وقتی که تعطیل میکنیم …
هیچ وقت نمیتونم کسایی که یهو وبلاگشون رو با یه پست خداحافظی تعطیل میکنن و میرن رو درک کنم … هر چند به هر حال تصمیم با خود فرد هست و هر کس هر کاری دلش بخواد با وبلاگش میکنه …
تجربه ثابت کرده بیشترشون یا دوباره برمیگردن سر وبلاگشون و مینویسن یا غرورشون اجازه نمیده و میرن یه جای دیگه و از اول شروع میکنن … شاید هم همین شناخته شدن برای بعضیها ناراحت کننده است که با یه وبلاگ جدید حل میشه براشون …
با خودم هستم : دلیلی نداره خودمو مجبور کنم هفته ای چند تا پست بنویسم که یه روزی خسته بشم و فکر کنم وقتم رو گرفته و تعطیلش کنم …
- منظورم ازین نوشته شخص خاصی نیست ، که از وقتی که یادمه خیلیها همین کار رو با وبلاگهاشون کردن …
- این نوشته رو چند بار نوشتم و پاک کردم . هیچ وقت در فکر آموزش دادن چیزی به اطرافیان نیستم ( اصلا خودم رو در اون حد نمیبینم که بخوام …) . همه نوشته مخاطب مستقیمش خودم هستم .
پ ن : نمیدونم چرا یهو میبینم این همه از پست قبلی گذشته در حالی که چیزی هم به فکرم نرسیده که بنویسم …
پرستو فک کردم میخوای بری
بابا ما قلبمون ضعیفه حرف تعطیلی نزن به اندازه کافی تعطیلی تو حلقمون کردن :))
من مردم از خنده ازین کامنتی که گذاشتی
خیالت راحت من هیچ وقت به تصمیم خودم اینجا رو تعطیل نمیکنم
سلام دوستم
تعطیل کردی آدرس وبلاگ بعدیت رو همینجا بگذار که بیاییم سراغت.
منم تو حیرت بعضی چیزا موندم.پرستو جون ممنون که همیشه میای
سلام. از طریق وبلاگ یکی از دوستان با شما آشنا شدم.منم در مورد تعطیل شدن ناگهانی یک وبلاگ نظر شما رو دارم. خوشحال می شم اگر بهم سر بزنید و دوستیمون ادامه پیدا کنه.
پرستو جان مگه قراره کسی دیگه برات تصمیم بگیره که میگی من هیچوقت به تصمیم خودم اینجا رو تعطیل نمیکنم ؟
میگم نکنه بذاری بری ها ؟؟؟؟
بچه بودیم اون موقع ها….
یادته ؟
تو جز اولین دوستای من بودی که لینکت کردم …اون اوایل سال ۸۵
یادمه اون موقع ایلیا تازه کنکور داده بود و خیلی کوشولو موچولو بود
نه اینکه مستقیما کسی … ممکنه زمان و مکان آدم رو مجبور به کاری کنه که نخواد
نههههههههه تعطیل نکن . نرووووو
نرو . تو که میدونی وب بی تو ، تو بی وب ، یعنی حسرت …
یه وقت تعطیل نکنی… ما ناراحت می شیم
مطلب برای نوشتن زیاده. ولی وقت کمه. بعضی وقتا شب ها کلی سوژه میاد توی ذهنم ولی صبح می یام اداره اصلا وقت نمی کنم بنویسم…اخه من یه کم عقب منوده ام از توی خونه کانکت نمی شم. یعی اینقدر از صبح کلمون توی این مانیتوره که وقتی میرم خونه حالم از هر جی تکنولوژی به هم می خوره.
قربونت لطف کردی سر زدی بازم منتظرم
منم کاملا موافقم گر چه از این نوعآدما هستم
ولی تو نباش
سلام پرستو جان خوبی من هم به خاطر گرفتاریهام خیلی تصمیم میگیرم تعطیل کنم ولی دلم نمیاد عزیزم پسورد من همون قبلی است داریش ؟ اگع نه چچطوری برات خصوصی بذارم ؟
÷رستو جون اینا رو یونا داره میرسته(قبلی از طرف خودم بود ) :
مرسی لیلی جون دریافت شد
باهات موافقم.خیلی ازوبلاگهایی که چندماه پیش مرتب سرمیزدم بعدچندماه که به نت دسترسی نداشتم بسته شدن یاخواحافظی کردن.
حالا اونایی که پست اخر میدن بازم یه چیزی…ولی اونایی که یهو بیخبر میرن و دیگه پشتشونم نگاه نمیکنن اونا چی؟
من وقتی میرم به یه وبلاگ که مثلن یه سال از اخرین مطلبش میگذره دلم میگیره..حکایت یه خونه ست که خالی از سکنه و روح شده.خیلی بده! من که تا اخرین قطره خونم وبلاگ نویس می مونم
هر دو مدلش بده ولی اینکه میان خدافظی میکنن خیلی دل آدم رو خالی میکنه … اما وقتی خدافظی نکنن خیلی ها اونطوری دلشون نمیگیره …
میفهمم حست رو!
چه حس مشترکی…
شاید حال نوشتن میره .شاید هم خود واقعی شناخته میشه!!!!!!!!!!
همونی که ایلیا میگه
باید چیزی برای نوشتن باشه که نوشت.
سلام. حتما لازم نیست آدم تند تند چیزی بنویسه. اینجوری میشه نوشتن واسه دیگران. اگه واسه خودت مینویسی فقط وقتی بنویس که حس میکنه وقتشه.
فقط این رو بدون که خیلی با حس مینویسی.