پرستووو

پاره ای توضیحات !

آبان۹

سلام به همگی …

تو پست قبلی ۳ تاعکس گذاشته بودم که دومی بیشتر از همه مورد توجه قرار گرفت و همه رو  به یاد  شمال انداخته بود.جالبه  نه؟

ازاون جایی که ممکنه چند نفر دیگه هم مثل آرژین فکر کرده باشن من اون دختره (پریسا) تو عکس آخریم همین جا توضیح میدم که: نه من اون نبودم…من پشت دوربین بودم… اونا داشتن میرفتن شهر خودشون و خداحافظی و این حرفا …

و ازون جایی که بیشتریا عمق جریان توپ رو نگرفتم باید تو ضیح بدم که تو عکس دنبال توپ بدمینتون بگردین … که تو بوته های پر از خار رز افتاده (پوریا به من میگفت : اینا دوستاتن دیگه ـ خارا رو میگفته ـ برو توپو بیار!!)

دیگه اینکه نظر به خرابکاری های این مدت (هارد کامپیوتر و حافظه ی دوربین )اسم جدیدی برام گذاشته شد ………………………..نابودگر ۲……………………….

خب نابودگر ۱ یا نابودگر حرفه ای همون آقا پوریا تو آخرین عکس پست قبل هستن که تو کار سوزوندن تلفن و یخچال و موتور ماشین  و… فعالیت دارن

 

راستی یکی از اینا اونجا که رفته بودیم افتاده بود   البته بهمون اجازه ندادن دست بزنیم! و کارکردشو امتحان کنیم(عکس در این پایین)

 

پ ن : گواهینامم همین الان اومد

پ ن : سبزینه به روز شد

ارسال شده با موضوع خاطرات، عكس‌ | ۲۰ نظر »

سام فوتو ز !

آبان۵

دقت دارین توپ کجا افتاده … !

گردش دو ماشینه تو بارون …

این عکس حذف شد

رفتن همیشه پر غمه …

ارسال شده با موضوع طنز، عكس‌ | ۷ نظر »

عیدتون مبارک …

آبان۳

          

سلام … اتفاقات این مدت زیاد بودن واقعا …!

         

از خراب شدن دوربینم (حافظه اش البته) تا … تعطیلات آخر هفته …

هر کس به خاطر دوربینم یه چیزی میگه :


یکی میگه : خرابکار شدی جدیدا” … یکی میگه : خیییییییلی زود خرابش کردییییییی

خلاصه فعلا با حافظه ی خودش میشه عکس گرفت … البته خیلی کم

         

عصری پوریا و پریسا میان خونه مون و احتمالا تا جمعه هستن

   

از شنبه میریم آزمایشگاه تا شروع کنیم به درست کردن محیط کشت

البته بدون اینکه کسی کمکمون کنه

استادمون میگه فکر نکنیم که همین دفعه ی اول یه میتونیم یه محیط  کشت به درد بخور بسازیم

میگه این کارا تمرین میخواد …اگه تونستم از  کارامون عکس میگیرم و اینجا یا سبزینه میذارم…

با عید فطر شدن سه شنبه کلاس آزمایشگاه بیماری شناسی ما به هم خورد و ما یک جلسه از اون گروه بعدی عقب موندیم!

   

در آخر عید فطر رو به همه ی دوستان وبلاگی و غیر وبلاگی خودم تبریک میگم

ارسال شده با موضوع خاطرات | ۱۷ نظر »

مشترک…اشتراکی…دو نفر با یکی!!!

مهر۲۷

 

تنها کلاسی که از بچه های گروه گیاه جدام همین کلاس آیین زندگیه(بعضی دانشگاها میگن اخلاق کاربردی)

درنتیجه تو این کلاس با یه دختری که اسمش شهلا ست دوست شدم…

دیروز تقریبا آخرای کلاس بود که کناری شهلا

یکی ازین رژ مایع ها در آورد و زد بعد این شهلا هم ازش گرفت و زد !!

منو میگی:

فکر کنم هر دوشون فهمیدم که من خیلی حالم بد شد ازین کارشون.

 در نتیجه هردو باهم گفتن : ما خواهریماااااااا

پ ن : خب اینکه آدم با خواهر از یه رژ اونم از نوع مایع استفاده کنه بهتر از اینه که فقط دوستش باشه و …

 

پ ن : عکس اون کنارو دارین؟…

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه | ۱۱ نظر »

نبودن نامه

مهر۲۰

هاردم تپر تور شده بود…اصلا نبودم.

الان اینقدر سرعتش مزخرف شده که اشکم در میاد تا یه صفحه باز بشه

این بلاگرد سمت چپ صفحه هم دیگه باز نمیشه

آفلاینامم پریده اصلا نمیدونم میرسه یا نه

ارسال شده با موضوع خاطرات | ۱۸ نظر »
« Older Entries