پرستووو

مقدس

دی۸

در سال‌های دبیرستان اونقدر شیمی برام مقدس بود که هیچ وقت به ترکیب “گازهای نجیب” نخندیدم.

ارسال شده با موضوع با خودم هستم، نظريه
۲۲ نظر برای

”مقدس“

  1. در روز دی ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۴۶ بعد از ظهر حکیمه گفته:

    سلام دوس جونم .
    همانا بنده همش به گشت و گذارم و ترک ِ نت و اینگونه است که از نت خیلی بی خبرم مدتی ست و اینا :دی .
    اول بگم قالبت رو خیلی دوس دارم :* .
    از درس شیمی اول دبیرستان اینو خیلی به یاد دارم که یه روز دستمو بردم بالا و گفتم خانم من بیام کاغذ رو بزارم روی لیوان ِ پر از آب و وارونه کنم لیوان رو که تست بشه آب از لیوان نمیریزه ( داشتیم آزمایش می کردیم در حد بچه دبستانی ها : دی ) خلاصه اینقدر اضطراب گرفت منو که نکنه از شانسم آب از لیوان بریزه . ولی خب به خیر و خوشی گذشت.

    بعد من نمیدونم گاز نجیب چیه؟ هوووووم؟ :دی
    قربانت

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز دی ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۴۸ بعد از ظهر حکیمه گفته:

    بیا . اومدیم بعد ِ عمری نظری بدیم. اون آدرس ِ وبم از کجا پرید وسط . من بی گناهممممممممممممممم . خودش پرید وسط . اسمایلی ضایع شدن. اگه میشه درستش کن و برش دار از اون وسط ِ متنم :دی پیشاپیش مرسییییی :whistle: :(

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز دی ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۵۴ بعد از ظهر پرستو گفته:

    :wink: درستش کردم دوست جونم

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز دی ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۵۹ بعد از ظهر پرستو گفته:

    آخ آخ اون جدیت معلم شیمی دبیرستان رو وقتی اون آزمایشهای لوس رو انحام میداد هیچ وقت یادم نمیره =)) یا مثلا یه چیز رو ۱۰۰۰ بار توضیح میداد :woot: :D

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز دی ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۲:۱۹ قبل از ظهر نسترن گفته:

    سلام پرستو جونم.راستش نظر خاصی درباره این پستت ندارم چون از شیمی بدم میاد…اما در مورد چند پست قبل ترت باید بگم.من از اون دسته آدمایی هستم که نگاه اول خیلی برام مهمه.راستش حس ششم خوبی هم دارم.یعنی قشنگ با یه نگاه می تونم بفهمم با طرفم می تونم دوست باشم یا نه؟چند باری هم خواستم بی خیال دلم بشم و بدبینی رو بزارم کنار و با خودم بگم حس ششم و این حرفا دیگه چیه اما آخر راه پشیمون شدم که چرا چنین دوتی رو ادامه دادم.مراقب خودت باش شیمی دان بزرگ

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز دی ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۱:۱۱ قبل از ظهر پرستو گفته:

    اوهوم … بعضی وقتا تو همون نگاه/برخورد اول آدم تصمیم میگیره در آشنایی رو باز کنه یا نه ^_^

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز دی ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۲۱ قبل از ظهر maman nazgol گفته:

    lkl adld v, odgd n,sj nhajl ahdn fi ohxv nfdva hoi il nfdv odgd odgd o,fd f,n il odgd o,a’g , n,sj nhajkd f,n :wink: :p
    هاه شیمی رو خیلی دوست داشتم شاید به خاطر دبیر خیلی خوبی بود هم خیلی خوشگل و دوست داشتنی بود/ رمز گشایی شد :) )

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز دی ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۲۱ قبل از ظهر maman nazgol گفته:

    وای چرا اینجوری شد؟؟/
    منم شیمی رو خیلی میدوستیدم اخه هم دبیرمون عالیییییییییییییییییی بودهمخیلی خوشگل و دوست داشتنی درس دادنش حرف نداشت :wink:

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز دی ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۲۲ قبل از ظهر مهدی گفته:

    ممنون میشم اگه جوابم بدی.در پست قبلی هم پرسیدم که جوابی ندیدم.
    درباره سرویس وبلاگت که ورد پرس هست آیا؟
    و اینکه قالب وبلاگت.

