پرستووو

عکسهای مسافرت

فروردین۶

ما سال ۸۸ رو با مسافرتی به استان های گلستان ، مازندران و گیلان شروع کردیم و جای همگی سبز ، خیلی هم خوش گذشت. میخوام تو این پست عکس های مسافرتمون رو بذارم به همراه توضیحاتشون .

تله کابین نمک آبرود

تله کابین نمک آبرود

خب ما تا به حال چندین بار رفته بودیم نمک آبرود. ولی همیشه صف های طولانیش رو که میدیدیم بیخیال سوار شدن میشدیم … ولی امسال موقعی رسیدیم اونجا که ظهرش سال تحویل بود . در نتیجه اونجا خیلی خلوت بود و ما تونستیم سوار تله کابین بشیم …

کابین‌های نقره‌ای

کابین‌های نقره‌ای

و جالب اینکه اون کابین های قرمز قبلی فعال نبود و یه خط جدید راه انداخته بودن که کابین هاش نقره ای بودن .

اول فروردین 88 رو در ساحل زیبای رودسر بودیم

اول فروردین ۸۸ رو در ساحل زیبای رودسر بودیم

رودسر واقعا ساحل جالبی داشت  … همه با ماشین از تو ساحل عبور میکردن انگار خیابونه :) )

ماسوله که خیلی زیبا تر از اونی بود که فکرش رو میکردم

ماسوله که خیلی زیبا تر از اونی بود که فکرش رو میکردم

از اونجایی که ما همیشه صبح های زود حرکت میکردیم ، وقتی رسیدیم به ماسوله خیلی خلوت بود . ولی موقع خروجمون واقعا شلوغ شده بود .

ماهی سفید روز اول :)

ماهی سفید روز اول :)

ساحل بندر انزلی

ساحل بندر انزلی

اصلا مگه میشه بندرانزلی زیبا نباشه ؟ … ما کلا ۳-۴ ساعت اونجا بودیم و بعد برگشتیم .

من در ساحل بندرانزلی :)
من در ساحل بندرانزلی
ارسال شده با موضوع عكس‌، مسافرت‌ها | ۷۰ نظر »

طبقه‌بندی آدم‌ها

اسفند۲۵

آدم‌ها را میتوان به دو دسته تقسیم کرد :

ـ دسته اول ” لباس ” هستند .

ـ دسته دوم ” جالباسی ” هستند .

( لباس و جالباسی میتوانند از هر دو جنس باشند.)

*درست و کامل و سالمش  این است که یه لباس با یک جالباسی ازدواج کند.

ولی حالا دقیقتر که نگاه کنیم دو جالباسی هم میتوانند به سختی و دردسر و دعوا کنار هم زندگی کنند .

ولی دو لباس را اصرار نکنید نمی‌شود .

پ‌ن ۱: جدی نگیرید D: .

پ‌ن‌ ۲: عکس از اینجا

ارسال شده با موضوع نظريه | ۲۸ نظر »

یک‌شنبه‌های ترم هشتم

اسفند۱۹

در طول این ترم روزهای سخت یکشنبه رو داریم . تعداد کلاس‌های یکشنبه‌ها ۶ تاست . یه چیزی در حد رکورد تعداد کلاس در یک روز :) ) اولین کلاس ساعت ۸ صبح شروع میشه و آخرین کلاس ساعت ۸.۵ شب تموم میشه و من و دوستم فریبا همه این کلاس‌ها رو با هم هستیم خوشبختانه . از همون صبح که میریم دانشگاه تا شب همونجاییم :) . البته بچه های دیگه گروه هم که این ترم ، ترم آخرشونه یکشنبه هاشون همین‌قدر شلوغه.( اینو برای اونایی گفتم که میخوان تو کامنت‌ها بگن چه بد انتخاب‌واحد کردی ;) )

این هفته یک‌شنبه در کلاس چهارمی ، که میشد ساعت ۳ تا ۴.۵ بعدازظهر یکی از دوستان ردیف پشتی سر کلاس خوابش برد :) ) که استاد وقتی بهش گفت پاشه بره صورتش رو آب بزنه ، یه چند ثانیه‌ای طول کشید تا بفهمه استاد با اونه :) ) در حالی که چشماش باز بود … تازه وقتی برگشت به ما میگفت حتی داشته خواب می‌دیده :) )))

* این مدت ( یعنی حدود ۱۰ – ۱۲ روز ) رو دنبال کارهای کارآموزی‌مون بودیم ( من و دوستم فریبا ) . تنها خوش‌شانسی مون پذیرفته شدن در اداره‌ای بود که دنبالش بودیم ( که امسال فقط ۳ تا کارآموز گرفت ). در بقیه موارد و مراحل تا جایی که می‌شد بدشانسی آوردیم ( بهتره بگم بدشانسی برامون ایجاد میکردن !! )… فقط همین رو داشته باشین که در مرحله آخر که برگه “موافقت با کارآموز” رو ( که با کلی دوندگی به دست آورده بودیمش ) بردیم دانشگاه و قرار بود برگه دیگه ای از دانشگاه بگیریم ، دستگاه پرینترشون خراب شد !! و کار ما افتاد برای فرداش… خلاصه این مدت در به در دنبال یک امضا بودیم و روزی فقط یک امضا جلو می‌رفتیم… و همه این‌ها طی شد تا از ۱۷ -فروردین -۸۸ کارآموزی‌مون شروع بشه .

* برای درس عملـیات کشـاورزی هم همه کلاس به گروه های ۵ نفره تقسیم شدیم و هر گروه محصولی رو انتخاب کردیم که از فروردین ۸۸ شروع به کشت کنیم و گروه ما پنبـه رو انتخاب کرد . دوست دارم مرحله به مرحله عکسهاش رو اینجا بذارم :)

ارسال شده با موضوع دانشگاه | ۱۵ نظر »