پرستووو

از عمق بحران!

بهمن۷

سلام به همگی …

هنوز ۳ تا امتحان دیگه ام مونده تا امروز همه رو تقریبا خوب دادم

به جز امروزی که خیلی خیلی افتضاح بود … خدا به خیر کنه

فقط یک هفته دیگه مونده تا آخر امتحانام…امتحان بعدی(اکولوژی) زنگ تفریحه

اونجایی که ازش ای دی اس ال میگرفتم دیگه زنگ زد گفت: اگه نیای اینترنت بگیری مخابرات سیستمشو جمع میکنه!! یه همچین چیزایی … دیگه منم باورم شد و رفتم گرفتم … تا الان که تازه پسوورد روزانه وارد کردم …در خدمت شمام …

ممنون تو این مدت بهم سر میزنین … منم تقریبا از هیچ پستی از شماها  عقب نموندم ولی خیلی کم کامنت گذاشتم  … جبران میکنم.

همچنان التماس دعا دارم …

ارسال شده با موضوع خاطرات | ۲۳ نظر »

شروع شد

بهمن۱

 

دیگه شروع شد … یعنی از امروز ساعت ۸ صبح امتحانهای ترم پنج شروع میشه …

تا ۲ هفته هم میخواد طول بکشه

(به شدت) التماس دعا

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه | ۲۵ نظر »

کنسل !

دی۲۳

 

از پنج شنبه شروع میکنمloser

ساعت ۳ ظهر امتحان آزمایشگاه آ فت شناسی داریم … به هر دری میزنیم امتحان سرجاشهhee hee !! میریم امتحانو میدیم  ( امتحان از هر ۵ نفر گرفته میشد توی آزمایشگاه… اسم منم تو اولین گروه خونده شد …bring it on )امتحان تا ساعت ۵ طول میکشه از ۵ تا ۶.۵ میریم تو ساختمون کشاورزی که ۶ تا گروهی که کنفرانسشون مونده کنفرانسشونو بدن و بریم. قسمت ناراحت کننده اش اینجا بود که تو ساختمون حتی یک وسیله گرمایی هم روشن نبود184

دیگه تا رسیدیم خونه یخمک شدیم!! حالا مگه دیگه گرم میشدم؟ بعدشم دیگه نتونستم درس بخونم و ساعت ۸ خوابیدم … از اس ام اس ا سما معلوم بود که کلی از درسش مونده

صبح ۵شنبه ساعت ۳ صبح بیدار شدم تا ۳.۴۵ پای کامپیوتر … بعدش دوباره ادامه طرح رو خوندم تا رسیدم به اونجا که احتمال میدادم فر یبا دیشب رسیده ( چون مطمئنا اون شبو ساعت ۸ نخوابیده بود مثل من !! )

خلاصه درسم تا ساعت ۱۲.۵ تموم شد … اس ام اس ا سما اومد که دیگه بی خیال بقیه درسش شده و داره همینایی که تا حالا خونده رو دوباره میخونه …معلوم بود به شدت هم ناراحته.

تا ساعت ۴.۵ هم خوابیدم و عصری هم دوباره شروع کردم که دور دوم رو با تاکید بر قسمتهای تشریحی درس ( چون من همیشه توی امتحانای محاسباتی/تشریحی از قسمت تشریحی ها نمره کم میارمchatterbox)بخونم …که شکو فه زنگ زد 

گفت : پرستو یه خبر بد!

گفتم : چی ؟ ( گفتم حتما یکی یه کاریش شده اینطوری میگهI don't know - New!!!! )

گفت : پگا ه گفته امتحانامون تا آخر دی کنسل شده( میبینین خبرای خوبو چه جوری میدنoh go on؟)

گفتم : کی بهش گفته ؟

گفت : میگه تلویزیون گفته

گفتم: خب من میرم ببینم peace sign

جالب بود که همون موقع شبکه خبر زیر نویس کرد که کلیه واحد های دانشگاه آزاد امتحاناشون تا آخر دی ماه کنسل شده …

