پرستووو

بلاتکلیف …

اسفند۱۷

در وضعیت بین الکنکورین به سر میبرم .

مرتبط

کنکور ارشد با طعم آلودگی صوتی

بهمن۳۰

پشت جایی که پنج شنبه رفته بودم کنکور بدم ، در حال ساختمون‌سازی بودن و تمام مدت در فاصله‌های زمانی ده دقیقه تا یه ربع صدایی شبیه گاز دادن شدید کامیون – فکر میکنم داشتن بتون ریزی میکردن – میومد ؛  شیشه‌های سالن‌ها و کلاسها با صدای قییییییژژژژژ  میلرزید ، یه دقیقه ای که کارشون رو متوفق میکردن ، همه سالنها و کلاسها سکوت مطلق میشد ، صدای نفس‌های عمیق همه بچه‌ها رو ، که نشونه‌ی نارضایتی‌شون بود رو میشد شنید.

پ ن : به نظر بد نبود … ببینیم چی میشه :‌)

پ ن : حواشی کنکور پارسال

انگیزه

بهمن۷

میگه : بذار بهت انگیزه بدم که خوب درس بخونی ؛ میدونی همه دانشگاه‌ها سلف و خوابگاه دانشجوهای ارشدشون از کارشناسی‌شون بهتره ؟

من اصلا از شدت انگیزه ترکیدم !

ارسال شده با موضوع ثبت‌در‌تاریخ، دانشگاه، طنز | ۲۹ نظر »

و بلاخره پایان کارهای کارآموزی

شهریور۱۶

اتفاقات دو روز گذشته باعث شد مورد مهم دیگه ای رو که در جریان بود ننویسم . بعد از کش و قوس های بسیار در اداره و سازمان ، نامه مخصوص دانشگاه رو گرفتیم و آمدیم دانشگاه . البته قبلش تیز بازی در آوردیم وبه  مدیر گروه پر جنب و جوشمون تلفن زدیم که واقعا تو دانشگاه هست ؟؟ که خوشبختانه هم تلفنش رو جواب داد و هم گفت که هست و ما با خیال آسوده رفتیم دانشگاه …

در اولین لحظه مدیر گروه رو دیدیم که داشت به سرعت از ساختمون اداری خارج میشد و عده کثیری هم به دنبالش … گفت که منتظر باشیم برمیگرده … یه نیم ساعت ، چهل و پنج دقیقه ای موندیم و اومد. که خب با توجه به اینکه در روزهای انتخاب واحد هستیم سرش شدیدا شلوغ بود و بعد از کلی سوال و جواب لطف کرد ۰.۲۵ به نمره ای که اداره ( که کارآموزی اونجا بودیم ) داده بود اضافه کرد – خسته نباشه کلی به خاطر همون ۰.۲۵ معطل شدیم- که البته ما واقعا انتظاری نداشتیم. یادمون رفته بود گزارشکارهامون رو ببریم که قرار شد یه روز دیگه ببریم و اگر هم نبود از زیر در اتاقش بندازیم تو که من دیروز این امر خطر رو هم انجام دادم.

پ‌ن : دیروز -۱۵ شهریور- تولد دوستم نازنین بود که مدت زیادی میشه ازش خبر ندارم . نمیدونم هنوز اینجا رو میبینه یا نه ؟ صبح به موبایلش اس ام اس دادم که اگه بیداره زنگ بزنم. که یه نیم ساعت بعد یه آقایی تلفن زدن و معلوم شد دوستم این شماره رو واگذار کرده … من اشتباها کل کانتکت رو پاک کردم و الان شماره خونه شون رو هم ندارم : ( .

ارسال شده با موضوع خاطرات، دانشگاه | ۱۸ نظر »

پایان ترم ۸

مرداد۲۸

:)

در این لحظه از آخرین امتحان ترم ۸ – مصادف با پایان مقطع کارشناسی – برگشتم .

.

.

.

پ‌ن : حالا هفته دیگه هم گزارشکار کارآموزی رو تحویل میدم دیگه . بذارین دلم خوش باشه حالا : )) .

پ‌ن: تا این لحظه ازین پست دو خطی چهار تا غلط پیدا کردم ، حالا شمام یه نگاه بندازین : )) .

ارسال شده با موضوع ثبت‌در‌تاریخ، دانشگاه | ۶۴ نظر »
« Older Entries