تیر۳
امروز هم رفتیم پیش پنبهها … قسمتهایی از مزرعه که از اون اول زیاد بهش توجه نکرده بودیم پر از علف هرز شده بود … اونقدر که اصلا پنبه ها توشون دیده نمیشد … و متاسفانه از گروه ۵ نفریمون فقط ۳ نفر رفته بودیم و همه کارا ریخته بود رو سر ما ۳ تا… دیگه اینکه مدتی که خواستیم چایی بخوریم هم به شدت مورد هجوم پشه ها قرار گرفتیم ( تعداد پشهزدگی ها قابل شمارش نیست اصلا : )) )
اینم پنبه های امروز

پنبهها

پنبه
خرداد۳۱

دلم میخواد بخوابم و وقتی بیدار شدم همه چیز تموم شده باشه …
خرداد۲۸
هر اتفاقی هم که بیوفته ما باید به پنبهها برسیم … امروز برعکس هفتههای پیش هیچ حرفی از هیچ کس نبود … حتی غیر سبزها هم صداشون در نمیومد …
ما همچنان غمزدهایم …

ردیف پنبهها

۲۸ خرداد
این دفعه به نظرم خیلی قد کشیده بودن : ) …
با این لینک سیر رشد پنبهها رو ببینید
خرداد۲۳
همه این جریانات سبز و چینج و… یه طرف ؛ این ماجرای خودکارهای نامرئی شونده یه طرف.
پن : چهار سال دیگه میشه ۲۶ سالم .
خرداد۲۰
امروز هم رفتیم پیش پنبهها و در حد خودکشی علف هرز وجین کردیم و تو آفتابها سوختیم … خب البته که دیدن پنبهها و رشدشون برامون لذت بخشه.

هر دفعه یک نفر از گروه باید چایی بیاره که امروز نوبت ها قاطی شده بود و دو نفر آورده بودن : )) …

پنبه کوچولوها

ردیف کشت