کنکور ارشد با طعم آلودگی صوتی
پشت جایی که پنج شنبه رفته بودم کنکور بدم ، در حال ساختمونسازی بودن و تمام مدت در فاصلههای زمانی ده دقیقه تا یه ربع صدایی شبیه گاز دادن شدید کامیون – فکر میکنم داشتن بتون ریزی میکردن – میومد ؛ شیشههای سالنها و کلاسها با صدای قییییییژژژژژ میلرزید ، یه دقیقه ای که کارشون رو متوفق میکردن ، همه سالنها و کلاسها سکوت مطلق میشد ، صدای نفسهای عمیق همه بچهها رو ، که نشونهی نارضایتیشون بود رو میشد شنید.
پ ن : به نظر بد نبود … ببینیم چی میشه :)
پ ن : حواشی کنکور پارسال
انگیزه
میگه : بذار بهت انگیزه بدم که خوب درس بخونی ؛ میدونی همه دانشگاهها سلف و خوابگاه دانشجوهای ارشدشون از کارشناسیشون بهتره ؟
من اصلا از شدت انگیزه ترکیدم !
و بلاخره پایان کارهای کارآموزی
اتفاقات دو روز گذشته باعث شد مورد مهم دیگه ای رو که در جریان بود ننویسم . بعد از کش و قوس های بسیار در اداره و سازمان ، نامه مخصوص دانشگاه رو گرفتیم و آمدیم دانشگاه . البته قبلش تیز بازی در آوردیم وبه مدیر گروه پر جنب و جوشمون تلفن زدیم که واقعا تو دانشگاه هست ؟؟ که خوشبختانه هم تلفنش رو جواب داد و هم گفت که هست و ما با خیال آسوده رفتیم دانشگاه …
در اولین لحظه مدیر گروه رو دیدیم که داشت به سرعت از ساختمون اداری خارج میشد و عده کثیری هم به دنبالش … گفت که منتظر باشیم برمیگرده … یه نیم ساعت ، چهل و پنج دقیقه ای موندیم و اومد. که خب با توجه به اینکه در روزهای انتخاب واحد هستیم سرش شدیدا شلوغ بود و بعد از کلی سوال و جواب لطف کرد ۰.۲۵ به نمره ای که اداره ( که کارآموزی اونجا بودیم ) داده بود اضافه کرد – خسته نباشه کلی به خاطر همون ۰.۲۵ معطل شدیم- که البته ما واقعا انتظاری نداشتیم. یادمون رفته بود گزارشکارهامون رو ببریم که قرار شد یه روز دیگه ببریم و اگر هم نبود از زیر در اتاقش بندازیم تو که من دیروز این امر خطر رو هم انجام دادم.
پن : دیروز -۱۵ شهریور- تولد دوستم نازنین بود که مدت زیادی میشه ازش خبر ندارم . نمیدونم هنوز اینجا رو میبینه یا نه ؟ صبح به موبایلش اس ام اس دادم که اگه بیداره زنگ بزنم. که یه نیم ساعت بعد یه آقایی تلفن زدن و معلوم شد دوستم این شماره رو واگذار کرده … من اشتباها کل کانتکت رو پاک کردم و الان شماره خونه شون رو هم ندارم : ( .
