بهمن۱۷
ازونجایی که همه مشتاقانه منتظر ِ نمره ی درخشان ِ من هستین میگم بابا میگم!!شده بودم ۱۵
باور کنین همین نمره ی کم هم کللللللللی منو خوشحال کرد خیلی کمتر از اینا انتظار داشتم.
بلاخره بعد از ماهها امروز اتاقم رو گرد گیری و مرتب کردم…فکر کنم یه نیم سانتی گرد و خاک گرفتم!
الان با خودتون میگین این دیگه چه دختریه …مسواک که نمیزنه اتاقشم که اینجوری!!
من که نگفتم مسواک نمیزدم گفتم خیلی کم میزدم یعنی مثلا اگه برای یک امتحان ۱ روز وقت داشتیم من اون روز بعدی که میخواستم برم امتحان مسواک میزدم و میرفتم …به هر حال افراد تو خونه مجبورن تحمل کنن ولی بیرونیا که مجبور نیستن!!
بهمن۱۵
سلام به همگی دوستان مهربون ـ وبلاگی و غیر وبلاگی
بالاخره این امتحانا تموم شد و ما از جو اختناق خارج شدیم . دیروز اینقدر روز بدی بود که فکرشم که میکنم اعصابم ناراحت میشه. اول ـ اولش یعنی ساعت ۳ صبح با یک خواب مزخرف از خواب پاشدم بعدش تا ساعت ۶ این موبایل بیچاره یه ربع به یه ربع زنگ میزد و من باز میگفتم حالا یه ربع دیگه پامیشم! دیگه ساعت ۶ یه صدایی از درون بهم گفت : پاشو دیگه مسخره کردی ما رو!!دیگه خلاصه پاشدم یعنی خیلی ام پانشدم همون کنار تختم نشستم و گزارشکار ها مو از همون اول ترم نوشتم! خوب شده بود که فقط ۸ جلسه بود وگرنه تموم نمیشد که!!بعدش نوبت وصل کردن گیاهای آلوده روی مقوای ۴۱*۲۹.۵ بود که خوشبختانه از ۲۰ تا فقط ۲ تاش مونده بود اونم زود تموم شد بعدش اومدم اینجا و پست قبلی رو نوشتم وتازه از اون موقع تا ساعت ۹.۵ یه دور دیگه امتحانی که داشتم رو یه دور نگاه کردم (امتحان آزمایشگاه بیماری شناسی ـ گیاهی)بعدشم رفتم دانشگاه خلاصه تا ساعت ۱۰.۵ که خود استاد اومد …امتحان اینطوری بود که ۱۰ تا ایستگاه بود که تو هر کدوم ۱ یا ۲ تا سوال بود (خب البته سوالها زیر میکروسکوپ بودن)خلاصه فکر کنم من ۲۰امین نفر رفتم تو (این امتحان آزمایشگاه همون امتحانی بود که گفتم واقعا گند زدم)وقتی ۱۰ تا ایستگاهم تموم شدو داشتم میومدم بیرون استاد صدام زد و گفت : امتحانتو … من: خیلی بد دادم!؟ استاد : نه یعنی… من: خراب کردم؟؟ استاد : نه منظورم اینه که از شما بیشتر انتظار داشتم. وقتی پرسیدم چند شدم گفت فردا میزنم رو برد. دیگه منم اصرار نکردم … امروز زده بود رو برد حدس میزنین چند شده بودم؟؟
خلاصه از عصری به اونور هم دیگه تعطیلات بود .پیروز(برادر بزرگم)هم پنجشنبه از شیراز اومد . درنتیجه من دیگه برای این امتحان زیاد حوصله درس خوندن نداشتم هی میرفتیم بیرون گردش الان میخوام چند تا عکس تو فتو بلاگ بذارم حوصله داشتین نگاه کنین.
دیدین بعضیا موقع امتحانا حموم رفتن رو تعطیل میکنن؟ من حمومم تعطیل نمیشه مسواک زدنم به حداقل ممکن میرسه …دیروز هی راه به راه مسواک میزدم ! مگه این عذاب وجدان ول کن بود!
بهمن۱۴
دارم میرم برای آخرین امتحان ترم ِ سوم…
رونیکا جون برام دعا کن
.(چون دست به دعات خوبه میگما
)
قهوه جون توام منو حلال کن .
(قول میدم از امروز به بعد پست آدمیزادی بذارم
)
جالب اینکه همین امروز انتخاب واحدم هست!!
فعلا تموم شد! فردا میام …امروزو می تعریفم! ممنون از همگی مخصوصا رونیکا به خاطر پینگ …خواستم پینگ کنم ادا در آورد …منم وقت نداشتم …ممنون