مدرسه

دیشب خواب میدیدم که توی یکی از کلاسهای مدرسهمون نشستم با بچه ها. معلم زبان اومده میگه امتحان دارین! برگهها رو پخش میکنه و امتحان ریاضی! میگیره. سوالا شامل تقسیم اعداد دو رقمی بر دو رقمی هستند!!( خدایـــــــا) بعد منم اینقدر اعصابم داغون ِ که نخوندم:)) همش هم نوک مدادم میشکنه و پاککنم هم هی میوفته زیر میز. آخرشم آقای معلم زبان میگه فقط ۵ دقیقه دیگه مونده ، درحالی که همه تموم کردن و من هنوز سوال ۲ هستم . :))
پن : خیلی میشه که خواب مدرسه و استرسهاش رو میبینم ، معلوم نیست کی میخواد بیخیال بشه …
کنکور ارشد با طعم آلودگی صوتی
پشت جایی که پنج شنبه رفته بودم کنکور بدم ، در حال ساختمونسازی بودن و تمام مدت در فاصلههای زمانی ده دقیقه تا یه ربع صدایی شبیه گاز دادن شدید کامیون – فکر میکنم داشتن بتون ریزی میکردن – میومد ؛ شیشههای سالنها و کلاسها با صدای قییییییژژژژژ میلرزید ، یه دقیقه ای که کارشون رو متوفق میکردن ، همه سالنها و کلاسها سکوت مطلق میشد ، صدای نفسهای عمیق همه بچهها رو ، که نشونهی نارضایتیشون بود رو میشد شنید.
پ ن : به نظر بد نبود … ببینیم چی میشه :)
پ ن : حواشی کنکور پارسال
انگیزه
میگه : بذار بهت انگیزه بدم که خوب درس بخونی ؛ میدونی همه دانشگاهها سلف و خوابگاه دانشجوهای ارشدشون از کارشناسیشون بهتره ؟
من اصلا از شدت انگیزه ترکیدم !
دی و بهمن ۸۸
* یه لحظه فکر کردم باید برم از تو سایت دانشگاه نمره هامو ببینم ! بعد دیدم هیچ نمرهای برای دیدن وجود نداره.
اگه فکر کردین الان دارم غصه میخورم که درسم تموم شده ، سخت در اشتباهید ؛ خیلی هم خوشحالم که دی ماه سال ۱۳۸۸ هیچ امتحانی ندادم و بهمن ماه سال ۱۳۸۸ منتظر هیچ نمرهای نیستم.
* برای بعدنها که بیام این مطلب رو بخونم میگم ؛ همچین وضعیت خوش به حالی ندارم این روزها ، اصلا فکر نکنی خوشحال هستمها! که مثلا داره بهم خوش میگذره یا مثلا چرا قدر این روزهای بیکاری رو ندونستم !؟ اگه بدونی این علافی و بلاتکلیفی چقدر اعصاب این روزهامو به هم ریخته …
پن : به نظرم یه مقدار پارادکس داره این پست !