پرستووو

اعلام برندگان و اهداء جوایز

آذر۶

 


اول : از همه سلام به دوستان خوبم

***


دوم : این قطعه شعر رو تقدیم میکنم به پدرم

اگر سروی به بالای تو باشد

نه چون قد دل آرای تو باشد

وگر خورشید در محمل نشیند

مپندارم که همتای تو باشد

***


سوم : حالا رسیدیم به اعلام برندگان و اهداء جوایز

خوب اگه گزارش لحظه به لحظه رو در کامنت های پست قبلی

خونده باشید متوجه میشید که من جوابها رو فرستاده بودم به


کمیته ی داوری تا هیچ کس نتونه در مورد برنده ها اعتراض کنه!!

خوب ما در این مسابقه ۲ تا برنده داشتیم که کمیته ی داوری همون اول

هر دوشون رو گذاشته بود کنار!! و گفته بود که هیچ کدوم نمیتونن برنده باشن!

ولی از اون لحاظ که در همه ی امور کلک و حقه و پارتی بازی و ترجیح دادن

روابط برضوابط نقش مهمی رو اجرا میکنه و فضای مجازی من هم از این

امر مستثنا نیست و از اون لحاظ که برنده ها اصلا از قبل انتخاب شده بودن

شروع به معرفی میکنم. خوب تشویق فراموش نشه ها!!

برنده ی جایزه ی اول << جناب آقای اروند درویش >> هستند که کمیته گفته بود

” با تحقیقاتی که انجام دادند فهمیدن که نامبرده فقط ۵ سالشونه و عمرا اگه بتونن

همچین جمله ای از خودشون در وکنن!! حتما از یکی کمک گرفتن”

منم گفتم اااااااااااا چه فرقی فوکوله!! اصن من میخوام نامبرده برنده باشه حرفی هس داآآآآآآآآآش؟

خوب اینم جایزه ی نفر اول


که به دلیل علاقه ی وافر ایشون به آدم های بیچاره به ایشون تقدیم میشه

حالا نفر دوم که با فامیل بازی و ترجیح دادن روابط بر ضوابط انتخاب شدن

(گفتم اگه پدر بفهمه نوه ی خودش برنده نشده که واویلاس)خواهر زاده ی بنده

هستند.<< جناب آقای پرهام خوشبخت >> صدای تشویقا نمیاد هااااااااااااااا!!


کمیته میگفت” اگه به کامنت تبریک ایشون دقت کنید میفهمید که ایشون از قبل

میدونستن که برنده میشن!!! و از همون موقع منتظر جایزه شون بودن!!”


خوب منم از اون لحاظ که جایزه نباید راه دور بره و نیز نباید از راه دور بیاد!!

جایزه ی ایشون رو از فضای پرشین گیگ خودشون کش رفته و از طرف خودم و

ایشون تقدیم کردم به پدرم!! ( فهمیدین چی شد؟؟ )

البته در این مسابقه ما برنده ی افتخاری هم داریم که چون اونام باید

جایزه داشته باشن در روز تولد خودم( دوم دی ) بهشون تقدیم میکنم.

اصلا شاید اون موقع هم یه مسابقه گذاشتم.

امیدوارم در این متن به هیچ شخص یا گروهی اهانتی نکرده باشم

اگرم کردم شما به بزرگی خودتون ببخشید.

امیدوارم پرهام و اروند شوخی منو جدی نگیرن!

ارسال شده با موضوع طنز، نظريه | ۴۲ نظر »

تولد پدرم

آذر۳

 

دیگه بسه

دیگه بسه انتظار

ابر رحمت به سر دنیا ببار

***

دیروز تولد پدرم بود میخواستم یه پست شاد اینجا بزارم

ولی وقتی ناراحتی یکی از دوستای خوبم رودر مورد پدرش

دیدم بی خیال شدم. اما تصمیم داشتم به کسی که قشنگ ترین

تبریک تولد رو به پدرم بگه یه عکس قشنگ هدیه بدم.

هنوزم بر این تصمیم پابرجا هستم. در مورد تکراری بودن

عکسی که براتون میفرستم هیچ مسئولیتی ندارم و فقط هم یک

عکس نیست یعنی هر چند نفر که جمله شون به نظرم قشنگ

باشه پیش من جایزه دارن. دیگه اینکه عکسی که برای یک آدم۵

ساله فرستاده میشه با اونی که برای یک آدم ۳۵ ساله فرستاده میشه

یکی نیست. یعنی که به تناسب گروه سنی هستش. همین…

***

شب تاره

شب تاره شب تار

آسمون خورشید و

بردار و بیار

***

تا این لحظه هیچ خبری از پرهام

گیرنده ی عکس پست قبلی

نشده . شرمنده

به محض

رسیدن ایمیلش

به این پست پیوست میکنم.

ارسال شده با موضوع خاطرات، دوست‌داشتني | ۱۷ نظر »

… و باز هم سیرفیده..!

آبان۲۷

 

توی کامنتای پست قبل فیروزه جون یه پیشنهاد جالب داده بودن


فصل بهار یه اردو بذار و دوستهای وبلاگی رو ببر با خودت تا برات مگس سیرفیده جمع کنند)) ))


این پیشنهاد خییییییییلی با حاله ولی فقط چند تا مشکل داره!

