پرستووو

یه کوچولو از کوچولو های وبلاگستان

آبان۸


از کدوم یکی از شکلکای

یاهو خوشتون میاد؟

…..

 

 

من اینو خیلی دوست دارم!!

…..

وبلاگ امیر مهدی رفتین؟

یه پسر کوچولوه!

توی این پستش مامان و بابای مهربونش

صداشو در حال خوندن شعر پاییز گذاشتن

اگه گوش کنین خیلی کیف میکنین

حتما برین وبلاگش!

http://www.amsamadi.persianblog.com

…..

باورتون میشه سایت اروند رو

هک کردن؟؟؟؟؟؟؟

http://www.arvanddarvish.blogfa.com

…..

شیرین کاری ها

و

شیرین زبونی های

گیگیل

رو خوندین؟

http://www.gigil.blogfa.com

…..

عکسای تولد

آیسان

رو چی؟


دیدین؟

http://bahareh28.persianblog.com

…..

هنر نمایی های

منگولک

رو خوندین؟؟

http://bardiam.blogfa.com

….

یه مطلب بی ربط:

بعضیا هنوز یک ماه نیست

رفتن شیراز

چطور فکر کردن شیرازی شدن؟؟

ممنون که اومدی شیرازی!!

ارسال شده با موضوع دوست‌داشتني | ۱۳ نظر »

قالب جدید

آبان۵

خوب دیگه هیچ بهونه ای ندارم که به روز نشم!

قالبمو دیدین؟

جدیده هاااا!!

آقا پرهام

 درستش کرده هاااا!

………………………

چهارشنبه ها پرکار ترین روز منه!

۴تا کلاس چهارشنبه ها دارم

۲تا عملی

۲تا تئوری

وقتی بعد از این

۴تا کلاس نفسگیر

که درسای اصلیمم هستن

وقتی بفهمم که

قالب وبلاگمو

آقا پرهام درست کرده

دیگه مگه خستگی هم برای آدم میمونه؟؟

بازم مرسی

……

یه روز داشتم با یه دختر کوچولو صحبت میکردم

اسمش اطلس بود.

بهش گفتم: اسمت یعنی چی اطلس خانوم؟؟

گفت: یعنی گل اطلسی

(من فکر میکردم منظور از اطلس

برای اسم دختراقیانوس اطلسه)

گفتم : آهااان … حالا میدونی اسم من یعنی چی؟

گفت:

گل پرستو؟؟

……

ارسال شده با موضوع خاطرات، دوست‌داشتني | ۲۰ نظر »

مهر۳۰

 

خوش آمدید!

.

.

.

.

.

.

.

هنوز درست اینجا راه نیوفتاده

ارسال شده با موضوع خاطرات، عكس‌، نظريه | ۲۵ نظر »

حذف و اضافه

مهر۱۶

انتقال از گذشته وبلاگ پرشین بلاگم به اینجا

سلاااااااااااااااام به دوستای گلم تو وبلاگستان

امروز می خوام در مورد

همین امروز بنویسم


امروز رفته بودیم برای حذف و اضافه

یعنی اصلا من قرار نبود واحدی رو کم و زیاد کنم.

فقط می خواستم با دوستام باشم

خلاصه همون طور که میدونید باید هر کی میرفت

پشت یه کامپیوتر میشست{می نشست}

و کارشو انجام میداد

خلاصه از گفتن این که چند بار ما این پله های دانشگاه رو

بالا پایین رفتیییییییییییییییییم تا بالاخره کد مورد نظرو

پیدا کردیم میگذرم

اینم بگم که تواین رفتو آمدا دیگه آخراش من یه کامپیوتر خالی پیدا کردم و نشستم پشتش تا

بچه ها که اومدن منتظر کامپیوتر نشن

تو این مدت هم بی کار نبودم

بعضیا میومدن میپرسیدن که کارم خیلی طول میکشه؟

اولاش میگفتم نه الان دوستم بیاد یه کار کوچیکه زود تموم میشه میریم

ولی وقتی دیدم دوستم انگار رفته یه ۲واحدی به ثبت برسونه

{انقدر که دیر کرد}

به خاطر همین از اونجا به بعد کار کلی آدمو با همون کامپیوتر که پشتش نشسته بودم راه انداختم

تا بالاخره دوستم اومد

ولی با یک ۱ واحدی

دیگه انقدر خسته بود که نمیشد بهش تیکه انداخت

که بابا زحمت کشیدی و اینا… خلاصه همه ی دوستام همون ۱ واحدو برداشتن

وقتی داشتیم میومدیم بیرون یکی شون گفت پرستو توام همینو برمیداشتی دیییییگه

یه دفعه تازه به فکرم رسید که ااااااااااااااااااااا خوب من که این


همه وقت پای کامپیوتر بودم…

اول فکر بچه ها فقط دارن اصرار میکنن

هیچکدوم حوصله ی وایسادن ندارن

ولی دیدم نه همه تا منم اون واحدو بردارم واییمستن

برگشتیم دیدیم دیگه کامپیوترا صفی شدن

خودمم حوصله نداشتم

گفتم ولش کنین من بر نمیدارم

اونام بی خیال شدن و داشتیم میومدیم بیرون من گفتم

خوب میرم از خونه همین کارو میکن


در نتیجه این همه وقتمو تلف کردم آخرشم از

خونه حذف و اضافه مو انجام دادم


ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه | یک نظر »