پرستووو

مشکلی که حل شد مثلا !

اسفند۱

تو رو خدا یادتونه اون موقع ، در باره تیوپ خمیر دندون چی گفتم ؟ … یادتونه ؟
حل شد دیگه :woot: … نگاه کنید …

میبینید چقدر به فکر حل مشکلات ما هستن این خارجیا ؟ :‌))

عکس از اینجا

ارسال شده با موضوع طنز، عكس‌، نظريه | ۴۴ نظر »

تولد پدر

آذر۲

یکی از برنامه هایی که هر سال تو خونه ما حتما اجرا میشه تولد پدره. حالا احتمال اینکه تولد اعضای دیگه خانواده گرفته نشه خیلی زیاده ، ولی خب  به خاطر توجه مامان  به این روز ، حتما برنامه کیک و تولد خانوادگی رو در دوم آذر ماه هر سال داریم . که خب طبیعتا مثل هر برنامه دیگه ای همه کاراش رو هم مامان انجام میده .

حالا درگوشی بهتون بگم که زیاد هم پدر این برنامه ها رو تحویل نمیگرفت تا امسال …

حالا جریان امسال -امروز- رو بگم … ما همیشه شبٍ تولد همین برنامه کیک رو داریم . دیروز هیچ کدوم زیاد سرحال نبودیم و اصلا انگار نه انگار D:  حالا توجه کنید که از امروز صبح پدر به هر شکلی میخواست تاریخ امروز رو به ما یادآوری کنه ((: . یه بار با گفتن اینکه : تولد ویگن هم دوم آذر هست . یه بار با گفتن پیرهنم کهنه شده !! ( چون مامان اصولا  لباس میگیره برای پدر . حالا انگار پیرهن دیگه ای نداشته ((: ) و در آخرین تلاش به اینجا رسید که پدر به من میگفت : پرستو خانوم تولدم مبارک !!! … خب در نتیجه  برنامه کیک و عکس و اینا رو امشب گرفتیم و شدیدا هم با استقبال پدر روبرو شدیم ...:love:

55 سالگی پدر

پ ن ۱ : دو تا شمع قلبی برعکس رو کیک ، سن پدر رو نشون میده .

پ ن ۲ : این شمع های تولدت مبارک چرا یک P دارن ؟ آدم احساس بی سوادی بهش دست میده ((: .

عکس پرخاطره

آبان۱۴

این عکس امروز پیدا شد … خیلی وقت بود که نبود …

کلاس اول

روز اول مدرسه باشه … با مامانت بری دنبال اولین دوست صمیمی عمرت … مامانش از زیر قرآن ردتون کنه … مامانت عکس بگیره …

ژست ریلکس و دست تو جیب رو دارین دیگه ؟ … این آدم کل روز رو به اضافه کل هفته اول مدرسه رو گریه کرد : )) باورتون میشه ؟

مدتها دنبال این عکس گشتم و ازون بیشتر دنبال اون کسی که پشتم وایستاده گشتم … عکس پیدا شد ، اون نه .

پ ن : خیلی از اول مهر گذشته ؟

ارسال شده با موضوع ثبت‌در‌تاریخ، خاطرات، عكس‌ | ۱۵ نظر »

پرنده آزاد نیست …

مرداد۱۱
روزی رسیده که مجبورند تکرار کنند آنچه به آنها دیکته میشود ...
ارسال شده با موضوع عكس‌، نظريه | ۲۴ نظر »

پنبه‌ها

خرداد۲۰

امروز هم رفتیم پیش پنبه‌ها و در حد خودکشی علف هرز وجین کردیم و تو آفتاب‌ها سوختیم … خب البته که دیدن پنبه‌ها و رشدشون برامون لذت بخشه.

chayab1

هر دفعه یک نفر از گروه باید چایی بیاره که امروز نوبت ها قاطی شده بود و دو نفر آورده بودن : )) …

پنبه کوچولوها

پنبه کوچولوها

ردیف کشت

ردیف کشت

« Older Entries