مرداد۷
دوباره چهارشنبه شد و ما رفتیم پیش پنبهها . امروز پنبهها ما رو سورپرایز کردن … ما با پنبههای گلدار مواجه شدیم .

پنبههای امروز

گلهای پنبه اول سفید هستند و کم کم صورتی میشن

گل صورتی پنبهها
من تا به حال گل پنبه ندیده بودم. : )
…و اتفاق عجیب این هفته ورود یک خوک به مزرعه بود که انگار رژیم گیاهخواری هم داشته … چون کلی از ذرتها رو خوابوده بود و کلی از تخمههای آفتابگردون رو هم خورده بود : ))
مرداد۵
همیشه فکر میکنم عادی شدن یکی از تلخ ترین هاست.
چه تو برای دیگران عادی بشی.
چه یه کاری برای تو عادی بشه.
…
همیشه ازون روز میترسم که کشته شدن آدمها هم عادی بشه. به سرمون اومده؟ یا داره میاد؟
مرداد۴
دقیقا زمانی به کسی لطف کن که مطمئنی هیچ انتظاری ازش نداری…
در این شرایط این حق رو بهش بده که فکر کنه وظیفهت بوده !
تیر۳۱
اتفاق مهم امروز رفتن چندمین باره به مزرعه بود … باور کنید ازین که پستهام اینقدر داره مثل هم میشه ناراحتم ولی خب اینم نوعی ثبت خاطرهست و همین روزا تموم میشه … به طور کلی امروز کار خاصی نکردیم ، چون دیگه علف هرزی نمونده و البته تقریبا پنبه ها به سمت رشد زایشی میرن و قرار نیست بزرگ شدن و قد کشیدنی توشون دیده بشه .
و میرسیم به تصمیم مهم امروز که این بود که زمان برداشت پنبهها برگردیم و خودمون جمعشون کنیم تا بتونیم حداقل نفری یه متکا کوچولو یادگاری از عملیاتمون داشته باشیم. : )
اینم پنبههای این هفته :

ردیف پنبهها

امروز
تیر۲۹
دخترا …
کوچیکتر از خودشون رو دوست دارن.
به همسن خودشون حسودیشون میشه.
بزرگتر از خودشون براشون مهم نیست.
پن : در همه دستهبندیها استثنا وجود دارد.