پرستووو

چقدر بزرگ شدی …

شهریور۶

امروز تو خیابون دوست مامان رو دیدیم. مامان و ایشون شروع کردن به صحبت کردن . این دوست مامان ۲ تا دختر داره که اتفاقا بزرگه هم اسم منه. دختر کوچیکه رو چون عید دیده بودم ، وقتی امروز با مامانش دیدم شناختم و خب انتظار داشتم اون یکی خانومی که همراهشونه هم دختر بزرگه باشه. درنتیجه بهش گفتم: چقدر بزرگ شدی !!( از آخرین باری که دیده بودمش خیلی گذشته بود) نیم ساعت بعد (که همچنان مامانها در حال صحبت کردن بودن) گفت : منو با پرستو اشتباه گرفتین؟ … بنده خدا خواهر دوست مامان بود یعنی خاله پرستوی مورد نظر!!!

احتمالا تو این فاصله کلی با خودش درگیر بوده  که من کِی اینو دیدم؟ این اصلا کی هست؟ من کِی اینقدر بزرگ شدم؟؟ :D

ارسال شده با موضوع خاطرات، طنز
۱۰ نظر برای

”چقدر بزرگ شدی …“

  1. در روز شهریور ۶م, ۱۳۸۹ و زمان ۸:۱۹ بعد از ظهر هلیا گفته:

    وای چه سوتی دادی = ))

    [پاسخ به این نظر]

  2. در روز شهریور ۶م, ۱۳۸۹ و زمان ۱۱:۳۹ بعد از ظهر مامان اشکان گفته:

    وای خدای من چه سوتیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

    [پاسخ به این نظر]

  3. در روز شهریور ۷م, ۱۳۸۹ و زمان ۱:۱۷ قبل از ظهر ملیکا گفته:

    عالـــــــــــــــــــی بود!!! :) )

    [پاسخ به این نظر]

  4. در روز شهریور ۷م, ۱۳۸۹ و زمان ۷:۵۸ قبل از ظهر مامی آلینا گفته:

    بعداین سوتی تابلواوضاع احوالت چطوری بودپرستوجونم؟

    [پاسخ به این نظر]

    پرستو Reply:

    اصلا باورتون نمیشه که چقدر طبیعی برخورد کردم :D تقریبا میشه گفت بعد اینکه اینجا نوشتمش به عمق فاجعه پی بدم : ))
    ممنون که همه پست ها رو خوندین دوست جان … آلینا جون خوب شد کاملا ؟

    [پاسخ به این نظر]

  5. در روز شهریور ۷م, ۱۳۸۹ و زمان ۸:۰۲ قبل از ظهر پونه گفته:

    آخرشی توام با این حدسات.

    [پاسخ به این نظر]

  6. در روز شهریور ۷م, ۱۳۸۹ و زمان ۱۲:۴۸ بعد از ظهر محمّد گفته:

    باز خوبه حرفهای دیگه ای رد و بدل نشده تا اشتباهی ای که پیش اومده، دردسر سازتر بشه :دی

    [پاسخ به این نظر]

  7. در روز شهریور ۸م, ۱۳۸۹ و زمان ۷:۱۹ قبل از ظهر مامان محمد ابراهیم گفته:

    سلام پرستووو جونم
    خیلی سریع نتیجه گیری میکنی. یه کم احتیاط کن. ;)

    [پاسخ به این نظر]

  8. در روز شهریور ۸م, ۱۳۸۹ و زمان ۷:۳۳ قبل از ظهر مامی آلینا گفته:

    خوب خوشم اومدکه اصلابه روی خودت نیاوردی.

    ممنون ازاحوالپرسیت.خوبه خداروشکر.

    درسته گاهی دیرمی رسم ولی محاله بدون خوندن پست برای کسی کامنت بزارم.میبوسمت

    [پاسخ به این نظر]

  9. در روز شهریور ۸م, ۱۳۸۹ و زمان ۱:۰۹ بعد از ظهر هورمهر گفته:

    وااای!!! منم خیلی از این سوتیا میدم!!!
    D:

    [پاسخ به این نظر]

ایمیل منتشر نمی شود

نمونه وب سایت

نظر شما: