن

نازنین: خطرناطه خطرناطه

دخترک : نمیخوام . دلم میخواد

من : میوفتی ها . دستات خونی میشه

نازنین : خطرناطه خطرناطه

دخترک: نه الان پسرا این بالا بودن نیوفتادن

من: خب اونا پسرن فرق میکنه

دخترک: چه فرقی ؟

من : خب دخترا کوچولوئن ( دلیل محکمتر؟؟؟ : )) )

نازنین ( درحالی که انگشت شست و اشاره اش رو نزدیک هم برده و جلو چشمش که اونم تنگ کرده نگه داشته تکرار میکنه ) : دخترا کوچولوین …دخترا کوچولوین … خطرناطه … خطرناطه

خب حالا دخترک که به حرفم گوش نداد فقط وقتی دید دست نازنین رو گرفتم بردمش یه طرف دیگه اومد پایین و خودشو رسوند پیش ما . ولی الان برام سوال پیش اومده جدا چرا من فکر کردم دختر بچه نباید بره رو دیوار ؟ خب اونم لازم داره این تجربه رو … حتی شاید لازم بوده جلو نازنین کلاس بذاره … تجربه افتادن و زخمی شدن دست و پا رو کی نداره ؟ همه داریم دیگه …

ارسال شده با موضوع با خودم هستم، دوست‌داشتني
۳۱ نظر برای

”تجربه‌ی دو طرفه“

  1. در روز مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۱:۵۶ بعد از ظهر پسر بالغ گفته:

    جالب بود

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۳:۰۷ بعد از ظهر نوشین مامان هستی گفته:

    سلام عزیز دلم :love: :love: :love: :love:
    ممنون از اونهمه وقتی که برام گذاشتی :p :p :p :p :p :p :p :p

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۳:۱۱ بعد از ظهر پرستو گفته:

    خواهش میکنم دوستم :love: وظیفه م بود :kiss:

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۳:۳۰ بعد از ظهر ایده گفته:

    اصولاً که خب خطرناک بوده دیگه.. ممکنه بچه یه چیزی دلش بخواد ولی تا وقتی که ما می دونیم ممکنه اون کار بهش آسیب بزنه سعی می کنیم منصرفش کنیم!
    البته نه با این توجیه که یه پسر می تونه ولی تو چون دختری نه!
    این به نظرم اشتباه ترین توجیه می تونه باشه.. از همون بچگیه که هی تو گوشمون کردن پسر.. دختر.. زن.. مرد.. در حالی که اصلاً این تفکیک جنسیتی اشتباهه.
    اون بچه است و صرف نظر از این که دختره یا پسر می خواد شیطنت کنه و ما صرف نظر از این که دختره یا پسر باید مراقبش باشیم.

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۳:۳۴ بعد از ظهر پرستو گفته:

    ممنون از توجیهت … میدونستم حرفم اشتباه بوده ولی خب اینکه کجاش اشتباه بوده رو نمیدونستم … ممنون : )

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۳:۴۷ بعد از ظهر مژگان گفته:

    سلام.من هم هزاران بار به این موضوع فکر کردم.البته این موضوع همیشه در مورد خودم اتفاق می افتاد و مامانم میگفت این کارو نکن، اون کارو نکن.
    دوست داشتی از وبلاگ من دیدن کن.من هم در مورد موضوعات اجتماعی و البته حقوق زنان مطلب می نویسم.
    واست آرزوی موفقیت می کنم عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۵:۵۵ بعد از ظهر مهـ ــرزادیـ ــوونه گفته:

    به نظرم دلیلت هیج هم محکم نبود. دخترا و پسرا هیج فرقی ندارند. اون کار خظرناک بوده هم واسه پسر هم واسه دختر. پسر میره بالا شیطونی می کنه تجربه اش زیاد میشه کسی مانعش نمیشه ، دختر نباید بره !!! خب دختر هم باید تجربش زیاد شه که حتی وقتی بزرگ شد و خواست از جوب رد شه جیغ نزنه و پسرا بهش بخندند :ninja:

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۶:۰۲ بعد از ظهر پرستو گفته:

    البته اون که گفتم دلیل ازین محکمتر منظورم برعکسش بود :wink: یعنی اصلا دلیل خوبی نیاوردم … کاملا موافقم باهات ^_^

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۳۱ بعد از ظهر soha گفته:

    نه خب فرقی که نداره ! :D البته فرق که داره :D ولی خیلی جدی نیست ! :whistle: نه ولی جدیه ! :D فکر کنم فقط خودم فهمیدم چی گفتم ! نه ؟ :p

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۳۷ بعد از ظهر پرستو گفته:

    :whistle: آره :wink:

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۳۹ بعد از ظهر یاسی گفته:

    من با این اصول تفکیک جنسیتی بزرگ شدم متاسفانه! به شدت هم باهاش مشکل دارم

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۴۲ بعد از ظهر پرستو گفته:

    احتمالا منم چون اینطوری بزرگ شدم این دلیل رو برای بچه آوردم …. :wink:

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۵۰ قبل از ظهر ایلیا گفته:

    حالا جدا از این بحث های روانشاختانه :
    اون « خطرناطه » منو مرده :lol: :D

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸ و زمان ۵:۱۰ بعد از ظهر رویا گفته:

    :love: :kiss:

    [پاسخ به این نظر]

  15. در روز مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۳۷ بعد از ظهر هلیا گفته:

