پرستووو

نامه‌ای به وبلاگم

مهر۱۵

untitled2.bmp

وبلاگ جان سلام. حالت چطور است. چه میکنی این روزها؟ از حال من که بخواهی باید بگویم که خوب هستم. مثلا دارم درس میخوانم(تو خیلی باور نکن). سعی میکنم نوشته های دوستانت (وبلاگهای دیگر) را هر شب بخوانم. این روزها جایی نرفته‌ام. کار مهم و جالبی هم از اطرافیان ندیده‌ام که برایت تعریف کنم. فقط خواستم با این نامه تو را از تنهایی در بیاورم. در زمان گردش در خانه‌های دوستانت متوجه شدم روز کودک هم همین روزهاست. از طرف من به آنها که کوچولو دارند تبریک بگو و اصلا لازم نیست توصیه‌ای بکنی ، من و تو کوچکتر از این حرفهاییم. برای همه‌شان آرزوی سلامتی کن . همین قدر از طرف من و تو کافی‌ست.خلاصه دیگر چیزی به نظرم نمیرسد که برایت بنویسم. امیدوارم روزهای خوبی در انتظار من و تو و دوستانمان باشد.

پ‌ن : نویسنده از بی معرفتی خودش خجالت میکشد و مخاطب را وبلاگ در نظر گرفته است.

ارسال شده با موضوع با خودم هستم
۱۵ نظر برای

”نامه‌ای به وبلاگم“

  1. در روز مهر ۱۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۱:۱۴ بعد از ظهر آرزو گفته:

    سلام خوبی؟ امیدوارم روزای خوبی داشته باشی. بعضی وقت ها آدم چیزی برای گفتن نداره.آپم دوست داشتی بیا :kiss:

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز مهر ۱۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۴:۱۹ بعد از ظهر هلیا گفته:

    الان منم دقیقا به درد تو دچارم و روزها مثلا درس میخوانم و شب ها وبلاگ و و دیگر هیــــــچ وبلاگ خودمم متروکه داره میشه :straight:
    بی معرفت نیستی در این برهه از زمان بهترین کار مطمئنن همینه ایشالا بعد از ارشد و قبولی اینجارو هم میترکونی :wink: :kiss:

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز مهر ۱۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۵:۵۶ بعد از ظهر نوشین مامان هستی گفته:

    خجالت نکش عزیزم جبر زمان دیگه… :kiss: :kiss: :kiss: :kiss: :kiss: :kiss:

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز مهر ۱۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۶:۴۳ بعد از ظهر مامان نازگل گفته:

    پرستو اخرش بود :D

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز مهر ۱۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۳۵ بعد از ظهر ایلیا گفته:

    الا یا ایها الوبلاگ
    که این روز ها شدی ول ها
    که عشق آسان نمود اول
    ولی افتاد ارشد ها
    :p :D

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز مهر ۱۶م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۱۸ قبل از ظهر امیرعلی گفته:

    وبلاگ چی جوابتو داد حالا؟

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز مهر ۱۶م, ۱۳۸۸ و زمان ۵:۴۰ بعد از ظهر هورمهر گفته:

    عاشقِ نویسنده هستم :kiss: :kiss:

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز مهر ۱۷م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۳۰ بعد از ظهر Magenta گفته:

    چه ناز! :love:

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز مهر ۱۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۵۱ بعد از ظهر ساقی گفته:

    آخی :kiss:
    ما هم حالمان خوب است و برای شما آرزوی موفقیت می نماییم :wink:
    بوس برای وبلاگ و نویسنده اش! :kiss: :p :wink:

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز مهر ۲۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۵:۱۸ بعد از ظهر mamansameh گفته:

    همیشه باشی اونم شاد وسرزنده :kiss:

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز مهر ۲۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۵:۵۴ بعد از ظهر علی رضا گفته:

    آهان از اون لحاظ ( آخرشو می گم )
    خب عیب نداره ولی از این به بعد دوستاتو فراموش نکن ;-(

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز مهر ۲۴م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۵۳ بعد از ظهر مهتاب گفته:

    سلام…وبلاگ جالبی داری..
    میشه بگی واسه ارشد چی میخونی؟یعنی چه رشته ای و اسه ارشد انتخاب کردی؟

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز مهر ۲۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۷:۲۷ قبل از ظهر پرستو گفته:

    سلام لطف دارین … برای علف هرز میخونم ^_^

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز مهر ۲۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۵:۰۲ بعد از ظهر مهدی گفته:

    کاملا احساسیه ! بهتره که بری و کارهای مهم تر از وبلاگ نوشتن انجام بدی !!!!!

    [پاسخ به این نظر]

  15. در روز آذر ۱۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۴۸ بعد از ظهر عباس گفته:

    :) قشنگ بید

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: