پرستووو

عجله…

آبان۵

امروز بلاخره هزینه دات کام شدن رو پرداخت کردمdancingحالا میتونم با خیال راحت قدم به خونه خودم بذارم،هی فکرم اشغال نباشه که من که اجاره مو ندادماسترسچه جوری آب خوش از گلوم پایین میره؟hee hee

این ۲ ماه آخری که میرم بدمینتون با یه خانوم مهربونی همکلاس بودم که توی مرخصی زایمانشون میومدن کلاس… و البته گفته بودن که قبل از ازدواجشون ورزشکار بودن و ۳ سالی بدمینتون کارکرده بودن …این خانوم از همون روز اول بازیشون از همه بهتر بودن و از همه میبردن . اضافه وزن بعد از زایمان اصلا اصلا رو بازیشون و تحرکشون تاثیر نذاشته بود (اینم بگم که شرافتمندانه ترین باختم از ایشون ۱۸-۲۱ بودwhistling ) خلاصه ایشون چهارشنبه هفته پیش خداحافظی کردن که دیگه از امروز برن سر کار و جالب اینه که ایشون توی بخش اداری دانشگاه خودمون شاغل هستن . من آخرین بار دوشنبه هفته پیش دیده بودمشون.چون چهارشنبه ها نمیرم کلاس و ازاونجایی که این مدت باهم دوست شده بودیم بهم گفتن که حتما وقتی بخش اداری کار داشتم برم پیششون و همو ببینیم. امروز من بخش اداری کار داشتم و به دلیل شدت کج بودگی دوزاریمhee hee یادم نبود که امروز اولین روزه که اومدن سرکار( فکر کرده بودم از همون چهارشنبه دیگه رفتن سرکار در حالی که این مدت تعطیل بود whistling)… احتمالا با خودشون میگن این چقدر حول(هول؟) بود حالا من گفتم بهم سر بزن نه دیگه انقدر زود!!!قهقههقهقههقهقهه

پ ن : همچنان با قدرت بلاگفا مینویسم…rose

ارسال شده با موضوع خاطرات | ۵۵ نظر »

دات کام شدیم رفت…

مهر۲۸

 

 

www.Parastoooo.com

 

پ ن : وقت کردین لینکم رو درست کنین.

 

 

 

ارسال شده با موضوع نظريه | ۴۵ نظر »

تغییرات عدیده !!

مهر۲۷

۱- بعد از کوتاه کردن موهام تا رسیدیم خونه یادم اومد که کلی برای موهام نقشه کشیده بودم در اولی مهمونی که خواستیم بریم چه جوری درستشون کنمخمیازه، که دیدم ای دل غافل!!ابله چه دیر یادم اومد! موهام دیگه خیلی کوتاهه!…I don't know - New!دفعه قبلی که کوتاه کردم یه ۴ ماهی طول کشید بعدش پشیمون شدم ولی این بار …نگران

۲- ازونجایی که ما هر تغییری بکنیم پدر متوجه نمیشه ، بعد از اومدن پدر از سر کار کلی من هی حرف میزدم و نظر میدادم تا پدر بهم نگاه کنه و بفهمه ! oh go onهی نمیفهمید oh go onبعد از ۱۰ دقیقه تازه میگه :  اِ موهاتو کی اینطوری کردی؟ !!! بعدش خودش میگه اگه هر کی دیدت و نفهمید باید بهش بگی : دیگه بابامم فهمید تو نفهمیدی؟خندهخنده

۳- امروز که رفتم بدمینتون همه کلی تعریف کردن و گفتن که بهت میاد موی کوتاهعینک و البته کلی هم تعجب کردن که چه جوری راضی شدم که این همه کوتاه کنم یهو!خیال باطل ولی برای خودم اینقدرام سخت نبود گرفتن این تصمیم.لبخند

۴- موقع بازی وقتی بد بازی میکردم یا میباختم مربی میگه : اشکال نداره پرستو تازه موهاشو کوتاه کرده هنوز تعادل نداره!!hee heewhistling

ارسال شده با موضوع خاطرات | ۱۳ نظر »

ماجراهای من و مامان

مهر۲۳

۱- چندین بار اینجا گفته بودم که از رفتارم با مامان ناراحتمنگران و همش عذاب وجدان دارمخجالت … ولی الان خیلی رفتارم بهتر شده گویا دوران بحرانی رو گذروندمhee hee و دیگه حداقل عذاب وجدان ندارملبخند…امیدوارم بازم بهتر بشه.praying

۲ – از وقتی یادم میاد مامان میرسوندم مدرسه و خودشم میومد دنبالم قلب… هر چند همیشه دوستان سرویسی داشتم و دوست داشتم سرویسی بودن رو تجربه کنم. ولی حالا میفهمم مامان چقدر داشته بهم لطف میکردهقلب…حالا اینو گفتم که بگم از وقتی رانندگی میکنم هر وقت مامان جایی کار داره ، من پشت فرمون میشینم ، که هر دفعه مامان کلی ذوق میکنه که حالا من دارم اونو میرسونم.قلبقلب

۳ – مامان میخواست تاریخ یک اتفاق رو تو سال ۸۶ پیدا کنه … رفته بود یه سر رسید آورده بود که از تو اون ببینه … وقتی تو صفحه هاش میگشت یه نوشته از خودش تو فروردین ۸۶ پیدا کرد که خودش رو کلی خندونده بود oh go onو اومد برای من خوند که واقعا خنده دار بود نیشخند… فکر نمیکردم مامانم این قدر قشنگ بنویسه ، ساده و بی ریا و البته خنده دار… نوشته ها مربوط میشد به یه اتفاق که مامان رو خیلی عصبانی کرده بود . همه چیز با کنایه نوشته شده بود و خییییلییی خییییلییی خنده دار بود .

