پرستووو

مقصر کیه؟

آبان۱۶


 

الآن دارم آهنگ آغوش شادمهر رو گوش میدم.

آهنگش عالیه(به معنای حقیقیه کلمه)

ولی ویدیوش…!

خوشم نیومد

*Ƽ*

چند هفته پیش داداش رفت برای خودش یه

لباس زمستونی خرید.انصافا بهش میومد.

..

گذشت تا اینکه من یکی رو تو دانشگاه دیدم.

که دقیقا یه لباس عین داداش پوشیده بود.

..

به داداش میگم : یکی عین اینو یه پسره تو

دانشگاه پوشیده بود. البته من از پشت دیدمش.

داداش میگه:جواد که نبود؟

(با عرض معذرت از همه اونایی که اسمشون جواده)

میدونم اگه بگم بود دیگه اون لباس رو نمیپوشه.

میگم: نهههههه

میگه : فکر نکردی منم؟
میگم:نهههههه

میگه : چه جوری انقد مطمئن بودی؟

میگم : آخه تو که تو محوطه داد نمیکشی!!!

..

و همین حرف کافی بود تا داداش دیگه اون لباسو نپوشه!!

من بی تخسیرم! به خدا!!!!

::::::::::::

نظر به انتقاد دوستان قدیمی و جدیدم

سایز نوشته هامو کوچیکتر کردم!

..

تو این پست میخواستم یه کم درباره ی

رشته م بنویسم ولی چون این متن آماده بود

فعلا اینو گذاشتم تابعد!

ارسال شده با موضوع خاطرات، طنز | ۲۵ نظر »

هیچ ارزونی بی دلیل نیست.

آبان۱۱


 

این پستم خیلی طولانی شد ببخشید!

***

امروز می خوام خاطره ی(دردسر های)

دیروز رو بگم!

دیروز صبح برای یک کلاس

۴۵ دقیقه ای!!!

باید تا دانشگاه میرفتم!

تازه اونم ساعت چند؟

ساعت ۷ونیم!!

اونم صبح!

خلاصه تا رسیدن به دانشگاه رو فاکتور

میگیرم.

رسیدیم اونجا

خانم استاد خواب موندن!

ای عجب!!!!

خوب میگفتین مام نیایم دیگه!

بعد از این کلاسم دیگه

صبح کلاس نداشتم

رفتم ببینم این جریان

اینترنت رایگان دانشگاه چیه؟

رفتم میگم: ببخشید اینترنت رایگانو

از کجا بگیریم؟

میگن:چیییییییییییییییی؟

میگم:اشتراک اینترنت رایگان!

میگن:رایگان؟؟؟؟

میگم : آره دیگه خودتون گفتین

تو اردوی توجیهی!

میگن: نه خانوم ما اگه بخوایم

به همه رایگان اینترنت بدیم که

کلی خرج باید بکنیم!!

میگم: آهان پس رایگان نیست؟

میگه : نه خانوم!(با یه لحنی تو مایه هایه از سر واکنی!)

حوصله ی بحث کردن ندارم

برای همین

راه قانونی شو میپرسم و

حالا باید برم بانک

پول واریز کنم.

بانک دانشگاهم که قربونش برم

همیشه بستس.

پس باید برم بیرون بانک

(یا بانک بیرون!)

نصف راهو با اتوبوس

میرم!

به بانک میرسم

همون اول هول میکنم

چون خیلی شلوغه!

اول اون فیشی که دستمه رو پر میکنم

بعد میرم جلوی باجه ی

پرداختی ها!

زود کارم تموم میشه!

(واین اولین عملیات بانکی من در تمام عمرم بود)

بعد میرسم خونه

بعد تا ساعت ۱ ظهرپای کامپیوترم

و از این خوشحالم که عصری از دانشگاه

یه یوزر و پسوورد میگیرم

(البته اینو بگم که اون عملیات بانکی برای

همین اشتراک اینترنت بود و قیمتش

از بیرون کمتر)

ساعت ۱ میرم دانشگاه

آزمایشگاه جانور شناسی

میگن یکی از فامیلای استاد فوت کردن

استاد نمیاد

کلاس تعطیله!!!

حالا با بچه ها میریم تا من یوزرو پسوورد بگیرم

اونو میگیرم ولی

جالبه که هیچ کودوم دوس نداریم همون موقع

برگردیم خونه

(دیگه کلاس نداشتیم)

در نتیجه میریم زیر سایه ی یه درخت

روی یک کاناپه میشینیم و حرف میزنیم

(غیبت میزنیم!!)

خلاصه ساعت ۴ تصمیم قطعی

برای برای برگشتن به خونه

میگیریم!!!

عجله دارم چون میدونم

هیچکی برای افطار چایی

درست نکرده

باز با اتوبوس تا نصفه ی راه میرم

نصفه دیگه با تاکسی

حالا تاکسی رو بگم:

اولش که اومدم وایسم برای تاکسی

تعداد کسایی که وایساده بودن زیاد بودن

در نتیجه منم وایسادم تا چند تا تاکسی بیاد وبره تا اینا برن

بعد من سوار میشم.

خلاصه ۲ تا تاکسی خالی اومد و پر شد ورفت.

حالا به جز من۲تا خانوم دیگه مونده.

یه تاکسی میاد که ۱ خانوم عقب نشسته

این ۲ تا بدو بدو میرن عقب میشینن

منم کم نمیارم میرم که جلو بشینم

ولی….

همون لحظه که پای چپمو گذاشتم

تو ماشین و دارم به حالت نشسته در میام

سرم…گووووروووپ

میخوره به اون بالا

این قدر محکم

که یه لحظه قسمت چپ سرم

سرد میشه

خلاصه دیگه میشینم تو تاکسی

سرم درد نداره بی حس شده و سرد…

راننده هه بعد ازراه افتادن

میگه: سقفش کوتاه س آره؟

یه لحظه شک میکنم که با منه

برمیگردم میگم: بله

میگه : نه قدت بلنده!

یه لبخند کم رنگ و تلخ میزنم

میرسم خونه

آب میزارم جوش بیاد

بعدش افطار

حالا باید یوزر و پسووردمو چک کنم.

در اولین تلاش اشغال میزنه!!!

بعد از یه هند شیکینگ طولانی

وصل میشه!

و چه وصل شدنی

سرعت : ۳ پوف در دقیقه

خونم به جوش اومده

و تا موقعی که میخوام بخوابم

دارم به معنی این جمله فکر میکنم:

هیچ ارزونی بی دلیل نیست.

و این خاطره ی یک روز از اولین سال

دانشجو شدن من بود

دیگه امسال کسی بهم روز دانش آموزو تبریک نمیگه!

راستی:

میدونین اسم دیگه ی ماتیز چیه؟

 

 

دوو مونگل!!

******

عید شما مبارک

امیدوارم

روزه ها و نماز های همه ی

شما خوبان

مورد قبول حق تعالی قرار گرفته باشه

…انشاالله…

****


از امروز به بعد

میتونید با این آدرسم به اینجا بیاین!

http://www.parastoooo.tk

لطفا بهم بگین عکسه دیده میشه یا نه

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه | ۱۸ نظر »
Newer Entries »