پرستووو

زود برمیگردم

دی۷

 

با سلام به دوستان خوبم

ممنونم از کسانی که تولدم رو تبریک گفتن

یا برام چیزی فرستادن

من باید برای مدت خیلی کوتاهی اینجا رو

تعطیل کنم تا شاید یه کم از مشغله های

فکریم کم بشه …البته خییییییللی کوتاه

۶-۷ الی۱۰ بهمن برمیگردم و دوباره به

روز میشم. ممنونم که تو این مدت همراهیم

کردین و تنهام نذاشتین.

دوست همیشگی شما

* پرستو*

Happy Birthday from Webshots!

از طرف وبشاتس!!

ارسال شده با موضوع خاطرات، دوست‌داشتني | ۲۸ نظر »

۱ سال دیگه هم گذشت ۰۰۰به سرعت برق

دی۱

 

 

به نام خدای مهربان


جمعه روز دوم دی ماه ساعت ۶ صبح پرستو به دنیا آمد.

زایمان در بیمارستان امام رضا(ع)انجام شد.وزن

۱۵۰/۳وقد ۵۱ سانتی متربود.روز سوم دی ماه برایش

شناسنامه گرفتیم و از بین اسم های : پروین، پیرایه،


پرستو،پردیس و پریسا نام پرستو انتخاب شد.

***

اگه این متنُ مامانم ۲ هفته بعد از تولدم نمی نوشت

واقعا نمی دونستم امروز چی باید می نوشتم !

پس


(( تولدم مبارک ))

 

+۱۹ تمام+ 

 

کارت ارسالی از طرف داداش

یه فلش از یه دوست خوب

ارسال شده با موضوع خاطرات، دوست‌داشتني | ۱۲ نظر »

پنجره

آذر۲۵


 

من از وقتی یادم میاد همش اسباب کشی میکردیم

هر وقت به یه خونه ی جدید میرفتیم ، من قدم به


پنجره هاش نمیرسید تا وقتی قد میکشیدم و میتونستم بیرونُ

از پنجره ببینم، باید از اون خونه میرفتیم. حالا که اومدیم این

خونه بازم قدم به پنجره ها نمیرسه. ولی دیگه فکر نمیکنم

قرار باشه بازم قد بکشم


پس===> دیگه از این خونه نمیریم!!

نتیجه گیری رو حال کردین؟؟

***


این عکسی که تو این پست گذاشتم

یکی از کادو هاییِ که وقتی اسباب کشی کرده بودیم

برامون آوردن البته خیلی قبل، نه این اسباب کشی

و همه مون خیلی دوسش داریم.

***


به فیروزه جون : من وبلاگ شما میام ولی هر کار

میکنم کامنت دونی باز نمیشه! در حالی که قسمت

نظر خواهی بقیه پرشین بلاگی ها برام باز میشه!


ممنون که شما بازم میاین اینجا وهیچی بهم نمیگین.

***


این پست رو زود تر از قبل گذاشتم به ۲ دلیل:


۱- که به اروندِ شیطونک بگم من تنبل نیستم.


۲- جمعه ی هفته ی دیگه هم باید ؟! آپ بشم

و برای اینکه این ۲ تا پست زیاد به هم نزدیک نشن

زود تر گذاشتمش!

***


شما میدونین جمعه ی هفته ی دیگه چه خبرِ؟

***


راستی آدرس سبزینه عوض شده ها!

www.Parastooee.mihanblog.com


حتی اگر شده برای دیدن قالبش برین

ببینینیدش.(عجب فعلی شد!!)

. بازم قالبشو فامیلمون ساخته

وچقدرم قشنگ و استادانه

اینم اولین کادوِ تولدم

مرسی پرهام جان!

عالیه…

 

 

 

ارسال شده با موضوع خاطرات | ۱۲ نظر »

آذر۱۹

 

سلام به همگی دوستان

***

امروز فکر کنم تولد این دوستمون باشه

امیدوارم این دفعه اشتباه نکرده باشم


پرنده تنهای عزیز تولدت مبارک

امیدوارم هر چند سال که خواستی و

پیش هر کس که دوست داشتی

زندگی شادی رو داشته باشی

***


دیروز دوست مامانم که ما از بچگی صداشون میکنیم خاله

از راه دور زنگ زدن و خواستن که با من صحبت کنن

من که گوشی رو گرفتم گفتن ما با بچه ها اینجا نشستیم

کلی نقشه کشیدیم که الان به تو زنگ بزنیم غافلگیرت کنیم

من داشتم فکر میکردم خب مگه امروز چه اتفاقی افتاده که

اینا می خان منو غافلگیر کنن؟

بعد که گوشی رو دادن به دخترشون (که وقتی من ۸ سالم بود

به دنیا اومد) بعد از احوال پرسی گفتم خب حالا نقشه تون چی

بود؟ گفت گوشی…بعد یهو صدای آهنگ تولدت مبارک اومد!!

و کلی منو خوشحال کرد…بعد از ۲-۳دور تکرار شدن آهنگ

خاله گوشی رو گرفتن و گفتن : تولدت مبارک پرستو جون ما فقط

میدونستیم تولدت تو آذرِولی نمیدونستیم تو کدوم روزشِ!!

بعد من گفتم : ولی تولدم تو دیِِ !!…در نتیجه اونا کلی ضایع شدن طفلکیا!!

ولی خندیدن وصداشو در نیاوردن…

اینم اولین تبریک(زود هنگام) تولد امسالم!!

مرسی خاله جون …مرسی بچه ها

***

MAT & PAT


موقعیت: داداش داره یه شعری میخونه که من اصلا نشنیدم.

من : اینو کی خونده؟

داداش : (در حالی که هر چی فکر میکنه یادش نمیاد) صبر کن الان میگم

من : بگو دیگه!

داداش : اون دو تا

من :کدوم دو تا؟

داداش : مت و پت!!

*:منظورش کامران و هومن! بود که اسمشونو یادش نمیومد

***

راستی خیلی خیلی ممنونم از دوستانی که به

وبلاگ سبزینه


سر زدن و منو اونجا تنها نذاشتن.

ارسال شده با موضوع خاطرات، دوست‌داشتني | ۳۱ نظر »

اسباب کشون

آذر۱۰

 


تو این مدت که شما اصلا وقفه ای در حضور

من در این فضای مجازی احساس نکردین

ما اسباب کشی داشتیم! بالاخره اومدیم

اون خونه ای که باید می یومدیم.

..

اینجا من یه هم اتاقی دوست داشتنی دارم

میدونین کیه؟… نمیتونین بگین!! خودم باید

بگم … اون کامپیوتر مونه…توی خونه قبلی

کامپیوتر تو حال بود…و هر وقت میشستم

پشتش همه ی اعضای خونه شروع میکردن

به نصیحت کردن…خوب البته من که میدونم

اونا به خاطر خودم میگن…که چشمام ضعیف

نشه… اما اعتیاد بود دیگه چه میشد کرد!!

اما الان دیگه تو اطاق خودم کسی کاری نداره

همون شب اول که هنوز اینجا هیچی درست

راه نیوفتاده بود کامپیوتر جون!! شروع به کار

کرد! … البته من احترام سنشو گذاشتم که

تو راه وصلش نکردما…گفتم دیگه مسن شده

ممکنه نتونه رنج راهو تحمل کنه!!!!!

((اگه این همه توجه ی که به کامپیوتر

دارم رو به تی وی داشتم الان آنتن اونم

وصل بود!!))

..


راستی چند وقته از رشته م ننوشتم

ما همچنان در رفت و آمد به کلاس

ها هستیم.و درس نخوندن!! و من

الان حرف اون بنده خدا رو میفهمم

که میگفت هر استادی بیشتر با

بچه ها گرم بگیره آخر ترم بیشتر

حالشونو میگیره..یه کار باحال دیگه

هم بهمون گفتن برای انجام دادن

با کامپیوتر که برای درس جانور

شناسی هستش وبه اون منظور

میخوام یه وبلاگ تخصصی برای

رشته م باز کنم که شاید این طوری

بهتر باشه اینجا برای خاطرات روزمره

واونجا (فقط)برای گیاه پزشکی


..

به مامانٍ گل امیر مهدی:

اولا اینکه:


*** +نرگس جون+ تولدتون مبارک

انشاالله خدا اول شمارو برای


امیر کوچولو و همسرتون و بعد

برای خانواده ی صمیمی وبلاگستان


نگه داره***


دوما اینکه:

در مورد اردک!!…نه ببخشید اردو

هم شرمنده فکر نمیکنم جور بشه

مطمئنم شما که بیاین ایران

اینقدر دوستان و فامیل دورتون

هستند که اردو یادتون میره


از الان عید تو ایران بودن تون مبارک

..


دیروزخانوم استاد آزمایشگاه گیاه شناسی

به شدت برره ای حرف میزد!!!!

خداییش ما مونده بودیم چرا این

اینجوری میکنه میدونین وقتی

تعجب مارو دید، چی گفت؟

گفت: تو خونه اینقدر برره ای حرف

میزنم که میترسم دخترم بزرگ بشه

بگه: لهجه ت ضایع بیده جیگر!!


آقا ما رو میگی فقط مونده بودیم

این همون استاد بد اخلاق ِ جلسه اول ِ!!

همچی جلسه ی اول گربه رو دم در

حجله کشت که نصف ِ بچه ها رفتن

همین درسُ با یه استاد ِ دیگه برداشتن!!

که البته الان همشون به اتفاق میگن

کاشکی عوض نکرده بودیم!!

احتمالا اون استادِ دیگه جیگرتر بوده!!!

..

پرهام جان ، خاله وقت ساختن یه قالب گیاهی رو داری؟


ارسال شده با موضوع خاطرات | ۲۶ نظر »