پرستووو

و بلاخره پایان کارهای کارآموزی

شهریور۱۶

اتفاقات دو روز گذشته باعث شد مورد مهم دیگه ای رو که در جریان بود ننویسم . بعد از کش و قوس های بسیار در اداره و سازمان ، نامه مخصوص دانشگاه رو گرفتیم و آمدیم دانشگاه . البته قبلش تیز بازی در آوردیم وبه  مدیر گروه پر جنب و جوشمون تلفن زدیم که واقعا تو دانشگاه هست ؟؟ که خوشبختانه هم تلفنش رو جواب داد و هم گفت که هست و ما با خیال آسوده رفتیم دانشگاه …

در اولین لحظه مدیر گروه رو دیدیم که داشت به سرعت از ساختمون اداری خارج میشد و عده کثیری هم به دنبالش … گفت که منتظر باشیم برمیگرده … یه نیم ساعت ، چهل و پنج دقیقه ای موندیم و اومد. که خب با توجه به اینکه در روزهای انتخاب واحد هستیم سرش شدیدا شلوغ بود و بعد از کلی سوال و جواب لطف کرد ۰.۲۵ به نمره ای که اداره ( که کارآموزی اونجا بودیم ) داده بود اضافه کرد – خسته نباشه کلی به خاطر همون ۰.۲۵ معطل شدیم- که البته ما واقعا انتظاری نداشتیم. یادمون رفته بود گزارشکارهامون رو ببریم که قرار شد یه روز دیگه ببریم و اگر هم نبود از زیر در اتاقش بندازیم تو که من دیروز این امر خطر رو هم انجام دادم.

پ‌ن : دیروز -۱۵ شهریور- تولد دوستم نازنین بود که مدت زیادی میشه ازش خبر ندارم . نمیدونم هنوز اینجا رو میبینه یا نه ؟ صبح به موبایلش اس ام اس دادم که اگه بیداره زنگ بزنم. که یه نیم ساعت بعد یه آقایی تلفن زدن و معلوم شد دوستم این شماره رو واگذار کرده … من اشتباها کل کانتکت رو پاک کردم و الان شماره خونه شون رو هم ندارم : ( .

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه
۱۸ نظر برای

”و بلاخره پایان کارهای کارآموزی“

  1. در روز شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۳۳ قبل از ظهر یلدا گفته:

    پس دیگه رسماً و غیر رسماً تموم شد، مبارک‌ها باشه خانووومی و یه خسته نباشیدِ جانانه! :kiss:
    تولد دوستت هم مبارک :love:

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ و زمان ۵:۳۲ بعد از ظهر هلیا گفته:

    آی حال میده از زیر در چیز میندازی تو مخصوصا اگه چیزای بی ربط باشه :D البته بنده فقط با ربط انداختم :whistle:
    بلاخره قاطی مرغا شدی پس؟خوش اومدی ۸)

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۲۲ بعد از ظهر نوید گفته:

    تبریکات ! ;-( < اشک شادیه ها :D

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۲۶ بعد از ظهر نوید گفته:

    هان ؟ آواتار ؟

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۱۲ بعد از ظهر ایلیا گفته:

    به به به به . تبریک تبریک :love:

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸ و زمان ۲:۵۰ بعد از ظهر soha گفته:

    tabrik parastu.. :) hala .25 ham khube be har hal :d tavalode dustetam mobarak,ishala ke miad mibine khoshal mishe;)

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸ و زمان ۲:۵۲ بعد از ظهر soha گفته:

    hichvaght nazaram tu webet sabt nemishe..fek konam chun ba gushiam :( (

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸ و زمان ۶:۱۲ بعد از ظهر بامشاد گفته:

    سلام… خوبی پرستوجان؟
    ، مدت ها بود که سراغ خونه مجازیت نیومده بودیم، اما اومدم و غافلگیر شدم…
    خوشحالم که هنوز مینویسی، به ما هم سر بزن، راستی دیگه چرا آنلاین نمیشی؟ خیلی دلم برا مجازی بودن قدیمم تنگ شده اما واقعا وقت ندارم!!!
    خوش باشی و سر بلند
    اگه نازی رو پیدا کردی تولدش رو هم از طرف من بهش تبریک بگو
    لطفش یادم نمیره

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز شهریور ۱۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۱۹ قبل از ظهر مامان ایلیا گفته:

    تبریک میگم تولد دوستونم مبارکه
    راستی دیگه خبر ما رو نمیگیری چرا :(

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز شهریور ۱۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۲۹ قبل از ظهر mamansameh گفته:

    موفق باشی پست قبلیت چقدر شیر تو شیر بوده :evil:

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز شهریور ۱۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۲:۱۹ بعد از ظهر علی رضا گفته:

    نی خوام چرا نظرم پاک شد خب
    حالا چی گفته بودم ، نمی دونمیادم نیست؟ۀ!!
    هیچی خدا رو شکر تموم شد

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز شهریور ۱۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۷:۵۴ بعد از ظهر نگار(tasnim) گفته:

    سلام عزیزم مرسی بابت تبریکت
    :kiss:

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز شهریور ۱۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۱۶ قبل از ظهر مامان نازگل گفته:

    پرستو من چطری خصوصی واست بزارم اخه!!!

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز شهریور ۱۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۲۳ قبل از ظهر پرستو گفته:

    تو وبلاگتون جواب دادم … این کامنت الان که من تاییدش میکنم باری دیگران دیده میشه وگرنه دیده نمیشه و من میتونم بعدش پاکش کنم … :love:

    [پاسخ به این نظر]

  15. در روز شهریور ۲۰م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۳۹ قبل از ظهر ایده گفته:

    استادا اصولاً موجودات زجر کش کننده اس هستن..
    یه حس خوبی داره بسته شدن پرونده ی یه مرحله از زندگی.
    من بت حسودیم می شه کماکان!

    [پاسخ به این نظر]

  16. در روز شهریور ۲۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۳۷ قبل از ظهر ننه گلی گفته:

    سلام دوست جون
    یه چیز نو بنویس منتظریم….

    [پاسخ به این نظر]

  17. در روز شهریور ۲۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۳۳ قبل از ظهر پرستو گفته:

    :wink: چشم خیلی زود مینویسم دوستم

    [پاسخ به این نظر]

  18. در روز شهریور ۲۳م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۴۴ قبل از ظهر هورمهر گفته:

    سلام پرستو جوونم.
    من همون یلدا(yaaalda.persianblog.ir) هستم، یلدا اسمِ مجازیم بود.
    تصمیم گرفتم دیگه با اسمِ واقعیم بنویسم، اینم آدرسِ جدیدِ وبلاگمه: http://hooormehr.persianblog.ir/
    :kiss:

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: