پرستووو

عید فطر

مهر۹

*یکشنبه رفتیم دانشگاه هر چند تقریبا مطمئن بودیم هیچ کلاسی قرار نیست تشکیل بشه . جالب بود که دانشگاه تقریبا شلوغ بود و هیچ چهره ای هم آشنا نبود . نتیجه گرفتیم که اینا همه ترم صفری ها هستن و ما اصلا نباید تو همچین وضعیتی تو دانشگاه دیده بشیم افت داره برامون.دیگه گفتیم بریم از شنبه بیایم…

**ساعت کلاس بدمینتون هم به شدت تغییر کرد . فعلا که ما همه جا داریم مظلوم واقع میشیم و همه ساعت های مزخرف رو به ما دادن… در طول این ترم بیشتر کلاسهام ۱.۵ و ۳ ظهر شروع میشه( هم دانشگاه هم بدمینتون) و این یعنی خواب ظهر تعطیل.

***تازه هفته دیگه حذف و اضافه هم هست…

****عیدتونم مبارک

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه | ۲۴ نظر »

دست هامون روی زمین کشیده میشد …

مهر۱

 

سلام

امروز رفتیم برای انجام عملیات پرداخت شهریه . این دفعه ی هفتم بود . دیگه برامون عادی شده …خلاصه وقتی تموم شد فریبا ( دوستم ) گفت بریم ببینیم آقای مدیر گروه رو پیدا میکنیم؟ … با ناباوری رفتیم تو سالنی که احتمااااال داشت تو اتاقش باشه … انقدر سالن ساکت بود که به فریبا گفتم یعنی میگی هیچکی اینجا نیست، اون هست؟  که دقیقا همون لحظه  آقای مدیر گروه از اتاق مدیر گروه زبان!!!!! خارج شد در حالی که داشت با موبایلش صحبت میکرد … خلاصه منتظر موندیم تا تلفنش تموم شه تا اشکالاتمون رو بپرسیم … تموم که شد بهمون گفت که بریم تو همون اتاق مدیر گروه زبان و صحبت کنیم…

(‌قبلش یادآوری کنم که  این آقا در اصل مدیر گروه گرایش زراعت هستن و چون مدیر گروه ما برای ادامه تحصیل از ایران رفتن بر سر ما منت گذاشتن و مدیر گروه ما ( که گرایش گیاهپزشکی هستیم )هم شدن .متاسفانه البته!!)

من : ببخشید این فیزیولوژی گیاهی که ارائه دادین امتحانش دقیقا افتاده فردای امتحان اصول کنترل !

مدیرگروه : فیزیولوژی اصلا برای شما نیست مال زراعتی ها ست

من : پس ما اختیاری چی برداری؟ ( فیزیولوژی یک درس اختیاری ست)

مدیرگروه : اشکال نداره برین بردارین

من : نه مشکل اصلا برداشتنش نیست .مشکل امتحانشه ( و دوباره توضیح میدم که امتحان دو تا درس اختصاصی که برای ترم ۷ ارائه شده بدون فاصله پشت سر هم افتاده )

مدیر گروه : یک روز که اشکال نداره خانوم! ( اوج منطق این آدم همینه )

(‌حالا مثلا مسئله رو حل شده در نظر میگیریم… مثلا البته! )

من : این اصول ترویج کشاورزی که رو بورد ( با ماژیک ) زدین امتحانش کیه ؟ ( این درس احتمالا بعد از روز انتخاب واحد ارائه شده  چون فقط مشخصه اش رو بورد هست اونم با ماژیک!!!)

مدیرگروه : نه  نه  اون دیگه اصلا برای شما نیست …مال زراعتی ها ست

من : نه تو چارت ما هم هست .( جزو درسهای اختیاری)

مدیرگروه : کو ؟ کو چارتتون ؟

من چارت رو در میارم و درس رو بهش نشون میدم .

مدیر گروه : خب اشکال نداره بردارین!!

من : امتحانش کیه ؟

مدیر گروه : برین از بچه های زراعت بپرسین .

