من و حسودی ؟ D:
فکر نمیکنم اسما
حالا حالا ها وقت کنه بنویسه … پس سعی کنین دوستیتون رو با من از دست ندین
… ( گفتم در جریان باشین بعدا نگین نگفتی
)ضمنا در ملاء عام اعلام میکنم من اصلا حسودیم نمیشه شما ها
با اسما جون
دوست بشین…![]()
امروز برای اولین بار در سال جدید رفتم بدمینتون … خوب بود
.
باید تاکید کنم شنبه ۱۷ فروردین که برای اولین بار در سال ۸۷ رفتیم دانشگاه یه ضد حال بزرگ خوردیم ! بعد از این همه که از ترم گذشته تازه من و دوستم ( فریبا ) متوجه شدیم یکی از درسایی که برداشتیم ( تربیت بدنی ) همون مشخصه ی ما حذف شده ! ![]()
… به همین سادگی …ما ۳ جلسه قبل عید رفتیم کلاس و حتی خود استاد هم اومد ولی چون تعداد کم بود ( فقط من و دوستم ) کلاس تشکیل نمیشد … این جلسه خانم استاد رفت ببینه جریان چیه ؟ چرا تعداد اینقدر کمه؟ که دیده بود چون کلاس به حد نصاب نرسیده کلا حذفش کردن …
… ما هم ازونجا رفتیم قسمت اداری تا ببینیم چه خاکی میتونیم به سرمون کنیم
… که فقط یک کلاس بود که با ساعت کلاسای دیگه ما میخورد و اونم فقط یک نفر جا داشت …
… خلاصه درخواست نوشتیم و اومدیم بیرون … فرداش کاملا ناباورانه متوجه شدیم کارمون درست شده ( زیر درخواست هامون نوشته شده بود اقدام شود اقدام شد
) … البته با یه عالمه غیبت که ازین کلاس جدید داریم…
… چون ما اصلا قبل عید این کلاس رو نرفتیم …
پ ن : سرعت به روز شدن رو دارین دیگه
…
