پرستووو

بلاتکلیف …

اسفند۱۷

در وضعیت بین الکنکورین به سر میبرم .

مرتبط

مدرسه

اسفند۱۶

دیشب خواب میدیدم که توی یکی از کلاسهای مدرسه‌مون نشستم با بچه ها. معلم زبان اومده میگه امتحان دارین! برگه‌ها رو پخش میکنه و امتحان ریاضی! میگیره. سوالا شامل تقسیم اعداد دو رقمی بر دو رقمی هستند!!( خدایـــــــا) بعد منم اینقدر اعصابم داغون ِ که نخوندم:‌)) همش هم نوک مدادم میشکنه و پاککنم هم هی میوفته زیر میز. آخرشم آقای معلم زبان میگه فقط ۵ دقیقه دیگه مونده ، درحالی که همه تموم کردن و من هنوز سوال ۲ هستم . :‌))

پ‌ن : خیلی میشه که خواب مدرسه و استرسهاش رو میبینم ، معلوم نیست کی میخواد بیخیال بشه …

ارسال شده با موضوع ثبت‌در‌تاریخ، خاطرات | ۱۴ نظر »

کنکور ارشد با طعم آلودگی صوتی

بهمن۳۰

پشت جایی که پنج شنبه رفته بودم کنکور بدم ، در حال ساختمون‌سازی بودن و تمام مدت در فاصله‌های زمانی ده دقیقه تا یه ربع صدایی شبیه گاز دادن شدید کامیون – فکر میکنم داشتن بتون ریزی میکردن – میومد ؛  شیشه‌های سالن‌ها و کلاسها با صدای قییییییژژژژژ  میلرزید ، یه دقیقه ای که کارشون رو متوفق میکردن ، همه سالنها و کلاسها سکوت مطلق میشد ، صدای نفس‌های عمیق همه بچه‌ها رو ، که نشونه‌ی نارضایتی‌شون بود رو میشد شنید.

پ ن : به نظر بد نبود … ببینیم چی میشه :‌)

پ ن : حواشی کنکور پارسال

انگیزه

بهمن۷

میگه : بذار بهت انگیزه بدم که خوب درس بخونی ؛ میدونی همه دانشگاه‌ها سلف و خوابگاه دانشجوهای ارشدشون از کارشناسی‌شون بهتره ؟

من اصلا از شدت انگیزه ترکیدم !

ارسال شده با موضوع ثبت‌در‌تاریخ، دانشگاه، طنز | ۲۹ نظر »

دی و بهمن ۸۸

بهمن۵

* یه لحظه فکر کردم باید برم از تو سایت دانشگاه نمره هامو ببینم ! بعد دیدم هیچ نمره‌ای برای دیدن وجود نداره.
اگه فکر کردین الان دارم غصه میخورم که درسم تموم شده ، سخت در اشتباهید ؛ خیلی هم خوشحالم که دی ماه سال ۱۳۸۸ هیچ امتحانی ندادم و بهمن ماه سال ۱۳۸۸ منتظر هیچ نمره‌ای نیستم.

* برای بعدنها که بیام این مطلب رو بخونم میگم ؛ همچین وضعیت خوش به حالی ندارم این روزها ، اصلا فکر نکنی خوشحال هستمها! که مثلا داره بهم خوش میگذره  یا مثلا چرا قدر این روزهای بیکاری رو ندونستم !؟ اگه بدونی این علافی و بلاتکلیفی چقدر اعصاب این روزهامو به هم ریخته …

پ‌ن : به نظرم یه مقدار پارادکس داره این پست !

« Older Entries