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز دی ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۲۲ قبل از ظهر maman nazgol گفته:

    خوب اره دیگه خواب دیدم ولی یک نی نی هم بود تو خواب خودت گرفتی دیگه :p

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز دی ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۳۲ قبل از ظهر پرستو گفته:

    بله روی وردپرس هستم با هاست شخصی- چون وردپرس در حالت عادی زیاد تنوع قالب نداره – قالب وبلاگم رو هم از اینجاhttp://www.smashingmagazine.com/2008/01/08/100-excellent-free-high-quality-wordpress-themes/ – پیدا کردم و یکی از دوستان برام به فارسی ترجمه اش کرد .

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز دی ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۳۲ قبل از ظهر پرستو گفته:

    :D :D :D به به :whistle:

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز دی ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۵۱ قبل از ظهر maman nazgol گفته:

    پرستو میتونی لوگو بسازی واسه وبلاگ؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز دی ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۲۱ قبل از ظهر پرستو گفته:

    نه والا – ولی خب کار سختی هم نباید باشه ^_^

    [پاسخ به این نظر]

  15. در روز دی ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۱:۳۱ بعد از ظهر مامان محمد ابراهیم گفته:

    سلام:love:
    منم یه خاطره از کلاس شیمی دارم: یه آزمایشی بود که تبدیل شیمیایی یه گاز در لوله آزمایش رخ میداد و باید انگشت شستمون رو روی لوله میذاشتیم.معلم پرسید چه احساسی دارید؟ جواب این بود که انگشتمون به داخل لوله کشیده میشه. ولی جواب من این بود: خندمون میگیره.:D (آخه اون گاز یک گاز خنده آور بود.)
    خدا بیامرزدش خانم قرمزی نازنینم توی یه تصادف در جاده شمال با خانوادش برحمت خدا رفتند. ;-(

    [پاسخ به این نظر]

  16. در روز دی ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۴:۳۷ بعد از ظهر هورمهر گفته:

    دییییییییییییییییییییی!!!

    [پاسخ به این نظر]

  17. در روز دی ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۲۳ بعد از ظهر هلیا گفته:

    اخی یاد شیمی به خیر چقدررررر دوسش میداشتم…
    راستیتش گاز نجیب و نا نجیب یادم نمیاد اما یه چیزای با حالی تو شیمی ۲ داشتیم که از رو فرمول شکلش و میکشیدیم یا برعکس کلا خیلی عشق کردم با اون قسمت شیمی :love:

    [پاسخ به این نظر]

  18. در روز دی ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۲۳ بعد از ظهر ایلیا گفته:

    بنده چون پسر نجیبی بودم این گازها را بسیار دوست میداشتم :p :whistle:

    [پاسخ به این نظر]

  19. در روز دی ۱۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۲۱ قبل از ظهر یاسی گفته:

    پرستووووووووووو من دارم علم مواد میخونم، این پستت رو خوندم ترکیدم از خنده =))))))))))

    [پاسخ به این نظر]

  20. در روز دی ۱۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۲۸ بعد از ظهر افسانه گفته:

    حالا چرا یاد مقدساتت افتادی ؟
    پرستو خوشبحالت تموم کردی ! دارم کلافه میشم از درسا شب امتحانی ;-( :(

    [پاسخ به این نظر]

  21. در روز دی ۱۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۰۷ بعد از ظهر لیلی مامان یونا گفته:

    پرستو جون این پستت رو بینظر میذارم آخه من از شیمی متنفرم :sick:

    [پاسخ به این نظر]

  22. در روز دی ۲۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۵۸ بعد از ظهر پرهام گفته:

    حرف خیلی جالبی زدی!!!!

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: