پرستووو

خال

اسفند۲

علیرضا (۶ساله) و نازنین (۳ساله ) اینجا بودن و علیرضا شدیدا در حال شلوغی و به هم ریزونی … اومدم حواسش رو پرت کنم ،

گفتم : اِ چه جالب ، رو دستت یه خال داری.

علیرضا ( در حالی که آستینش رو میده بالا ) : یکی دیگه هم اینجا دارم.

من (مثلا ذوق زده از اینکه نقشه‌م گرفته): وای چه جالب ، دو تا خال رو دستت داری.

علیرضا لباسش رو میزنه بالا و خال روی پهلوش رو هم نشون میده! … و در ادامه  بچه حسابی جو گرفته ، شروع میکنه به در آوردن شلوارش که خال رو پاش رو هم نشون بده   :‌)) .

در این لحظه نازنین هم بهش ملحق میشه و پاچه شلوارش رو میکشه بالا و ما میبینیم که رو پاش در چند نقطه مُـهر پدرش رو زده :‌)))) .

ارسال شده با موضوع خاطرات، دوست‌داشتني
۳۰ نظر برای

”خال“

  1. در روز اسفند ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۱۳ بعد از ظهر محمّد گفته:

    فکر کنم باید خدا رو شکر کنیم که نازنین وارد عمل شد :) )
    بعدشم، نازنین به جای اینکه از بی نقطه بودن (خال) در بیاد، مهر جناب آقای پدر رو برداشته بوده و شروع کرده به رنگ کاری؟ :D

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز اسفند ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۱۵ بعد از ظهر پرستو گفته:

    احتمالا دیگه … شاید قبلا بحثی شده و بچه سریعا مشکلش رو حل کرده … :D

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز اسفند ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۴۱ بعد از ظهر نگار گفته:

    :) ))این دفه که به خیر گذشت اما از این به بعد یه بحث بی خطر رو واسه این که حواسش رو پرت کنی انتخاب کن.:دی

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز اسفند ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۵۹ بعد از ظهر مامی آلینا گفته:

    :lol: شایدم خواسته شبه تتوداشته باشه.ازین وروجکهاهیچی بعیدنیست :wink:

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز اسفند ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۰۰ بعد از ظهر مامی آلینا گفته:

    پرستوجون راجع به اون ایمیل میشه برام توضیح بدی.نمیدونم به چه دردی میخوره

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز اسفند ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۵۰ بعد از ظهر ایلیا گفته:

    :lol: :lol:

    بابام از این مهر هایی داشت که جوهر توی خودشون دارن . یعنی فقط مهر رو فشار میدادی روی ورق . منم مهر رو فقط فشار میدادم . البته نه روی ورق . روی همه چیز . از دیوار و شیشه تلویزیون گرفته تا دست و پای خودم :D

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز اسفند ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۵۲ بعد از ظهر سعید گفته:

    من یه مهر دارم برای خودم مثل مهر بابای ایلیا هست
    منتها من خودم تو این سن دیشب برگه های روی میزم رو مهر میزدم و امضا میکردم :sick:

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز اسفند ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۵۴ بعد از ظهر پرستو گفته:

    :D ^_^ چشم … ایندفعه هم حواسم نبود …

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز اسفند ۸م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۵۴ بعد از ظهر پرستو گفته:

    :D =]

    [پاسخ به این نظر]

  10. در روز اسفند ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۲:۴۰ قبل از ظهر یه مامان(مریم) گفته:

    عجب کلی خندیدم…..حسابی بچه رو لخت کردی که……

    [پاسخ به این نظر]

  11. در روز اسفند ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۷:۵۰ قبل از ظهر زهرا گفته:

    سلام. چقدرم نقشه ات گرفت!!!!!!!!!! :o
    انتظارشو نداشتی نه؟ :D

    [پاسخ به این نظر]

  12. در روز اسفند ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۴۴ قبل از ظهر پونه مامان روژین گفته:

    salam akhareshi ba in karat.bikar boody khal peida kardanet chi bood?

    [پاسخ به این نظر]

  13. در روز اسفند ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۵۳ قبل از ظهر سارا و سالار گفته:

    فکررررررررررررر کن :lol: :lol: چه باحال بوده بچه هه :woot:

    [پاسخ به این نظر]

  14. در روز اسفند ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۱۳ قبل از ظهر خاطرات یک آتشنشان گفته:

    سلام
    خوبین
    امروز تصادفی وارد وب شما شدم و کلی لذت بردم
    وب زیبا و با احساسی دارین
    خوشحال میشم به من آتش نشان هم سری بزنینو با نظرتون منو راهنمایی کنین[لبخند]

    [پاسخ به این نظر]

  15. در روز اسفند ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۲۰ بعد از ظهر مامان صدرا و امیرپارسا گفته:

    سلام . فکر کنم برای شما هم باید یک جایزه در نظر بگیریم که مواظب به روز شدن وبلاگها مخصوصا بچه ها هستید و با پیامهای قشنگتون اونها را تشویق میکنید. :) :love: :wink:

    [پاسخ به این نظر]

  16. در روز اسفند ۹م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۲۳ بعد از ظهر پرستو گفته:

    :love: ^_^ من خیلی بچه ها رو دوست دارم … مخصوصا وقتی خودشون با علاقه توی وبلاگ بنویسن …

    [پاسخ به این نظر]

  17. در روز اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۵۸ قبل از ظهر هورمهر گفته:

    آخییییِ! نازی! چه جوگیر شدن!
    مربیِ مهد بشی هم جالبه! :D :kiss:

    [پاسخ به این نظر]

  18. در روز اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ و زمان ۹:۵۷ قبل از ظهر همدم گفته:

    اگه فکر کردی به این راحتی میتونی بچه ها را گول بزنی سخت در اشتباهی ۸)

    [پاسخ به این نظر]

  19. در روز اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۳۶ قبل از ظهر مامان دیبا و پرند گفته:

    سلام دوستم
    این علیرضا خان باید بره توی زمینه تاریخ و حفاری فعالیت کنه با این جدیت و پیگیری در امور خال. :lol:

    [پاسخ به این نظر]

  20. در روز اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ و زمان ۱:۱۵ بعد از ظهر علیرضا گفته:

    :wink:
    بازم خوبه خالای دیگشو نشون ندادا :D

    [پاسخ به این نظر]

  21. در روز اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۲۷ قبل از ظهر افسانه گفته:

    ای بابا به این پسرا هم که تا یه چیز میگی فوری جو گیر میشن لباس درمیارن :D :lol:

    [پاسخ به این نظر]

  22. در روز اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۱:۳۳ قبل از ظهر پونه مامان روژین گفته:

    سلام خاله جون آپم بیا

    [پاسخ به این نظر]

  23. در روز اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۲:۱۰ بعد از ظهر آرزو گفته:

    salam parasto joon,postet jaleb bod bachehaye alan kheili jaleban!merc ke sar zadi

    [پاسخ به این نظر]

  24. در روز اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۴:۱۱ بعد از ظهر افسانه گفته:

    چرا کامنت منو پاک کردی پرستو ؟ مگه چی گفتم ! :(

    [پاسخ به این نظر]

  25. در روز اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ و زمان ۶:۱۰ بعد از ظهر پرستو گفته:

    نه بابا اینقدر سرعتم پایین ِ هنوز نتونستم تایید کنمش … چرا باید یه کامنت رو پاک کنم دوستم ؟ ^_^ :wink:

    [پاسخ به این نظر]

  26. در روز اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۲۶ بعد از ظهر mamansameh گفته:

    امان از دست این بچه ها ۸) :D

    [پاسخ به این نظر]

  27. در روز اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۰:۰۲ بعد از ظهر هلیا گفته:

    مراسم خال پیداکنون داشتین پس :lol:
    ببین نازنین از الان رفته تو خط تاتو نزار پیشرفت کنه جلوش و بگیر :D

    [پاسخ به این نظر]

  28. در روز اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۱۲:۱۹ بعد از ظهر پونه مامان روژین گفته:

    سلام خاله ی مهربون من آپم بیا سراغم.

    [پاسخ به این نظر]

  29. در روز اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۰۹ بعد از ظهر مامان اشکان گفته:

    :love: سلام پرستو جان خوبی نازنینم ممنون از لطفت که به ما سر میزنی … :love:

    [پاسخ به این نظر]

  30. در روز اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ و زمان ۸:۳۰ بعد از ظهر یک فتحی گفته:

    چقدر هم خوشحال بودی که نقشه‌ت گرفته پرستو خانم =))))

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: