مقدس
در سالهای دبیرستان اونقدر شیمی برام مقدس بود که هیچ وقت به ترکیب “گازهای نجیب” نخندیدم.
در سالهای دبیرستان اونقدر شیمی برام مقدس بود که هیچ وقت به ترکیب “گازهای نجیب” نخندیدم.
چند روز پیش یکی از دوستان دبیرستانی رو دیدم که در تمام طول تحصیل – مخصوصا پیش دانشگاهی - کل کلاس ازش بدشون میومد…
خب ، طبیعی بود که از هیچ کس خبری نداشت.
پ ن : برداشتها و نظراتتون از پست قبل جالب بود . : )
معلوم نیست آدما وقتی میبینن شبیه هم هستن ، با هم دوست میشن
یا
وقتی با هم دوست میشن ، شبیه هم میشن …
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟
به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم
پ ن : دیروز تولدم بود .
میدونم نوشتن اینکه ” کلی نوشتم همش پرید” یکی از مسخره ترین پستهای یک وبلاگ هست. ولی خب چه میشه کرد، این اتفاق افتاد . فقط خط اول نوشته درفت شده بود ، خب کلی رو دوباره باید مینوشتم که در تلاش دوم هم سیو نشد. نتیجه اینکه این پست یه پیام اخلاقی برای خودم داره !!
کشوری داریم که تا تقی به توقی میخوره شهروند مجازی باید بمیره و دیگه از وردپرس هم کاری برنمیاد.
راستی حالا که این قدر پستم خلاصه شد اینم بگم ؛
۱-من کامنت نمیذارم که کامنت بگیرم . مطمئن باشید اگر یک بار کامنتی از من داشتین ، یعنی دارم نوشته هاتون رو دنبال میکنم . پس ضرورتی نداره به روز شدنتون رو اعلام کنید یا به ازای هر کامنتی که گذاشتم شما هم کامنت بذارین در صورتی که قبلا اون نوشته من رو خونده بودین …
۲- ایمیلی که باهاش کامنت میذارین مهمه که درست باشه ، اینطوری برای دیدن جوابی که من به کامنتتون دادم لازم نیست دوباره وارد وبلاگ بشین .
در کل از همه تون ممنونم که نوشته های عجلهای و نه چندان جالب من رو دنبال میکنین : )
پن : ازین پستهای غر غری اینقدر بدم میاد ؛ اینقدر بدم میاااد .