پرستووو

یه نیمچه پست ـ خوشمزه …

بهمن۹

یه روناک خوشمزه و خوش اخلاق

اینم خواهر بزرگه که خودشو زده به خواباگه یادتون باشه امسال کلاس اولی شده  … تازه خواهرشم همین امسال ۱۸ مرداد به دنیا اومده

ارسال شده با موضوع دوست‌داشتني، عكس‌ | ۲۰ نظر »

جناب چری خان!

بهمن۶

ازون جایی که هیچ گدوم هیچ اظهار آشنایی با چری نکردین این عکس چری خان

“یک اتومبیل چینی تو مایه های ماتیز و ام وی ام”

Chery

اینم یه صفحه پر از عکس چری

قهوه جون راست میگی…زود ِ زود با یه پس عالی برمیگردم…حتما…

ارسال شده با موضوع خاطرات، نظريه | ۱۹ نظر »

…آسیب دیدگی ٍ مغزی!

بهمن۴

الان ۱ ساعته که وصل شدم . نمیتونم ایمیلی که برام اومده رو ببینم…آخه نفتکش ازین تندتر میره به خدا!!

راستی کیا تا حالا ” چری “دیدن؟؟

امتحان دیروزی رو به معنای واقعی گند زدم! خسته نباشم نه؟…هنوز ۳ تا دیگه مونده…

 

 

پ ن : یه ایمیل از یاهو اتو بود!

ارسال شده با موضوع خاطرات | ۱۲ نظر »

دالی…

دی۲۸

سلاااااااااااااااام…اومدم یه دالی بکنم برم…وقتی پایین ِ پست قبلی نوشتم تا ۸ بهمن نیستم تصمیمم این بود که دیگه تا اون موقع برای کسی کامنت نذارم…ولی آخه مگه میشه؟؟…

خلاصه امروز چهارمین امتحانم رو دادم و هنوز ۶ تا دیگه مونده…

این ترم ۲۰ واحد داشتم  . که ۳ تاش آزمایشگاه داشت …خوشبختانه ۲ تا از امتحانای آزمایشگاه رو به صورت تئوری بعد از امتحان اصلی میگیرن ولی یکی از استادا راضی نشد و ما بعد از آخرین امتحان که هشتم بهمن ِ روز ۱۴ بهمن یه امتحان آزمایشگاه هم داریم.


پ ن ۱: اعتراف میکنم که بعضی از اسمایلی های این پست رو از وبلاگ ایلیا کپی کردم اینجا. همزمان اعتراف میکنم که اسم وبلاگش(پارازیت)منو یاد درسای اختصاصیم میندازه!

پ ن ۲: مسنجرم الکی روشن میمونه!

پ ن ۳:حواس پرتی دیگه تا این حد؟؟…امروز برای اولین بار بدون کیف رفتم دانشگاه و کلا ً فقط یه خودکار برداشتم و کارت ورود به جلسه…وقتی از امتحان اومدم بیرون دیدم حتی یه سکه هم با خودم نیاوردم که باهاش برگردم خونه!!(۳۰/۱۰/۸۵)

 

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه | ۲۷ نظر »

آرین …

دی۲۳


به یاد آرین کوچولو…که الان دیگه بینمون نیست…

تا اون موقع وبلاگش نرفته بودم خبر بیماریش رو که شینیدم رفتم و عکسهای با مزه ش رو دیدم …حتی یه لحظه ام فکرشو نمیکردم… میگفتم اونم خوب میشه مثل بقیه بچه ها که مریض میشن… ولی یه چراغ قرمز اون وسط چشمک میزد که خبر از تو کما بودن آرین کوچولو رو میداد…و حالا دیگه آرین بینمون نیست…

خدایا به پدر و مادرش صبر بده…


پ ن: حداقل تا ۸ بهمن من نیستم … خداحافظ همگی.

ارسال شده با موضوع خاطرات، دوست‌داشتني | ۲۰ نظر »
« Older Entries