پرستووو

از همه چیز و همه جا …

شهریور۷

خب تا هنوز حواستون نیست من یه پست دیگه هم بذارم …

*دیروز همچنان پای کامپیوتر بودم که اسما زنگ زد به گوشیم که من دم درم بیا باز کن من : جدی؟ اسما :آره دیگه …. من تو اس ام اسم گفته بودم ۵.۵ بیاد ، اسما خونده بود ۵ و ۵ دقیقه من هنوز آماده نشده بودم و ازونجایی که خیلی وقت بود اینترنت نداشتم و همون موقع وصل شده بود دیگه مثل قحطی زده ها چسبیده بودم به کامپیوتر !!!

*تو استخر هم همه ازم میپرسن کلاس چندمم؟ و وقتی میگم دانشجوام کلی تعجب میکنن و وقتی هم که میگم امسال سال آخرمه و دارم لیسانس میگیرم چند برابر بیشتر تعجب میکنن و همه به اتفاق میگن که اصلا بهم نمیاد …

*چند باری با اسما جاهای مختلف قرار گذاشته بودم و اسما هم قبول میکرد ولی در لحظات آخر خبر میداد که نمیتونه بیاد … که دیگه یکم بینمون شکر آب شده بود … دو روز پیش اس ام اس داد که : میای بریم سینما ؟ من پرسیدم : چه فیلمیه ؟ با کی میری؟گفت : همیشه پای یک زن در میان است :) با انیس و الهه و ریحانه … من با مامان چند روز قبلش این فیلمو رفته بود ولی با خودم گفتم اگه بگم “نه” ممکنه اسما فکر کنه دارم تلافی میکنم ، با اینکه میدونستم فیلم به درد بخوری هم نیست رفتم … جالبه که اسما هم ازون ساعت به بعد حالش بد شده  بود و تقریبا به سختی پاشده بود اومده بود که باز این قرار به هم نخوره … هر دومون سینما با اعمال شاقه …

*جالبه که من با الهه که دختر عموی اسما هم هست هم مدرسه ای بودم وقتی رفتیم نشستیم( توی سینما) ۲ تا از دوستای دیگه مدرسه مون هم اومدن کنارمون نشستن و جلومون هم معلم فارسی راهنمایی مون نشسته بود … معلم فارسیمون میگفت : یاد فیلم ضیافت افتادم …

پ ن : از طریق یاهو ۳۶۰ چند تا از دوستان دبیرستانیم رو پیدا کردم … خیلی جالبه … فعلا شایلی و عارفه و عادله و پریسا … انشاا… بقیه رو هم پیدا میکنم

پ ن ۲ : چرا کامنت دونیم مشکل دار شده؟

ارسال شده با موضوع خاطرات، دوست‌داشتني، طنز | ۱۷ نظر »

درد بی اینترنتی

شهریور۶

سلام سلام سلام  دوست جونا

از پست قبل به این ور دیگه اینترنت نداشتم یعنی به قول اینا بهم جمع آوری خورده بود و از طرف محابرات اینترنتم قطع شده بود چون دیر رفتم برای شارژ مجدد … خلاصه فقط تونستم این مدت به لطف ایرانسل عزیز کامنتها و آفلاین ها و بعضی وبلاگهای بلاگفایی رو چک کنم …

تو این مدت کلی تو شنا پیشرفت کردم …

جایی که میرفتم بدمینتون به بخش خصوصی واگذار شد و فعلا کلاس تعطیل شد …

و دیگه کلی خبر دیگه که بازم میام میگم …

فعلا مهمترین خبر اینکه عصری اسما جونم میاد اینجا …

جالبه که همه اینا رو نیم ساعت پیش تایپ کردم و برق رفت و همه اش پرید!!

پ ن  : موندم از وبلاگ کی شروع کنم به خوندن  …

ارسال شده با موضوع خاطرات، طنز | ۲ نظر »

Ghahve joni

مرداد۲۶

Ghahve jon jon tavalodet mobarak:-*

P s : alave bar nadashtane internete rozane modem ham pokid! ba irancele aziz minevisam :-(

ارسال شده با موضوع دوست‌داشتني | بدون نظر »

اصرار …

مرداد۲۱

این مدت سعی کردم یه کم سرمو گرم کنم تا اینقدر تو خونه حوصله ام سر نره … دوباره بدمینتون رو از اول هفته پیش شروع کردم و از اول این هفته کلاس حجم سازی م شروع شد و البته قرار بود کلاس شنا هم از همین هفته شروع بشه که بدشانسی آوردم!

شنبه با نازنین و علیرضا رفتیم نمایشگاه مبلمان…

نازنین در حال غر غر …

من : چی شده؟ چی میخوای؟

نازنین : آب سررررررد

من :

علیرضا یه مبل دیده بود که کنترل داشت و میتونست کاملا بخوابه  …اول که کلی با کنترلش بازی کردو آقای صاحب غرفه کلی بهش بد نگاه کرد بعدش که ازونجا یه کم دور شده بودیم گیر داده بود به مامانش که اونو برام بخر ! من باهاش بازی نمیکنم ها! مامانش میگفت چشم بذار بریم خونه به بابات بگم اسباب بازی ۴ ملیونی میخوای… دید اینطوری هم فایده نداره چسبیده بود به من که خواهش میکنم برو بشین روش تا من تختش کنم  … خلاصه وقتی مامانم دید دیگه من حریفش نمیشم و کم کم دارم عصبانی میشم بهش گفت ببین علی جون یه بچه هه رو اون نشست ، آقاهه صندلی رو تا کرد بچه هه له شد!!! دیگه موضوع از نظر علیرضا منتفی شد…

ارسال شده با موضوع خاطرات | ۲۶ نظر »