پرستووو

مطرود

دی۵

چند روز پیش یکی از دوستان دبیرستانی رو دیدم که در تمام طول تحصیل – مخصوصا پیش دانشگاهی -  کل کلاس ازش بدشون میومد…

خب ، طبیعی بود که از هیچ کس خبری نداشت.

پ ن : برداشتها و نظراتتون از پست قبل جالب بود . : )

ارسال شده با موضوع با خودم هستم، خاطرات، نظريه
۲۳ نظر برای

”مطرود“

  1. در روز دی ۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۲:۳۰ بعد از ظهر ایلیا گفته:

    بیچاره چی کشیده اون چند سال . آخه چرا همه بدشون می اومد ازش ؟ ;-(

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز دی ۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۲:۳۶ بعد از ظهر هورمهر گفته:

    آخییییییییییی!
    ما هم داشتیم از این افراد… :straight:

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز دی ۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۵:۵۵ بعد از ظهر پرستو گفته:

    وقتی به کسی احتیاج داشت میرفت باهاش دوست میشد و میچسبید بهش – وقتی دیگه احتیاج نداشت یه جوری حالشو میگرفت ، دیگه همه شناخته بودنش … خودشم میدونست چرا اینطوری هستن همه .

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز دی ۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۷:۰۵ بعد از ظهر هلیا گفته:

    اخی چقدر سختی کشیده طفلک من که از بروبچ دبیرستانمم بی خبر نیسم و کلی امار دارم همیشه :bandit: محبوبیم دیگه چیکار کنیم :D

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز دی ۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۷:۱۴ بعد از ظهر ایلیا گفته:

    آها از اون لحاظ ! پس حقش بوده :evil:

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز دی ۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۵۰ بعد از ظهر maman nazgol گفته:

    ای بابا چرا همه بدشون میومده اخه؟؟؟ :(

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز دی ۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۵۶ بعد از ظهر پرستو گفته:

    زیاد آدم خوبی نبود … فقط وقتی احتیاج داشت دوست بود …

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز دی ۶م, ۱۳۸۸ و زمان ۲:۴۹ بعد از ظهر مامی آلینا گفته:

    تولدت باتاخیرمبارک.درموردپست قبلت بامورد دوم موافقم.ولی همیشه استثناهم هست.

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز دی ۷م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۴۵ قبل از ظهر پونه مامان روژین گفته:

    سلام با تاخیر تولدت مبارک.بعضیها عجیب منفورن ولی جالبه که خودشونو به اون راه میزنن.

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز دی ۷م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۱۱ قبل از ظهر مامان دیبا و پرند گفته:

    سلام دوستم
    طبعتا نه به خاطر کسی غصه خورده و نه باکسی شاد شده. فقط برای خودش زندگی کرده. اینهم یه مدلشه دیگه.
    تولدت مبارک پرستوی عزیزم. :love:

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز دی ۷م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۴۹ قبل از ظهر آرزو گفته:

    سلام ÷رستو جون ما هم از این همکلاسی ها زیاد داشتیم. :wink:

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز دی ۷م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۲:۱۷ بعد از ظهر مامان اشکان گفته:

    الهی وای من اصلا دلم نمیاد در مورد آدمها یه احساسی مثل اینو داشته باشم خیلی بده :kiss:

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز دی ۷م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۲:۱۹ بعد از ظهر مامان اشکان گفته:

    سلام به پرستوی با محبت و که با خودش همیشه نسیم بهار رو میاره..ممنون از لطفت :love:

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز دی ۷م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۲۱ بعد از ظهر زیست شناس کوچک گفته:

    سلام دوست عزیز
    بعد از مدتها دوباره به وبلاگت سر زدم خیلی خوشحال شدم که هنوز قلم رو زمین نزاشتی. اولین بار که به وبلاگت سر زدم یه داستان درباره ی کلاغ نوشته بودی. امیدوارم موفق باشی!

    [پاسخ به این نظر]

  15. در روز دی ۷م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۵۷ بعد از ظهر افسانه گفته:

    سلام عزیزم
    تولدت مبارک
    ببخش من دیر رسیدم :love:
    راستی یادت باشه از ۲۳ که گذشت تازه باید بگی ۲۳ ساله :D
    در مورد پست بالای تولد هم با نظر ایلیا موافقم :)

    [پاسخ به این نظر]

  16. در روز دی ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۵۲ قبل از ظهر فرشاد گفته:

    سلام ، وقت بخیر ! خواستم در مورد سرویس ارسال تویت از طریق موبایل در ایران با شما صحبت کنم ! اگر مایل به صحبت بودید با من از طریق پست الکترونیک تماس بگیرید. با تشکر

    [پاسخ به این نظر]

  17. در روز دی ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۲:۱۳ بعد از ظهر مهدی گفته:

    سایت قشنگی داری، یعنی گرافیک خوبی داری، ضمنا دیگه بچه نشو، ۲۳ سالت شده ها!!

    [پاسخ به این نظر]

  18. در روز دی ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۱:۳۷ بعد از ظهر مامان نازگل گفته:

    ÷رستو دیشب خوابت و میدیدم :wink:

    [پاسخ به این نظر]

  19. در روز دی ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۲:۰۳ بعد از ظهر پرستو گفته:

    :woot: اوه چیکار میکردم ؟

    [پاسخ به این نظر]

  20. در روز دی ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۳:۳۵ بعد از ظهر مامان پارمیدا گفته:

    چقدر سخته که آدم توی محیطی باشه ودیگران دوستش نداشته باشن و بدتر اینکه نتونن تحملش کنن. ما هم یه همکار اینطوری داریم!!!!
    میدونی نظر من راجع به پست قبلت چیه؟ من میگم یه شباهتهایی درشون هست که میتونن با هم دوست بشن بعدا دیگه کاملا عین هم میشن.

    [پاسخ به این نظر]

  21. در روز دی ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۵:۴۰ بعد از ظهر مهدی گفته:

    سلام پرستو جان.
    حقیقتا گذری رد شدم و قالب وبلاگت رو دیدم.شما از وردپرس استفاده میکنی که قالبت انقدر زیباست؟من دنبال چند قالب برای وبلاگم هستم که در نهایت یکیشونو انتخاب کنم.ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  22. در روز دی ۱۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۰۵ بعد از ظهر لیلی مامان یونا گفته:

    حالا دیدیش تغییر نکرده بود ؟

    [پاسخ به این نظر]

  23. در روز دی ۱۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۲۳ بعد از ظهر پرستو گفته:

    رفتارش یجور بنیادی بود … یعنی اگر باز هم در موقعیت مشایه قرار بگیره احتمالا همون رفتار رو از خودش بروز میده

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: