پرستووو

گرما … بی کاری …

مرداد۸

 

دوستان من کم آوردم به شدددددت!! درست از روزی که پست قبلی رو گذاشتم به این فکر کردم که چی بنویسم ولی چیزی به ذهنم نرسیده . چون اصلا اتفاقی نیوفتاده ، جایی هم نرفتیم ، کار عجیبی هم خوشبختانه ازم سر نزده … همش بی کاری بوده و بی کاری و بی کاری … و البته بی حوصلگی.

فعلا به طور کاملا رسمی (!) داریم میپزیم از گرما !

فعلا خبر جدید اینکه بعد از انتقال فتوبلاگمون به وردپرس بلاخره من هم به جمع فعال گروه اضافه شدم و یک عکس اونجا گذاشتم …

عیدتون مبارک تعطیلاتخوش بگذره

ارسال شده با موضوع خاطرات | ۲۳ نظر »

دوست داشتنی …

تیر۲۵

 

من و پیام برای دیدن هستی رفتیم … ولی انگار قسمت نبود که ببینیمش  به جاش عرفان جون( پسر پسر خاله ام = نوه خاله بزرگه ) رو دیدیم .

عرفان جون روی تاب

عرفانی ژست میگیره ...

عرفانی و شنا در اعماق ... :دی

+عرفان میتونست بگه پرستو ولی بهش میگفتن بگه پرستو جون …اونم تلاش خودشو میکرد،ولی این ترکیب براش طولانی و سخت میشد. درنتیجه پرستو جون تبدیل میشد به : پسو زون

+عرفان در جواب هر سوالی میگفت : آآآآآره   

مثلا :

منو دوست داری : آآآآآره   …  غذا میخوری : آآآآره  … بریم بیرون ؟ : آآآآآره

یه بار ناغافل اش پرسیدم : جیش کردی؟؟؟   گفت : آآآآ   نههههه   …

+ از در خونه شون که میومد بیرون تا برسه به خونه ی خاله( که طبقه بالاشونه) صداش میومد که تکرار میکرد  : پرستو کو؟ پرستو کو؟  … دختر خاله ام میگفت : منم هستما!

ارسال شده با موضوع خاطرات، دوست‌داشتني | ۴۰ نظر »

پایان ترم ششم

تیر۱۶

بلاخره ترم شش هم با همه بدبختی هاش و اعصاب خرد شدنهاش تموم شد …امروز ساعت ۵ آخرین امتحان رو که کارگاه باغبانی بود هم دادیم…

امسال دانشگاه مون پیشرفت کرده و دیگه نمره ها رو روی برد نمیزنن و یکسره توی سایت میذارن … خیلی خوبه دیگه لازم نیست هر روز به شایعه های بچه ها گوش بدیم که دروغکی میگن نمره های فلان درس رو زدن و ما میریم دانشگاه میبینیم نزدن!!…بدی هم داره ! دیگه نمره های دیگران رو نمیفهمیم !!چیکار کنیم با این همه کنجکاوی؟؟

باورتون میشه یکی از درسامون از بس سخت بود نمره ی اول دو گروه شده ۱۳.۵!!!( من ۰.۱ از نفر اول کمتر شدم!۱۳.۴!این چه طرز نمره دادنه آخه؟؟) البته ازون جایی که این استاده همونه که من و فریبا رفتیم زمان بازدیدش رو عوض کردیم ، به شدت با ما لج بود . من حتی میترسیدم منو بندازه!

اینام کلکسیون هام 

 Free Image Hosting at www.picturetrail.comFree Image Hosting at www.picturetrail.comFree Image Hosting at www.picturetrail.com

( پروژه های درسی ما کلکسیون درست کردنه باز چند نفر نگن که چرا تو تن مخلوقات خدا  سوزن فرو کردی؟ )

 

اینم آخرین بازی که دعوت شدم از طرف مامان یونا ( لیلی جونی )…

معرفی : پرستو ـ تاریخ تولد ۱۳۶۵  ـ دانشجوی رشته کشاورزی گیاه پزشکی ورودی ۸۴ ـ با دو تا برادر

فصل مورد علاقه : بهار

غذای مورد علاقه : سالاد الویه ـ کتلت ـ کته و …

موسیقی مورد علاقه : سنتی و پاپ

بدترین ضد حالی که خوردم : من هر چیز جالبی پیش بیاد همینجا میگم ولی این که تکی بخوام الان یه چیزی رو تعریف کنم چیزی یادم نمیاد.

ناشیانه ترین کاری که کردم :

بهترین خاطره :                    

بدترین خاطره :                     

کسی رو که بخوام ملاقات کنم : همه دوستان وبلاگ نویسی که آدرسشون این کنار هست  و همه دوستانی که از کلاس اول تا پیش دانشگاهی باهاشون همکلاس بودم .

موقعیتم در ۱۰ سال آینده : تنها چیزی که به ذهنم میرسه اینه که حتما بچه دارم !!!حالا یا بچه خودمه  یا یک بچه به فرزندی قبول کردم! ( به هر حال من هر دفعه باید یه چیزی بگم که بهم بخندین دیگه !! )

برای کی دعا میکنم : خیلی کلی ه ! قبل از امتحان برای هر کس که تصویرش تو ذهنم بیاد ( که همزمان با من همون امتحان رو داره )دعا میکنم … در غیر این صورت هر کس که بگه برام دعا کن .

بزرگترین آرزو :  سلامتی ، موفقیت ، شادی، خیال راحت و رضایت از زندگی برای خودم و همه کسایی که اطرافم هستن …

  

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه | ۳۷ نظر »