۱-ما فقط تا دوشنبه ی همین هفته وقت داشتیم که سیرفیده جمع کنیم!!

۲-(این مشکل یه ذره حلش سخت تره) فاصله ی دوستان وبلاگ نویس(یه ذره!!)

از هم زیاده یکی مثل مامان امیر مهدی از کانادا لطف میکنن میان اینجا . یکی مثل خود

فیروزه جون از تهران و یکی مثل کاکو شیرازی از شیراز!!

۳-من خودم بعد از کلی دوییدن دنبال این مگسای خوشگل تونستم ۳ تا شونو بگیرم.

(((پس دیگه حله)))

::

*یکی از پسرای کلاس حوصلش نیومده بود دنبال این مگسای شیطون بودوئه!

برداشته بود سه چهار تا کفشدوزک آورده بود(یعنی ما حق نداشتیم بهش بخندیم؟)

::

خودمم دیگه خسته شدم اینقدر در مورد مگس!! نوشتم انشالله دفعه ی دیگه یه

موضوع بهتر پیدا میکنم. راستی دیگه از ((خ)) به جای ((ق)) استفاده نکردماا!

***

داداش: پرستو! جات خالی! رفتیم که بریم سر کلاس دیر رسیدیم. دوستم به


استاد گفت : ببخشید میتونیم بیایم تو؟ استاده گفت : نه عزیزم!!!!

::


یه چیزه دیگه : من از اول این هفته تو ترکم

ترک چی؟ …بله ترک اعتیادم به اینترنت!!

این استفاده ی زیادم از نت توی تابستون شدت

گرفت و از اونجا باخودم آوردمش تو پاییز

و الآن… من پرستو هستم… یک مسافر!!

از اول هفته که اشتراک روزانه م تموم شده دیگه

نگرفتم تا فقط از شبانه ها استفاده کنم

منم که نصفه شب نمیشینم پای کامپیوتر

به خاطر همین مجبورم صبح زود پاشم

با شنیدن اولین نغمه !!ی ساعت مثل فشنگ

از جام میپرم و میام پای کامپیوتر!


**

…۸thousand…

ضرب در ۱۰ به توان ۳… ۸…

…هشت هزار جلد…

” …وقتی تو پایتخت همچین اتفاقی بیفته…”

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه، دوست‌داشتني | ۲۷ نظر »

سیرفیده

آبان۲۳

Syrphidae fly - Sericomyia - female

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه، عكس‌ | ۲۰ نظر »

من مگس سیرفیده میخوام!

آبان۱۹


 

یه چند روزیه دارم با استاد آزمایشگاه جانور شناسی

برای بخش بافت های جانوری عکس جمع میکنم و میفرستم.

..

میدونین چیه آدم وختی با استادش ایمیل رد وبدل میکنه

نمیتونه فینگیلیشی بنویسه.یعنی میتونه ها ولی دیگه معلوم نیست

اون استاده در مورد سواد آدم چی فکر میکنه!

..

اولین بار که جواب ایمیلمو داد داشتم بال در میاوردم!!

(البته اینم بگم که استادمون خانومه ها!)

وختی بازش کردم میدونین توش چی بود؟

نوشته بود هر چی میفرستی باید با ذکر مرجع باشه!

و همه ی عکسایی که براش فرستاده بودم رو پس فرستاده بود!

(البته یه کمم تشویخم کرده بودا!)

..

همین استاد محترم به ما یه مگس رو معرفی کردند که روی گلای

زرد میشینه.اسمش مگس سیرفیده بیده!!(اگه اشتباه نکنم!)

گفتن به اذای هر یه دونه از این سیرفیده ها که جمع کنین

نیم نمره به پایان ترمتون اضافه میکنم.

همون جا من گفتم : یعنی اگه ۴۰ تا جمع کنیم بیستمونو میدین؟

گفتن: حالا شما جمع بکنین!!

..

این موضوع یکم برام مشکوک بود.

مگه نمره دادن کشکه؟بعدش که از بابام پرسیدم

بابام میگن: این مگسا مال بهارن.الآن که پیدا نمیشن!

حالا من موندم با اون ۴۰ تایی که قولشو دادم!!!

**

میدونین چرا من برای همکاری با استادمون داوطلب شدم؟

آخه استادمون یه چیزی گفتن که من خیلی به غیرتم بر خورد

وختی داشتن پیشنهاد همکاری میدادن گفتن:

“کسی غیر از چت کردن کار دیگه ای هم با اینترنت بلده؟”

و موضوع از اونجایی حاد تر شد که فقط پسرای کلاس دست بلند کردن

که ما میتونیم!

یعنی دخترا همه سرشونو انداخته بودن پایین که

من اینطوری برداشت کردم که دخترا فکر میکنن

مگه اینترنت = چت نیست؟

و باورش برام واقعا سخت بود.

به خاطر همین منم داوطلب شدم!

..

حالا یه وخت دیدین به خاطر همین همکاری هم

یه نمره ای به ما داد!

::

به دوستانم بگم که این مگسا شبیه زنبورن

ولی مثل هلکوپتر تو هوا وایمیستن

در مورد عکس هم خود استادم نداشتن!!

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه | ۲۲ نظر »
« Older Entries