ازین جا به بعد خبر گزاری پرستو شروع به کار کردsilly

اولین نفر هم ا سما بود که با خبر شد و همون موقع زنگ زد و فکر کرده بود تو این موقعیت من ِ همیشه جدی ، شوخی میکنم …دیگه همونجا شبکه ۱ هم اول اخبار گفت که خود ا سما هم شنید …( هرچقدر بگم ا سما خوشجال شد کم گفتم بهم میگه : به خاطر این خبر خوب ، برات یه چیز خوشگل میخرمsilly) خلاصه درس تعطیل شد تا ساعت۱۲ شب که ا سما خدافظی کرد که بره بخوابه… من گفتم حالا جهت اطمینان به پگا ه یه اس ام اس بزنم ببینم اون چی میگه اونم نامردی نکرد و گفت مطمئن نیست. فردا میره دانشگاه تا ببینه و مطمئن بشه chickenchicken!!!!!!!!

بله اینجا بود که پرستو money eyesموند و حوضشwhistling و این همه آدمی که از درس انداخته بودtime out - New!

جالبه که هزار بار دیگه هم شبکه خبر زیرنویس کرد ها ،  ولی دیگه کو اطمینان؟

تا صبح ساعت ۷که فر یبا زنگ زد که  : پرستو الان زنگ زدم به دانشگاه میگن امتحانا هست!! اصلا کی گفته کنسلهI don't know - New!

میبینین چه کردن اینا با اعصاب ما …

تا بالاخره خودم ساعت ۷.۵ تونستم دانشگاه رو بگیرم و خوشبختانه یکی رو گذاشته بودن که بگه امتحانای این هفته لغو شده dancing

 

حالا میریم که داشته باشیم یک هفته فورجه اضافه رو B3



پ ن : به همه تو کامنتدونی جواب دادما

 

 

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه، طنز | ۲۹ نظر »

کمرنگ…

دی۱۵

 

دارم میرم که دیگه درس خوندن برای امتحانا رو شروع کنم … هستم ولی کمرنگ تر خواهم بود …

flowers

 

دیگه بدمینتون هم به خاطر دستم تعطیله

 

تا بعد از امتحانا خدانگهدار همگی

 

زیاد به روز نشین تا من خیلی عقب نمونم

 

 

 

التماس دعا .

 

ارسال شده با موضوع خاطرات | ۳۲ نظر »

برگشتگی کتفی !

دی۱۱

امروز سه شنبه است … میرم بدمینتون ولی بازی نمیکنم … چون دفعه قبل دستم بد جور برگشت و الان تا نوک انگشتای دستم درد میکنه و تایپ کردنم حتی برام سخته … همه کارامو (سنگیناشو البته) با دست چپ انجام میدم …امروز ا سما هست، دلیل اصلی رفتنم اونه … امیدوارم زود بیاد و بدون دوستاش بیادبا دوستاش که میاد وقت حرف زدن با منش کم میشه.

دیگه اینکه دیروز با کارای عجیب غریبم !! کلی استاد بد اخلاق و خشک طر ح آزما یشات رو خندوندم !!!

راستی راستی … امتحان اک.ولو.ژی که فردای روز تولدم بودو نمره اول شدم … با ۰.۳ اختلاف از نمره دوم خیییییییییلی حال داد چون نمره دوم اون پسره بود که شاگرد اول گروهه … اومد به استاد گفت: من مطمئنم بیشتر میشم اصلا همین الان سوالارو ازم بپرسین تا توضیح بدم … همونجا ۳ تا ازش پرسید ۲ تاشو اشتباه گفت …( ما که تو اون مدت داشتیم میمردیم از خنده ) بعد گفت: من کار دارم باید برم … دیگه این جمله بساط خنده ما رو کاملتر کرد …

کلا دیروز خیلی بیخود هی میخندیدیم … خیلی خوش گذشت … با اینکه دوشنبه بود

امتحانای طر ح رو هم داد من نمره سوم شده بودم با۰.۲۵ اختلاف از نمره دوم …ا

پ ن :قهوه جونی دلم آب شد … اونی که کشیدی رو بفرست دیگه

پ ن : صبا جونی ازین که برگشتی خیلییییی خیلییی خوشحالم.

ارسال شده با موضوع خاطرات | ۲۵ نظر »