    نچ نچ نچ چه مفسد فی الارضی بود اون دختربچه :) ))
    من کشته مرده ی دخترا کوچولوئن گفتن نازنین با نشون دادنه انگشتاش شدم :kiss:
    پرستو یاد یکی از خاطرات دردناک بچگیم افتادم ۴ ۵ سالم بود دیوار راست حیاطمون و داشتم فتح میکردم که وسطاش یه جریاناتی پیش اومد و سقوط دردناکی کردم هیشکی هم نفهمید ;-( شاید بعدا تو وبلاگم نوشتمش هی هی هی داغ دلم تازه شد :) ))

    [پاسخ به این نظر]

  16. در روز مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۴۵ بعد از ظهر پرستو گفته:

    :D :D :D مفسد فی الارض :woot: … آخی حتما تعریف کن … باید جالب باشه :whistle:

    [پاسخ به این نظر]

  17. در روز مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۴۶ بعد از ظهر mehraban گفته:

    mersi az massaget are dige in ham khodesh harfiye ma to farhangemoon adat kardim be injoor harf zadan ha hata inja invare donya gahi yademoon mire va hamoon joor ke to iran boodim migim na nakon to dokhtari ama inha az in khabar nist aslan!!! :D

    [پاسخ به این نظر]

  18. در روز مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۲:۰۷ قبل از ظهر Magenta گفته:

    ma in hame mikoshim khodemoono ke begim farghi nist beine ma!!! :D bad amoozi dashte harfet ! too roohie bache taasir mizare !

    [پاسخ به این نظر]

  19. در روز مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۱۹ قبل از ظهر پرستو گفته:

    :bandit: وای … یعنی رو آینده بچه هم تاثیر گذاشتم ؟ xD

    [پاسخ به این نظر]

  20. در روز مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۲۶ قبل از ظهر مامان دیبا و پرند گفته:

    سلام دوستم
    سر تق بودنش به کنار ولی مگه خودت روی لبه جدول خیابون راه نرفتی ؟ زخمی شدن سر و دست و پا که خدا میدونه تعدادش رو . حتی سوابق پیچ خوردگی پا و آتل بندی رو هم خیلیهامون داریم. :evil:

    [پاسخ به این نظر]

  21. در روز مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸ و زمان ۳:۳۷ بعد از ظهر پارمیدا گفته:

    نمی شد شما هم علاوه بر پنبه بلال هم می کاشتین!!!! اونوقت همون کنار یه هیزمی و … وخلاصه خیلی خوشمزه بود ها!!!!! :p

    [پاسخ به این نظر]

  22. در روز مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸ و زمان ۳:۵۷ بعد از ظهر پرستو گفته:

    اتفاقا خودمونم به همین نتیجه رسیدیم … واقعا بچه‌های ذرت هیچ کاری نکردن … از بس این گیاه راحت و سریع رشد کرد هیچ علف هرزی هم نکندن … :wink:

    [پاسخ به این نظر]

  23. در روز مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۳۷ بعد از ظهر نوشین مامان هستی گفته:

    قربونت برم من،ما هم سماق میگیم ولی سماخ نوشته میشه و درستش سماخ هستش :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle:

    [پاسخ به این نظر]

  24. در روز مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۴۰ بعد از ظهر پرستو گفته:

    :kiss: :angel: اوا مرسی از پاسخگویی :kiss:

    [پاسخ به این نظر]

  25. در روز مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۰۳ بعد از ظهر یلدا گفته:

    عجب…! :)
    دخترا کوچولوئن!!! واااای
    ای بابا چرا فرق میذاری؟ خوب دخترا هم حق دارن خوب! :D

    [پاسخ به این نظر]

  26. در روز مرداد ۲۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۲۰ قبل از ظهر فرشاد گفته:

    یعنی دختره ۵ ساله از پسره ۵ ساله کوچیکتره ؟:)
    خوشحال میشم به سایتم سر بزنی :wink:

    [پاسخ به این نظر]

  27. در روز مرداد ۲۶م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۴۱ بعد از ظهر سالار گفته:

    سلام.واقعا محدودیت هایی که توی جامعه ما برا دخترا هست باعث میشه خیلی از زندگی جا بمونن-نمیدونم شاید بتون بر بخوره اما متاسفانه این محدودیت ها باعث محدودیت ذهن خانم ها شده-در ضمن لینکت مردما

    [پاسخ به این نظر]

  28. در روز مرداد ۲۶م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۴۵ بعد از ظهر پرستو گفته:

    ممنونم از لینک منم سر میزنم ولی تو وبلاگم لینک نمیذارم ..

    [پاسخ به این نظر]

  29. در روز مرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۳۲ قبل از ظهر mamansameh گفته:

    سلام من عاشق اون مزرعه پنبه اتون هستم یه احساس خیلی خوبی به آدم میده آفرینش چقدر لذت بخشه خدا چه کیفی میکنه ها نه
    در مورد این پستتون هم باید بگم من وقتی بچه بودم همش بالای دیوار راه میرفتم انقدر کیف داره :evil:

    [پاسخ به این نظر]

  30. در روز شهریور ۴م, ۱۳۸۸ و زمان ۱:۲۱ قبل از ظهر امیرپارسا گفته:

    سلام من امیرپارسا هستم.خیلی ممنون .واقعا نیش خوردی؟ ;-(

    [پاسخ به این نظر]

  31. در روز شهریور ۴م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۰۰ قبل از ظهر پرستو گفته:

    xD اوهوم اکثرا هم بین انگشتان دست و پا :o :wink:

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: