پرستووو

تحویل گزارشکار

شهریور۷

سلام

گزارشکارم هفته پیش تکمیل شد و امروز با دوستم رفتیم که تحویل بدیم . کسی که باید ازمون میگرفت و نمره میداد ( در همون اداره ) همون موقع با چند نفر دیگه داشتن آماده میشدن که برن ماموریت درنتیجه قرار شد ما گزارشکارها رو، روی میزش بذاریم تا بعدا ببینه و فردا بریم خبر بگیریم.

اواخر همین ماه از طرف همین اداره یه آزمون گرفته میشه نمیدونم آخرش قراره چی بشه ولی خب یه راهی هست برای رفتن سر کار. قبلش هم باید عضو نظام مهندسی شد البته.

ممنون از تبریک‌هاتون برای پست قبل . : )

ارسال شده با موضوع ثبت‌در‌تاریخ، خاطرات | ۲۸ نظر »

پایان ترم ۸

مرداد۲۸

:)

در این لحظه از آخرین امتحان ترم ۸ – مصادف با پایان مقطع کارشناسی – برگشتم .

.

.

.

پ‌ن : حالا هفته دیگه هم گزارشکار کارآموزی رو تحویل میدم دیگه . بذارین دلم خوش باشه حالا : )) .

پ‌ن: تا این لحظه ازین پست دو خطی چهار تا غلط پیدا کردم ، حالا شمام یه نگاه بندازین : )) .

ارسال شده با موضوع ثبت‌در‌تاریخ، دانشگاه | ۶۴ نظر »

تجربه‌ی دو طرفه

مرداد۲۲

تجربه

علیرضا رفته کلاس نقاشی و من و نازنین در فضای سبز موسسه منتظرش هستیم . نازنین با دختر بچه‌ای که مشخصه یک سالی ازش بزرگتره دوست! شده . دخترک چمن میکنه و روی سر نازنین میریزه … هلش میده … بدون کفش روی چمن‌ها راه میره خب البته چند باری مامان نازنین خیز برمیداره که دخترک رو از نازنین دور کنه که به خاطر رفتار مهربونانه نازنین جریان ختم به خیر میشه …

در یک لحظه میبینم که دخترک روی دیوار باریکی راه میره و هر لحظه ممکنه بیوفته . نازنین هم همونجا ایستاده و بهش نگاه میکنه .

جلو میرم و به دختر بچه میگم : بیا پایین اونجا خطرناکه … بیا با نازنین بازی کن

نازنین: خطرناطه خطرناطه

دخترک : نمیخوام . دلم میخواد

من : میوفتی ها . دستات خونی میشه

نازنین : خطرناطه خطرناطه

دخترک: نه الان پسرا این بالا بودن نیوفتادن

من: خب اونا پسرن فرق میکنه

دخترک: چه فرقی ؟

من : خب دخترا کوچولوئن ( دلیل محکمتر؟؟؟ : )) )

نازنین ( درحالی که انگشت شست و اشاره اش رو نزدیک هم برده و جلو چشمش که اونم تنگ کرده نگه داشته تکرار میکنه ) : دخترا کوچولوین …دخترا کوچولوین … خطرناطه … خطرناطه

خب حالا دخترک که به حرفم گوش نداد فقط وقتی دید دست نازنین رو گرفتم بردمش یه طرف دیگه اومد پایین و خودشو رسوند پیش ما . ولی الان برام سوال پیش اومده جدا چرا من فکر کردم دختر بچه نباید بره رو دیوار ؟ خب اونم لازم داره این تجربه رو … حتی شاید لازم بوده جلو نازنین کلاس بذاره … تجربه افتادن و زخمی شدن دست و پا رو کی نداره ؟ همه داریم دیگه …

ارسال شده با موضوع با خودم هستم، دوست‌داشتني | ۳۱ نظر »

پنبه‌ها

مرداد۲۱

نمیدونم چند نفر متوجه شدن که هفته پیش عکس پنبه نذاشتم ولی خب این هفته عکس گرفتم و میذارم … هفته پیش برای اینکه پنبه‌ها دیگه رشد قدی نداشته باشن و بیشتر شاخ و برگ تولید کنن سرزنی روشون انجام شده بود .این هفته قوزه ها کاملا مشخص شده بودن و ما یکیشونو باز کردیم تا داخلش رو ببینیم…

قوزه باز شده و الیاف پنبه داخلش :)

غوزه

قوزه

بوته‌های عزیز پنبه هم که معرف حضورتون هستن :)

بوته‌های عزیز پنبه هم که معرف حضورتون هستن :)

بلالی که بچه های گروه ذرت بهمون دادن

بلالی که بچه های گروه ذرت بهمون دادن

البته بیشتر از یکی بود فقط از یکیش عکس گرفتم …

تو دل مزرعه ذرت

تو دل مزرعه ذرت

احتمالا این پست آخرین پست پنبه‌ای خواهد بود چون هفته دیگه امتحان عملیات کشاورزی رو میدیم … با این لینک سیر رشد پنبه ها رو ببینید :)

ارسال شده با موضوع عمليات كشاورزي | ۱۴ نظر »

پرنده آزاد نیست …

مرداد۱۱
روزی رسیده که مجبورند تکرار کنند آنچه به آنها دیکته میشود ...
ارسال شده با موضوع عكس‌، نظريه | ۲۴ نظر »