تیر۲۴
امروز هم رفتیم مزرعه پنبه … باز هم یه کل کلی با بچهها داشتیم و خیلی هم بد گذشت و شدیدا هم گرما خوردیم …
پنبهها همچنان در حال رشد هستند و استادهایی که بهمون سر میزنن هم راضی هستن…

پنبهها

پنبهها و خاک خشک
زمینی که ما روش کار میکنیم سال پیش توش آفتابگردون کاشته بودن به صورت آزمایشی … امسال از همه جای زمینمون آفتابگردون در میومد و چون تو زمین فقط باید پنبه میبود ما همه رو قطع میکردیم ولی اونایی که بیرون از زمین بود رو نگه داشتیم و حالا خیلی قشنگ شدن …

آفتابگردونهای کنار مزرعه پنبه

این عکس رو خیلی دوست دارم
پن : جالبه به هر کس که میگم این روزا میرم مزرعه و گروه ما پنبه کاشته ، براش جالب میشه و از این رشته خوشش میاد … این در حالیه که این کار واقعا سخته … اونم این موقع سال و تو این گرما…
تیر۲۱
امروز علیرضا همش میگفت : یادته اون روز بهت میگفتم بریم کاج بکندیم ؟… البته توضیحات منم فایده نداشت . رو بکندیم تاکید میکرد.
نازنین علاقه عجیبی به کالسکهش داره . اونقدر که وقتی من بغلش کرده بودم و علیرضا رفت نشست توی کالسکه؛ شاکی شده بود و گریه میکرد و میگفت : کالســــــــکــــم . که مجبور شدیم علیرضا رو پیادهاش کنیم
) .
پن: این پست برای گریز از یکنواختی گذاشته میشود.
تیر۱۷
امروز هم رفتیم مزرعه … راستش به نظرم تکراری و خسته کننده شده … اصلا حوصله نداشتم امروز … مخصوصا اینکه گروهی که خیار کاشته بودن امروز داشتن برداشت میکردن ؛ ما هم انگار گشتیم و دیررسترین محصول رو انتخاب کردیم …
اینم پنبههای امروز :

17 تیر

ردیفها
پن : کارآموزی هم پنجشنبه هفته پیش تموم شد و حالا باید گزارشکار بنویسیم .
تیر۱۶
اگه بخوام امتحانی که قراره شهریور ماه برای عملیات کشاورزی ازمون بگیرن رو در نظر نگیرم؛ امروز آخرین امتحان این ترم رو دادم . امتحان آزمایشگاه علفهای هرز بود . ما باید اسم فارسی ، علمی و خانواده ی ۷۸ تا گیاه رو حفظ میبودیم. و البته پروژه این درس تحویل ۲۰ علف هرز خشک شده و وصل شده روی مقوا بود که من ۱۹ تا تحویل دادم( چون تعداد مقوا هام یکی کم اومد . حتی رفتم خریدم ولی تنبلیم اومد قیچیش کنم واینا
) )
اینجور امتحانها رو اینطوری میگیرن که مثلا چند تا ایستگاه مشخص میکنن (که امروز ۱۰ تا بود) تعداد ایستگاه ها تعداد افرادی که همزمان میتونن امتحان بدن رو مشخص میکنه. حالا ما تا بیایم بفهمیم چی شد گروه اول رفتن داخل و امتحان دادن و مسلما گروه دوم هم نبودیم و گروه سوم در حالی که فقط ۴ نفر مونده بودیم رفتیم داخل . خب طبیعتا استاد هم تا تونست فاصله ماها رو زیاد کرد … تازه برای ۴ نفر ۲ تا مراقب هم داشتیم
) .
پن : عکس هم نمیتونم بذارم : (
تیر۱۰
امروز هم رفتیم پیش پنبهها … همون اول کاری یک دعوای نصفه نیمهی درون گروهی داشتیم که منجر به تقسیم زمین به ۵ قسمت شد که حداقل وقتی دو نفر همش بی خود و بی جهت غیبت میکنن فکر نکنن اون ۳ نفر باقی مونده باید وظیفه اونا رو هم انجام بدن و هر کس هم که سرعت کارش بالاست اینطوری ضربه نمیخوره . بله ! مطمئن شدم که اینجا نمیشه کار گروهی انجام داد.
اینم پنبههای امروز…

پنبههای امروز

قد بلندی پنبهای
پن۱ : تا یادم نرفته بگم که امروز صبح وقتی دوستم زنگ زد با صدای تلفن بیدار شدم و تقریبا خواب مونده بودم و نفهمیدم چجوری خودم رو رسوندم به اتوبوس : )) .
پن۲: فردا آخرین روز کارآموزی خواهد بود .