پرستووو

تولد پدر

آذر۲

یکی از برنامه هایی که هر سال تو خونه ما حتما اجرا میشه تولد پدره. حالا احتمال اینکه تولد اعضای دیگه خانواده گرفته نشه خیلی زیاده ، ولی خب  به خاطر توجه مامان  به این روز ، حتما برنامه کیک و تولد خانوادگی رو در دوم آذر ماه هر سال داریم . که خب طبیعتا مثل هر برنامه دیگه ای همه کاراش رو هم مامان انجام میده .

حالا درگوشی بهتون بگم که زیاد هم پدر این برنامه ها رو تحویل نمیگرفت تا امسال …

حالا جریان امسال -امروز- رو بگم … ما همیشه شبٍ تولد همین برنامه کیک رو داریم . دیروز هیچ کدوم زیاد سرحال نبودیم و اصلا انگار نه انگار D:  حالا توجه کنید که از امروز صبح پدر به هر شکلی میخواست تاریخ امروز رو به ما یادآوری کنه ((: . یه بار با گفتن اینکه : تولد ویگن هم دوم آذر هست . یه بار با گفتن پیرهنم کهنه شده !! ( چون مامان اصولا  لباس میگیره برای پدر . حالا انگار پیرهن دیگه ای نداشته ((: ) و در آخرین تلاش به اینجا رسید که پدر به من میگفت : پرستو خانوم تولدم مبارک !!! … خب در نتیجه  برنامه کیک و عکس و اینا رو امشب گرفتیم و شدیدا هم با استقبال پدر روبرو شدیم ...:love:

55 سالگی پدر

پ ن ۱ : دو تا شمع قلبی برعکس رو کیک ، سن پدر رو نشون میده .

پ ن ۲ : این شمع های تولدت مبارک چرا یک P دارن ؟ آدم احساس بی سوادی بهش دست میده ((: .

حنا ، دختری در مزرعه

آبان۲۷

حنا

همین نیم ساعت پیش برای نمیدونم چندمین بار “حنا دختری در مزرعه ” رو گذاشت.  من برای اولین بار قسمت اولش رو دیدم. جالبه مامانش الان بیش از ۳۳ ساله* که رفته آلمان ( سلام مرسده :دی ) و هنوز خبری ازش نیست.

* خب اینا بگن ۳ ساله رفته آلمان ، شما باور میکنین ؟؟ حداقلش این کارتون ۱۰ سال قبل از دنیا اومدن من ساخته شده :) ) …

پ ن : به نظر میاد قراره خاطرات کارتونی بچه های دهه ۸۰ هم مثل مال ما بشه.

ارسال شده با موضوع دوست‌داشتني، طنز | ۲۳ نظر »

من کدومم ؟

آبان۱۷

دیروز رفته بودیم خونه نازنین و علیرضا اینا .

علیرضا اصلا مهلت نمیداد با نازنین حرف بزنم . تمام مدت سعی میکرد حواسم فقط به خودش باشه . نازنین هم نمیدونم به چه دلیل با تمام تلاشی که من و علیرضا کردیم بازم مامانم رو ” پرستو جون” صدا میکرد :) ) .

یه لحظه که نازنین میومد پیش من ، علیرضا بهش میگفت: برو با پرستو جون ِ خودت بازی کن ، برو :) ))

پ ن : علیرضا ۶ ساله – نازنین ۲ سال و نیمه

ارسال شده با موضوع خاطرات، دوست‌داشتني، طنز | ۳۲ نظر »

عکس پرخاطره

آبان۱۴

این عکس امروز پیدا شد … خیلی وقت بود که نبود …

کلاس اول

روز اول مدرسه باشه … با مامانت بری دنبال اولین دوست صمیمی عمرت … مامانش از زیر قرآن ردتون کنه … مامانت عکس بگیره …

ژست ریلکس و دست تو جیب رو دارین دیگه ؟ … این آدم کل روز رو به اضافه کل هفته اول مدرسه رو گریه کرد : )) باورتون میشه ؟

مدتها دنبال این عکس گشتم و ازون بیشتر دنبال اون کسی که پشتم وایستاده گشتم … عکس پیدا شد ، اون نه .

پ ن : خیلی از اول مهر گذشته ؟

ارسال شده با موضوع ثبت‌در‌تاریخ، خاطرات، عكس‌ | ۱۵ نظر »

بیست

آبان۱۱

توی فیلم ” بیست ” ، پرویز پرستویی برخوردش نسبت به عوض شدن جای وسایلش چطوریه ؟

: (

منم همونطوریم …

نه به اون شدت البته.

ارسال شده با موضوع با خودم هستم، نظريه | ۱۴ نظر »