این وضعیت این روز های ماست…

وقتی داشتیم برمیگشتیم دستهامون داشت رو زمین کشیده میشد…

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه | ۳۶ نظر »

تابستون و نفس های آخرش

شهریور۲۹

**در نهایت تاسف تابستون داره تموم میشه … نمیدونم چرا این چند سال دانشجویی تابستون ها واقعا بهتر از تابستون های دوران مدرسه است و بیشتر خوش میگذره .

**برای این ترم ۱۸ واحد برداشتم که اگه مشکلی پیش نیاد و همش پاس شه میمونه ۱۲ واحد برای ترم بعدی که ان شاا… ترم آخره .:))-

**با اینکه تقریبا عمومی ها رو این ترم جارو کردم:- که دیگه نمونه بازم انقلاب و تربیت بدنی ۲ موند برای ترم بعد.:-??

**(۱)توی کلاس بدمینتون :xبودیم … بعد از نرمش و یه ربع بازی برای گرم کردن کتف و ۲ ست بازی پشت تور نشستم کنار زمین تا بازی دو تا مربی هامون با ۲ تا از بچه های قوی کلاس رو نگاه کنم۱.:s^ من که نشستم مربی مون به بقیه هم گفت که بیان نگاه کنن تا بازی شون پیشرفت کنه ;;)… خلاصه بقیه هم اومدن و من شده بودم مسئول شمارش امتیازها ( چون هر ۴ تاشون به شدت جر زن بودن :))و اصلا هم به هم اعتماد نداشتنb-()… یه لحظه دوستی که کنارم نشسته بود( آتوسا ) صدام زد و یه چیزی تعریف کرد که کلا شاید ۴۰ثانیه طول نکشید … یهو سروصدا شد و دیدیم سر  امتیازه …  مربی برگشت به همه گفت: اصلا پرستو میگه چند چندیم! همه منتظر که من بگم … من : من  حواسم نبود(:) … مربی برگشته به طرف بقیه : این ضعف داوریه ها!!:)):))

**(۲) همون روز;) – تو همون کلاس بدمینتون:x – همونجا که نشسته بودیم : کنار من همون آتوسا بود کنار آتوسا دو تا خانوم میان سال نشسته بودن که یه چند دقیقه ای بعد از ما اومدن… من تیم مقابل مربی ها که بچه های کلاس بودن رو تشویق میکردم چون به هر حال مربی ها بازی شون بهتر بود و امتیازشون بیشتر … این خانوم ها که اومدن نشستن اونی که کنار آتوسا بود جو گرفت اساااااسی:D … اگه امتیاز میگرفتن کلی تشویق و دست و اینا( با صدای بلللللند ) :-@و اگه از دست میدادن کلی جیغ و داد میکرد :-@… من و آتوسا که دیگه بی خیال تشویق شده بودیم و فقط حواسمون به خانومه بود که نفهمه داریم از خنده میترکیم.=))

۱: گفتم شاید سوال پیش بیاد که چرا ۲ نفر هر طرف؟ بازی بدمینتون به ۲ صورته انفرادی و دوبل. که تو انفرای هر طرف تور ۱ نفر وایمسته و تو دوبل هر طرف ۲ نفر;)( البته میدونم همه میدونینا @};-)

**برای بهتر شدن اینجا و پیشرفتش از همه انتقاد ها استقبال میکنم.@};-

ارسال شده با موضوع خاطرات | ۱۹ نظر »

آغاز سال چهارم

شهریور۲۴

این وبلاگ رو قبل از شروع دوره دانشجوییم  یعنی ۲۴ شهریور ۸۴ درست کردم … هر چند قبلش در پرشین وبلاگ داشتم ولی اینجا جدی بود و ادامه پیدا کرد …

تولد سه سالگیت مبارک…

من آماده ام برای آغاز سال چهارم …

من آماده ام ...

ارسال شده با موضوع خاطرات | ۲۹ نظر »

مراحل ساخت سر دیس در کلاس حجم سازی

شهریور۱۷

بفرمایید ادامه مطلب


مشاهده ادامه مطلب »

ارسال شده با موضوع عكس‌ | ۲۹ نظر »
« Older Entries