اسم فامیل بازی:))
دیشب بالاخره قسمت شد که برم مهمونی!!(آخه از زمانی که پیش دانشگاهی بودم تا الان یه مهمونی درست حسابی نرفتم
) قرار بود ساعت ۶ از دانشگاه برگردم خونه و لباس عوض کنم و پیام (داداش کوچیکترم) منو ببره اونجا.وقتی رسیدم خونه دیدم صدای مامانم میاد. فکر کردم کلا مهمونیه کنسل شده!! بعد دیدم که مامان هنوز در حال حاضر شدنه!
خلاصه ازینا میگذریم و میرسیم به قسمت مهمونی و دقیقا زمانی که دارن میز شام رو میچینن
. همینطوری برام سوال پیش اومد که این پسر بچه ها که همیشه پر سر و صدا بودن چرا امروز اینقدر ساکتن؟…رفتم در اون اتاقی که اونا توش بودن و باز کردم یکیشون که منو دید گفت : داریم اسم فامیل بازی میکنیم . شمام میاین؟…همون موقع پریا اومد پیش من که ببینه چیکار میکنم …منم ازونجایی که تو این مهمونی حتی یک بچه ی زیر ۳ سال نبود که من باهاش بازی کنم گفتم آره میام و پریام با هام اومد و رفتیم اسم فامیل بازی … ( فکر کنم از موقعی که راهنمایی بودم تا دیشب دیگه این بازی رو نکرده بودم!
) …خب طبیعتا خیلی نگذشته بود که صدامون کردن برای شام…حالا اون گروه داشتن میباختن بدو بدو گفتن بریم شام بریم شام![]()
…من که فقط وقت کردم یکم آش بخورم از بس این پسرا حرفای خنده دار زدن و کارای خنده دار یکی از خودشونو به صورت اسلو موشن!! انجام میدادن که اونم این بود که میگفتن بردیا هر دفعه تو دوره ها باید نوشابه بریزه اگه نریزه نمیشه و حتما هم باید رو یه فرش ـ درست حسابی بریزه!!
و مدل های مختلف ریختن نوشابه رو به صورت اسلو موشن اجرا میکردن!! و ناگفته نمونه که بردیا جان دیشب هم نوشابه…
) …. از همه اینا که بگذریم دیشب همون موقعی که داشتیم وارد میشدیم یه لحظه فکر کردم صدای نگار میاد… نگار خواهر کوچیکه نازنین ـ . و بازم به شدت یاد نازنین افتادم …چقدر دلم براش تنگ شده
…خب بیا اینجا بنویس دیگه

بادکنکن
شیرن مثل شمشیرن
پسرا ی خوب
خیلی خوبن
پسرای تو کیش:بیشتریاشون پر روون موهاشون سیخ سیخی چشماشون اینجوریه
تا دختر می بینن