۴ – بعد از اون جریان ۳ به مامان گفتم که اگه دلش بخواد میتونه تو یه وبلاگ بنویسه ( مامان اصلا از وبلاگ من خبر نداره و اطلاعاتش در مورد وبلاگ نویسی چیزهاییه که من براش تعریف کردم و یا آوردمش پای کامپیوتر تا بعضی نوشته های جالب رو بخونه) و انگار تنور داغ بود و من به موقعچشمک … بله نیشخند. حالا منتظر نوشته های مامانم باشیننیشخند. شاید ازین طریق بتونم اینجا رو هم بهش نشون بدم که اینقدر عذاب وجدان نداشته باشم که همه میدونن به جز اونقلب.

پ ن : عکس کنار صفحه رو هم عوض کردم …از خود راضی

پ ن : الان رفتم موهامو کوتاه کردم … عکس اون کنار دوران بلند بودن موهامه!!!( همین هفته پیش)

ارسال شده با موضوع خاطرات | ۴۴ نظر »

Blue illness

مهر۱۹

سلام به همه دوستان قلب

من مدتهاست متوجه این بیماری شدم . بیماری آبی . دارم روش تحقیقات گسترده ای انجام میدم.یول فعلا نتایجی که بدست آوردم رو در دسترس شما قرار میدم .زبان

نوع بیماری : بیماری آبی یک بیماری آشکار شناخته شدنیشخند!( توسط خودم ) افراد مبتلا هیچ تلاشی برای پنهان کردن بیماری  ندارند و انقدر اونو آشکار میکنن که حتی اطرافیانشون رو هم مبتلا میکنن متفکر. البته اطرافیان به نوع عجیبی ازین بیماری دچار میشنابرو و باعث تشدید بیماری در همون بیمار اولیه میشن!!تعجباین بیماری در دو نوع خفیف و شدید بروز میکند. در نوع خفیف شخص سعی درپیدا کردن فقط یم نوع رنگ آبی دارد و در صورن پیدا نکردن از رنگهای دیگر استفاده میکند . در نوع شدید شخص صرفا به دنبال رنگ آبی است و هیچ محدودیتی در این مورد برای خود قائل نمیشود.شخص احساس میکند اگر برای دوستانش هم چیزی میخرد باید آبی باشد ( به نوعی همه افراد را بیمار آبی میبیند.)

علائم و نشانه های بیماری : فرد بیمار علاقه عجیبی به رنگ آبی پیدا میکنه خیال باطل. در ابتدای ابتلا به این بیماری فرد از وسایل آبی رنگ خوشش میاد و سعی در جمع آوری اونا در خانه و محل کار دارد. راحتتون کنم ، کم کم همه خونه زندگیش آبی میشهابله… از لباس های زیر و رو بگیرین تا لاک ناخن و رنگ پرده رنگ قالب وبلاگش whistlingبعد به ابزار های مورد استفاده فرد بسط پیدا میکنه !!( مثلا موس پد!! میز کامپیوتر ، کیف ، ملافه ها ، پتو و حتی آویز گوشی و …) دیگه هر چیزی که لازم داشته باشه باید رنگ آبی ش رو بخره … اون که گفتم اطرافیان به نوعی مبتلا میشن و بیماری رو در فرد اول تشدید میکنن اینجوریه که به شدت فرد مبتلا رو در این راه همراهی و تشویق میکنن و براش وسایل آبی میخرن! خنده د راین هنگام فرد مبتلا ( همون اولی ) با دیدن هر وسیله آبی از خود بی خود میشه!!money eyes

راه های جلوگیری : سعی شود علایق افراد به رنگ های دیگر مورد توجه قرار گیرد. رنگ های مختلف در اتاق و محل کار استفاده شود تا چشم افراد به یک رنگ عادت نکند.oh go on

راه های درمان : فعلا در دست بررسی است.whistling

پ ن ۱: احتمالا افرادی هم هستند که به رنگهای دیگر این عارضه دچارند . فعلا من رو همین یکی تحقیق کردم.شما نیز میتوانید مشاهدات خود را ازین بیماری گزارش کنید تا در این تحقیق سهیم باشید.

پ ن ۲ : من ، پرستو . یک بیمار آبی …نیشخند

ارسال شده با موضوع طنز، نظريه | ۳۰ نظر »
« Older Entries